تصاویر یکی از یکی اشرافیتر و شاعرانهتر ذهنش را پر کرده بودند و در تمامی این تصاویر او خودش را شکمسیر، بی سر و صدا، سالم، در جای گرم و نرم و حتی جذاب میدید. در رویاهایش بعد از خوردن سوپ تابستان، مانند یخ سرد، روی شنهای داغ نزدیک به یک رود یا در باغ زیر یک درخت لیمو دراز میکشد... هوا گرم است... پسر و دختر کوچکش نزدیک او چهار دست و پا راه میروند، در حالیکه ماسه را میکنند و یا به دنبال کفشدوزکها در چمن میروند. او چرت دلنشینی میزند در حالیکه به هیچ چیز فکر نمیکند و با تمام وجود احساس میکند که نیازی ندارد امروز یا فردا یا پس فردا به اداره برود. یا خسته از بیحرکت دراز کشیدن به مرغزار میرود یا برای قارچ به جنگل یا دهقانان را در حال ماهی گرفتن با تور تماشا میکند. وقتی آفتاب غروب میکند او یک حوله و صابون برمیدارد و به سمت حمام میرود. جایی که لباسهایش را در میآورد به آرامی قفسه سینه برهنه خود را با دستان خود میمالد و به داخل آب میرود و در آب، در نزدیکی دوایر کدر پوشیده از کف صابون، ماهی کوچک پیش و پس میرود و سبزههای آبگون سبز سر تکان میدهند. پس از حمام کردن چای با خامه و رولهای شیری...و در عصر پیادهروی یا شرابسازی با همسایهها.