نمیخواستم رانندهٔ دیگری این لقمهٔ چرب را از من بگیرد. مسافرکشی آدم را حریص میکند، قبلاً این را نمیدانستم. عین مرغ ماهیخواری که منتظر فرصت باشد، نوک انگشتم را فرو کردم توی تَن گوشی. عاشق سبقت گرفتنم. با زدن دکمهٔ تأییدِ درخواست، نفس راحتی کشیدم و صدای پخش را تا آخر بالا بردم. چاووشی میخواند. کمی هول شده بودم، واقعاً رقم خوبی بود. سر ظهر، کسادی مسافر است. وقت ناهار و استراحت. تا برسی به زمان برگشتن کارمندها که میشد دو بعدازظهر و خیابانها شلوغ.