خدای تقدیر ابرویی بالا انداخت و گفت: «امیدوارم اینبار از حقه خبری نباشه.»
بانو گفت: «آخه کی میتونه به تقدیر حقه بزنه؟»
تقدیر شونه بالا انداخت. «هیچکس. بااینحال، همه تلاششون رو میکنن.»
«و گمونم شما مقابل سایر حریفها کمی بهم کمک کردید. درسته؟»
«البته. این کار رو کردم تا بازی نهایی جذابتر بشه، بانو؛ و حالا...»