
بریدههایی از کتاب مرید راستین: تاملاتی دربارهی سرشت جنبشهای تودهوار
۳٫۶
(۸)
آن که خواستار تغییر بنیانی است (رادیکال) و کسی که هوادار سنتها و روشهای زندگی گذشتگان است (مرتجع) از زمان حال بیزارند و آن را انحراف و ناهنجاری میبینند. هردو آمادهاند که با بیرحمی و بیپروایی اکنون را درنوردند، و هردو از ایدهی فداکاری استقبال میکنند. پس، اختلافشان کجاست؟ عمدتا در نگاهشان به انعطافپذیری سرشت انسانی. آدم رادیکال باوری پرشور به کمالپذیری نامحدود سرشت انسانی دارد. وی معتقد است که با تغییر محیط انسانی و تکمیل فنون انسانسازی، جامعهای کاملاً نو و بیسابقه ساخته و پرداخته خواهد شد. انسان مرتجع بر این باور نیست که آدمی امکانات ناشناختهای برای بهبود اوضاع خود دارد. اگر قرار است جامعهی باثبات و سالمی شکل بگیرد، الگوی آن باید مدل امتحان پس دادهی گذشته باشد. وی آینده را بهعنوان بازگشتی به شکوه[ گذشته ]و نه یک نوآوری بیسابقه میبیند.
khatere
نقطهی مقابل یک مذهبی متحجر و متعصب، نه یک خداناباور افراطی، بلکه کلبیمسلکی معتدل است که اهمیتی به وجود یا عدم خدا نمیدهد. خداناباور (آتهایست) آدمی مذهبی است؛ وی به خداناباوری معتقد است که همانا یک مذهب نوین است
khatere
جنبش تودهوارِ در حال اعتلا امید مبرم را تبلیغ میکند. مشتاق برانگیختن پیروانش به اقدام است و همین امیدِ قابلدسترس و نزدیک است که مردم را به اقدام وامیدارد. مسیحیت نوظهور پایان جهان و سلطهی قریبالوقوع بهشت آسمانی را موعظه میکرد؛ بلشویکها وعدهی نان و زمین را میدادند؛ ژاکوبنها آزادی و برابری فوری را نوید میدادند؛ و هیتلر پایان فوری قرارداد اسارتبار ورسای و کار و عمل برای همه را تبلیغ میکرد. بعدا، وقتی جنبش به قدرت میرسد، تأکید تغییر جهت میدهد و بر امید دوردست، رؤیا و خیال نهاده میشود. علت این امر آن است که جنبش تودهوارِ «بهقدرترسیده» دلمشغول حفظ وضع کنونی است و اطاعت و شکیبایی را فراتر از اقدام خودجوش مینشاند و تحسین میکند. زمانی که «امید به چیزی داریم که نمیبینیمش، با شکیبایی در انتظار آن میمانیم.» ۷
khatere
ظاهرا بین ناخرسندی از خود و زودباوری پیوندی برقرار است.
khatere
باید پیش از پدید آمدن جنبش و رهبری، اشتیاقی برای پیروی و فرمانبری، و نیز نارضایتی شدید از وضع موجود و شکلگرفته باشد.
khatere
اختلاف بین محافظهکاران و رادیکالها ظاهرا در نگاه آنان به آینده بروز میکند. ترس از آینده موجب میشود که در برابر آن موضع بگیریم و به وضع کنونی بچسبیم، در حالی که باور به آینده ما را پذیرای تغییر میکند.
احسان رضاپور
تجزیهی یک جامعهی روستایی، قبیله یا کشور به افراد مستقل، روح شورش علیه قدرت حاکم را نابود یا سرکوب نمیکند. بلکه تقسیمبندی مؤثرْ تنوع گروههای منسجم ــ نژادی، مذهبی یا اقتصادی ــ را که با یکدیگر چشموهمچشمی دارند و نسبت به هم بدگمانند، ترویج میکند.
khatere
چگونه میتوان این حقیقت را توضیح داد که میلیونها اروپایی پذیرفتند که به اردوگاههای مرگ و اتاقهای گاز برده شوند در حالی که بیهیچ تردیدی میدانستند که به سوی مرگ میروند؟ این قدرت دهشتناک هیتلر را نباید نادیده گرفت که میدانست چگونه دشمنانش (دستکم در اروپای قارهای) را از امید تهی سازد
khatere
«مذاهب پرشور و شوق غالباً همّ و غم خود را به ابراز نفرت، نابودی، یا در بهترین حالت ترحم نسبت به چیزی منحصر میکنند که اصلاً به آنها تعلق ندارد.
khatere
وحدت جمعی نتیجهی عشق برادرانهی مریدان به یکدیگر نیست. وفاداری مرید راستین به یک کل ــ کلیسا، حزب، ملت ــ و نه به یک همتای خود است. وفاداری حقیقی بین افراد فقط در یک جامعهی رها و نسبتا آزاد میسر است. همانطور که ابراهیم آماده بود تنها پسرش را قربانی کند تا وفاداری خود را به یهوه (خدای یهود) ثابت کند، نازیها و کمونیستهای افراطی نیز باید آماده میبودند که بستگان و دوستان خود را قربانی کنند تا سرسپردگی کامل به آرمان مقدسشان را نشان دهند
khatere
باور به آرمانی مقدس تا اندازهی زیادی یک جایگزین برای خودباوریِ از دست رفتهمان است.
احسان رضاپور
مردمی که زندگی کامل و ارزشمندی دارند آمادهی مردن برای منافع خود یا کشورشان یا یک آرمان مقدس نیستند. ۹ اشتیاق به داشتن، و نه داشتن، مادر بیپروایی و از خود گذشتگی است.
khatere
«مذاهب پرشور و شوق غالباً همّ و غم خود را به ابراز نفرت، نابودی، یا در بهترین حالت ترحم نسبت به چیزی منحصر میکنند که اصلاً به آنها تعلق ندارد.
khatere
تأثیرگذاری تعالیم نه از معنای آن، که از قطعیت آن سرچشمه میگیرد. هیچ یک از تعالیم، هرچند عمیق و متعالی، مؤثر نخواهد بود مگر اینکه در حکم تجسم یک چیز، آنهم فقط حقیقت، بروز کند. باید فقط یک واژه باشد که همهچیز از آن ناشی شوند و همه از آن سخن بگویند. ۱۵ پوچگراییهای مبتذل، یاوههای بیسروته و حقایق متعالی بهطور یکسان در مهیا کردن مردم برای ایثار مؤثرند، بهشرطی که بهعنوان حقیقت یگانه و ابدی پذیرفته شوند.
بنابراین، آشکار است که تعالیم برای تأثیرگذاری نباید درک شوند، بلکه باید باور شوند. ما فقط دربارهی چیزهایی میتوانیم به یقین قطعی برسیم که درکشان نمیکنیم. تعالیمی که درک شوند از قوّت میافتند.
کاربر ۹۹۳۳۳۵۹
باور به آرمانی مقدس تا اندازهی زیادی یک جایگزین برای خودباوریِ از دست رفتهمان است.
۹
sadegh akbari
هرچه شخص در ادعای برتری خودش کمتر موجه باشد، آمادگی بیشتری دارد تا همهی برتریها را به ملت، مذهب، نژاد یا آرمان مقدس خود نسبت دهد.
۱۰
sadegh akbari
این اعتقاد راسخ که نسبت به دیگران وظیفهی مقدسی بر دوش داریم، اغلب راهی برای چنگانداختن به تختهپارهای شناور است، در حالی که داریم غرق میشویم. آنچه دراز کردن دستِ یاری به نظر میآید، غالبا در حکم چسبیدن به زندگی گرانمایه است. وظایف مقدسمان را که کنار بگذاریم، زندگی مذبوحانه و بیمعنا میشود. تردیدی نیست که با نشاندن زندگی نوعدوستانه به جای حیات خودمحور، اعتماد به نفس فراوانی به دست میآوریم. احساس بیهودگی (خودبینی و نخوت) نزد اشخاص نوعدوست (فداکار) ، حتی آنان که فروتنی فوقالعادهای نشان میدهند، بیحد و مرز است.
sadegh akbari
غالبا مسئلهی متوقف کردن هر جنبش تودهوار، با قرار دادن جنبش دیگری بهجای آن حل میشود. یک انقلاب اجتماعی را میتوان با راهانداختن و ارتقای جنبشی مذهبی یا ملی متوقف کرد. از این رو، در کشورهایی که آیین کاتولیک روح جنبشهای تودهوار آنها را دوباره تسخیر کرده، واکنشی به گسترش کمونیسم نیز بوده است. در ژاپن، محور همهی جنبشهای معترض اجتماعی را ملیگرایی تشکیل میداد. در جنوب آمریکا، جنبش همبستگی نژادی در حکم عامل بازدارندهی آشوبهای اجتماعی عمل میکرد. شرایط مشابهی را میتوان در میان فرانسهتبارهای کانادا و بوئرها در آفریقای جنوبی مشاهده کرد.
sadegh akbari
معمولاً کسانی که بهتازگی تهیدست شدهاند، «نوتهیدستان» ، از خشم نومیدی بر خود میلرزند. خاطرهی چیزهای خوب خون را در رگ آنان به جوش میآورد. ایشان محرومان و نادارهاییاند که به هر جنبش تودهوار سرکش و رو به اعتلایی پاسخ موافق میدهند. همین نوتهیدستان بودند که توفیق انقلاب پاکدینان (پیوریتنها) را در انگلستان قرن هفدهم تضمین کردند.
sadegh akbari
توکویل در پژوهشهایش پیرامون وضعیت جامعه در فرانسهی پیش از انقلاب از این کشف یکه خورد که: «سطح رفاه عمومی در فرانسه در هیچ دورهای همچون دورهی ۲۰ سالهی منتهی به انقلاب ۱۷۸۹، چنان شتابان ارتقا نیافته بود.» ۴ وی قهرا به این نتیجه رسید که «هرچه زندگی فرانسویان بهتر میشد آن را تحملناپذیرتر مییافتند.»
sadegh akbari
آنگاه که امید و رؤیا در خیابانها پرسه میزنند، بهتر است ترسوها درها را قفل کنند، پنجرهها را ببندند و سر خود را پایین نگاه دارند تا توفان خشم بگذرد، زیرا اغلب ناهمخوانی وحشتناکی بین امیدها و آرزوهای هرچند شریف و ظریف، و اقداماتی که از آنها ناشی میشوند، برقرار است. گویی دوشیزگان گل پاپیتال و جوانانِ گل به گردن طلیعهدارِ چهار سوار سرنوشت شدهاند.
Hamid reza
در نزد مجرم و کسی که با عشق و علاقه دنبال او میافتد، در همهی جنبشهای تودهوار یک نقطهی رأفت وجود دارد. سن برنار، روح برانگیزندهی جنگهای صلیبی دوم، این گونه به داوطلبان جدید متوسل میشد: «برای هدفی که جز یک مجال بینظیر و ارزشمند برای نزدیکی صرف به خداوند نیست، آیا این لطفی نیست که قادر متعال به همهی کسان، اعم از بیگناه، جنایتکار، متجاوز، اَمردباز، دروغگو و کسی که به هر گناهی آلوده است، روا میدارد و آنان را به خدمت فرا میخواند؟»
Hamid reza
به نظر میرسد نتیجهی ناگزیر این معنی آن باشد که وقتی فرد با شکنجه یا نابودی روبهروست، نمیتواند بر منابع فردیت خود متکی باشد. تنها سرچشمهی قدرت وی، نه خودش، بلکه بخشی از چیزی قدرتمند، باشکوه و فناناپذیر است. ایمان در اینجا عمدتا فرایندی هویتیاب است، فرایندی که فرد بهاعتبار آن خویشتن را وامیگذارد و به پارهای از یک امر ابدی تبدیل میشود. ایمان به بشریت، به نسلهای آینده، به آیندهی مذهب شخص، به ملت، نژاد، حزب یا خانواده، چه چیزی جز تجسم آن امر ابدی است که خویشتن در حال نابودیمان را به آن پیوند میزنیم؟
Hamid reza
مردن و کشتن، چنانچه جزئی از یک آیین، تشریفات، نمایش هیجانانگیز یا بازی باشد آسان به نظر میرسد. برای رویارویی بیتزلزل با مرگ، نوعی باورپروری لازم است. برای خویشتن واقعی و عریان ما هیچ چیزی در زمین و آسمان وجود ندارد که ارزش مردن را داشته باشد. فقط وقتی که ما خود را بازیگرانی در صحنهی اجرا میبینیم، هراسناکی، وهم، و قطعیت مرگ زدوده و به بازی باورپروری و ایما و اشارهی نمایشی تبدیل میشود. یکی از وظایف عمدهی هر رهبر واقعی، پوشاندن واقعیت خشن مردن و کشتن با برانگیختن این توهم در میان هواداران خوداست که[ گویی ]در یک نمایش پرزرق وبرق، جدی یا هیجانانگیز و شاد مشارکت دارند.
Hamid reza
تقبیح اکنون بدون بستن امید قطعی به آیندهی بهتر نمیتواند از اصالت برخودار باشد؛ زیرا هرقدر هم که بر پلشتی زمان خود تأسف بخوریم، اگر چشماندازهای آتی حاکی از وخامت بیشتر یا حتی استمرار اوضاع کنونی و عدمتغییر باشد، بهطور اجتنابناپذیری به سوی سازش با شرایط موجود خود ــ هراندازه هم که دشوار و ناگوار باشد ــ حرکت میکنیم.
Hamid reza
کلام وسیلهای لازم در آمادهسازی زمینهی جنبش تودهوار است. اما وقتی که جنبش پیروز میشود کلام، هرچند هنوز مؤثر باشد، دیگر نقش تعیین کنندهای ندارد. دکتر گوبلز که استاد تبلیغات شناخته میشد، در یک لحظه ناپرهیزی کرد و پذیرفت که «اگر تبلیغات قرار است واقعا مؤثر بیفتد، باید همواره شمشیر بُرندهای در پشت آن قرار داشته باشد.» ۲۶ وی آنجا که ادعا میکند «میتوان منکر آن شد که کارهای بیشتری میتوان با تبلیغات خوب انجام داد تا این که اصلاً تبلیغاتی نکرد» ۲۷، نیز لحن پوزشخواهانهای به خود میگیرد.
Hamid reza
این گزاره که خشونت تعصب را میپرورد، احتمالاً همان اندازه صادق است که گزارهی تعصب موجب خشونت میشود، میتواند درست باشد. غالباً محال است که بگوییم کدام یک مقدم است. هم آنان که خشونت را بهکار میبرند و هم کسانی که در معرض آن قرار میگیرند، احتمال میرود که ذهنیت متعصب و متحجری را در خود بپرورند. فرِّرو، از تروریستهای انقلاب فرانسه، میگوید هرچه خون بیشتری میریختند «بیشتر به داشتن باور مطلق به اصول خود احساس نیاز میکردند. تنها امر مطلق ممکن بود آنان را از دید خود بیامرزد و انرژی بیتابشان را حفظ کند.[ آنان ]این همه خون را بهدلیل باور به حاکمیت مردم در حکم یک حقیقت مذهبی نمیریختند؛ آنان سعی داشتند که حاکمیت مردم را بهعنوان یک حقیقت مذهبی باور کنند، زیرا ترس وادارشان میکرد که این همه خون بریزند.»
Hamid reza
