جملات زیبای کتاب بلیط بخت آزمایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بلیط بخت آزمایی
off

کتاب بلیط بخت آزمایی

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۴۵۲ رأی)
|Ghalam¹¹⁸|
۴۴
یکم صبر کن. فرصت برای ناامید شدن زیاد داریم
Nik
۲۳
خود را به عذاب انداختن با امید ثروت احتمالی بسیار شیرین است، بسیار پرهیجان!
*fatemeh masaf*
۱۹
«یکم صبر کن. فرصت برای ناامید شدن زیاد داریم
sara
۱۲
ایوان دیمیتریچ که عصبی و ترشرو شده بود گفت: «معنی اینا چیه؟ هرجا پا می‌زاری تکه‌های کاغذ، خرده، پوسته زیر پاته. اتاق‌ها هیچوقت جاروکشیده نیستن. آدم مجبور میشه بره بیرون. لعنت به من! باید برم و رو اولین درخت خودمو دار بزنم!»
" بِـیلـی! "
۱۲
به نحوی نمی‌توانستند به خود خوشبختی که بسیار محتمل بود فکر کنند.
Anita Moghaddam💙💙
۹
آدم‌های اسف‌بار و منفور! هرچیزی به آن‌ها داده شود، بیشترش را می‌خواهند؛ در عین حال اگر دست رد به سینه‌شان زده شود دشنام می‌گویند، تهمت می‌زنند و آن‌ها را نفرین به همه نوع بدبختی می‌کنند.
Ariana☀️⛵️
۶
«سری ۹۴۹۹، شماره ۴۶، نه ۲۶!
کاربر ۹۶۳۳۷۱۶
۴
هولناک و شیرین بود!
Faust
۴
«یکم صبر کن. فرصت برای ناامید شدن زیاد داریم.
mimak
۲
«یکم صبر کن. فرصت برای ناامید شدن زیاد داریم
ارمیا
۱
ایوان دیمیتریچ که عصبی و ترشرو شده بود گفت: «معنی اینا چیه؟ هرجا پا می‌زاری
Anita Moghaddam💙💙
۱
تصاویر یکی از یکی اشرافی‌تر و شاعرانه‌تر ذهنش را پر کرده بودند و در تمامی این تصاویر او خودش را شکم‌سیر، بی سر و صدا، سالم، در جای گرم و نرم و حتی جذاب می‌دید. در رویاهایش بعد از خوردن سوپ تابستان، مانند یخ سرد، روی شن‌های داغ نزدیک به یک رود یا در باغ زیر یک درخت لیمو دراز می‌کشد... هوا گرم است... پسر و دختر کوچکش نزدیک او چهار دست و پا راه می‌روند، در حالی‌که ماسه را می‌کنند و یا به دنبال کفشدوزک‌ها در چمن می‌روند. او چرت دلنشینی می‌زند در حالی‌که به هیچ چیز فکر نمی‌کند و با تمام وجود احساس می‌کند که نیازی ندارد امروز یا فردا یا پس فردا به اداره برود. یا خسته از بی‌حرکت دراز کشیدن به مرغزار می‌رود یا برای قارچ به جنگل یا دهقانان را در حال ماهی گرفتن با تور تماشا می‌کند. وقتی آفتاب غروب می‌کند او یک حوله و صابون برمی‌دارد و به سمت حمام می‌رود. جایی که لباس‌هایش را در می‌آورد به آرامی قفسه سینه برهنه خود را با دستان خود می‌مالد و به داخل آب می‌رود و در آب، در نزدیکی دوایر کدر پوشیده از کف صابون، ماهی کوچک پیش و پس می‌رود و سبزه‌های آبگون سبز سر تکان می‌دهند. پس از حمام کردن چای با خامه و رول‌های شیری...و در عصر پیاده‌روی یا شراب‌سازی با همسایه‌ها.
Anita Moghaddam💙💙
۱
ایوان دیمیتریچ با خودش پاییز را با باران‌هایش، با عصرهای سردش و هوای خوب سینت مارتین- دور و بر ۱۱ نوامبر- تصور کرد. در آن فصل او باید پیاده‌روی‌های طولانی‌تری در باغ و کنار رود برود تا اینکه کاملاً سردش شود و بعد یک لیوان بزرگ ودکا بخورد و قارچ نمکی و خیار مزه‌دار و بعد یکی دیگر بنوشد. بچه‌ها دوان دوان از باغ آشپزخانه خواهند آمد در حالی‌که یک هویج و یک تربچه که بوی زمین تازه می‌دهند را می‌آورند. بعد از آن روی مبل دراز می‌کشد و از روی بیکاری مجله‌ای مصور را ورق می زند و یا صورت خود را با آن می‌پوشاند و با باز کردن دکمه‌های جلیقه‌اش خودش را به خواب می‌برد. بعد از هوای مطبوع سینت مارتین، هوای ابری و غم‌انگیزی در راه است. روز و شب می‌بارد. درختان برهنه می‌گریند. باد سرد و مطبوع است. سگ‌ها، اسب‌ها و مرغان همه خیس، افسرده و ویران‌اند. جایی برای قدم زدن نیست. برای روزها نمی‌شود بیرون رفت. باید بالا و پایین اتاق رفت و محزون به پنجره خاکستری خیره شد. افسرده‌کننده است!
💕Adrien💕
۱
ده هزار تا صرف هزینه‌های فوری، مبلمان جدید... مسافرت... پرداخت بدهی‌ها و به همین ترتیب. چهل هزار بقیه رو تو بانک میذاشتم و از اون سود می‌گرفتم.» همسرش در حالی‌که نشسته بود و دستانش روی پاهایش بود گفت: «آره، یه ملک، خوب میشه، یه جایی تو منطقه تولا یا اوریول... اولش نباید یه ویلای تابستونی بخریم و خب یه ملک همیشه یه درآمدی هم می‌آره.» و تصاویر یکی از یکی اشرافی‌تر و شاعرانه‌تر ذهنش را پر کرده بودند و در تمامی این تصاویر او خودش را شکم‌سیر، بی سر و صدا، سالم، در جای گرم و نرم و حتی جذاب می‌دید. در رویاهایش بعد از خوردن سوپ تابستان، مانند یخ سرد، روی شن‌های داغ نزدیک به یک رود یا در باغ زیر یک درخت لیمو دراز می‌کشد...
helya.B
۱
معنی اینا چیه؟ هرجا پا می‌زاری تکه‌های کاغذ، خرده، پوسته زیر پاته. اتاق‌ها هیچوقت جاروکشیده نیستن. آدم مجبور میشه بره بیرون. لعنت به من! باید برم و رو اولین درخت خودمو دار بزنم!
yurika stargirl
۱
خود را به عذاب انداختن با امید ثروت احتمالی بسیار شیرین است، بسیار پرهیجان!
yurika stargirl
۱
«عجب آدم‌های پستی هستن!»
کاربر ۱۹۸۸۱۲۸
۱
باید برم و رو اولین درخت خودمو دار بزنم!»
yurparsa
۱
هرچیزی به آن‌ها داده شود، بیشترش را می‌خواهند؛ در عین حال اگر دست رد به سینه‌شان زده شود دشنام می‌گویند، تهمت می‌زنند و آن‌ها را نفرین به همه نوع بدبختی می‌کنند.
Iyan
۱
خود را به عذاب انداختن با امید ثروت احتمالی بسیار شیرین است، بسیار پرهیجان!
کاربر ۷۷۰۶۳۴۱
۱
آدم‌های اسف‌بار و منفور! هرچیزی به آن‌ها داده شود، بیشترش را می‌خواهند
Mahdiyeh
۱
آدم‌های اسف‌بار و منفور! هرچیزی به آن‌ها داده شود، بیشترش را می‌خواهند؛ در عین حال اگر دست رد به سینه‌شان زده شود دشنام می‌گویند، تهمت می‌زنند و آن‌ها را نفرین به همه نوع بدبختی می‌کنند.
BANOO
۱
«عجب آدم‌های پستی هستن!»
ابوالفضل محبت خالان
۱
هیچ اعتقادی به شانس بخت‌آزمایی نداشت
ابوالفضل محبت خالان
۱
این فقط پول نیست، قدرته
ابوالفضل محبت خالان
۱
به ضرر دیگران رؤیاپردازی کردن خیلی جالبه!
ابوالفضل محبت خالان
۱
هرچیزی به آن‌ها داده شود، بیشترش را می‌خواهند
emi
۰
و برای اولین بار در زندگی‌اش، ذهنش درگیر این واقعیت شد که همسرش مسن و معمولی شده بود و اینکه با بوی پخت و پز اشباع شده بود. در حالی که او هنوز جوان، سرحال و سالم بود و ممکن بود دوباره ازدواج کند.
ارمیا
۰
خودشو تو هتل حبس می‌کنه و نمیزاره من از جلو چشمش دور شم... میدونم دیگه!»
Agust G
۰
«معنی اینا چیه؟ هرجا پا می‌زاری تکه‌های کاغذ، خرده، پوسته زیر پاته. اتاق‌ها هیچوقت جاروکشیده نیستن. آدم مجبور میشه بره بیرون. لعنت به من! باید برم و رو اولین درخت خودمو دار بزنم!»