ما فکر میکنیم میتوانیم با چند سرنخ به بطن شخصیت افراد نفوذ کنیم. سریعاً غریبهها را قضاوت میکنیم، ولی هیچگاه این کار را با خود انجام نمیدهیم. ما مرموز و پیچیده هستیم، ولی غریبهها سادهاند.
فرزاد شیخی
مشکل شفافیت دقیقاً مانند پیشفرض حقیقت است. استراتژیهای ما برای تعامل با غریبهها کاملاً اشتباه، ولی از لحاظ اجتماعی نیاز است.
فرزاد شیخی
این کتاب دربارهٔ مسائل بغرنج و پیچیده است. ما چارهای جز گفتگو با غریبهها، مخصوصاً در جامعهٔ مدرن و بدون مرزمان نداریم. دیگر در روستاها زندگی نمیکنیم. افسران پلیس مجبور به فرمان ایست به غریبهها هستند. مأموران اطلاعات مجبور به مقابله با توطئهها و شبهات هستند. جوانان علاقهمند به شرکت در مهمانیها و ملاقات با غریبهها هستند. ما عقیده داریم که میتوانیم بدون هیچ بهایی بیگانه را به آشنا تبدیل کنیم، ولی نمیتوانیم. چه باید کرد؟
فرزاد شیخی