
بریدههایی از کتاب جهان بورژوازی متاخر
۳٫۵
(۴)
زمان یعنی تغییر؛ ما میزان گذران زمان را با درنظرگرفتن اینکه چقدر چیزها واژگون شده و دچار تغییر شدهاند میسنجیم.
maedeh
درست است که فقط یک مرد میتوانست نطفهٔ یک بچه را بهوجود آورد اما این سیستم درونی یک زن بود که زمینه را طوری در خود هماهنگ میکرد که آن بچهها به موجوداتی باهوش تبدیل شوند و یا سرکش و عاصی.
maedeh
در سیسالگی هیچکس نمیتواند چندان مطمئن باشد که چه کاری ممکن است انجام دهد.
maedeh
من همیشه از رانندگیکردن در تنهایی لذت میبرم. این کار چیزی شبیه به حس خودبسندگی دوران کودکی را در من بیدار میکند و علاوه بر آن احساس آزادی کمیابی را تجربه میکردم که در آن لحظات فراغت کوتاه اما معمول کمتر به سراغم میآمد
maedeh
من در گذشته آموخته بودم که فراهمکردن امکانات برای کودکی که ممکن بود در آینده با خودم به این دنیا بیاورم یک مسئولیت مقدس است.
maedeh
وقتی هر لحظه از فعالیتهایت با ترس و اضطراب حملهٔ ناگهانی پلیس از پشت سر همراه باشد ناخودآگاه حس دوستی شدید و نادری نسبت به کسانی که با آنها کار میکنی در دلت ایجاد میشود. من به کاری که انجام میدادم و به کسانی که در کنارشان بودم باوری عمیق داشتم. مطمئناً آنقدر شهامت در وجودم بود تا هر اقدامی که نیاز باشد برای پیشبرد اهداف گروه انجام دهم ـ
ریرا
آن دسته از سفیدپوستان بسیار متمدن که با حیوانات و خدمتکارانشان مهربان بودند از جریان بمبگذاریها و خونریزیها بهتزده شده بودند درست همانطور که در سال ۱۹۶۰ با شلیککردن نیروهای پلیس به تعداد زیادی زن و مرد و کودک بیدفاع در بیرون از ادارهٔ گذرنامهٔ شهر شارپویل بازهم بهتزده شده بودند. آن انسانهای متمدن تحمل دیدن خون را نداشتند. و آنها که تحمل دیدن خون را نداشتند و خود از تمام مواهب آزادی و حق رأی برخوردار بودند بازهم شروع کردند به ارائهٔ توصیههای انسانی و مهربانانه به آن بخش از جامعه که از هیچ آزادی و حق رأیی برخوردار نبودند که راههای نجیبانه و مسالمتآمیز در پیش گیرند و تغییرات را از دل مفاهیم نهفته در قانون اساسی بیرون بکشند.
ریرا
حکمت زندگی، جنون شجاعت است. من تا آن زمان مفهوم این جمله را درک نمیکردم. خدایا، جنون. بله، خودش بود. اما چرا شجاعترین افراد در میان ما مجبور میشوند به جنون روی بیاورند؟
ریرا
از آنجا که تو هم مانند هر انسانی میمیری باید بهشکلی ساده حواس خودت را برای مردن و به زیر خاک رفتن آماده کنی. فقط مکانیسمی مثل این است که میتواند اشتهای سیریناپذیر انسان را در زندگی تحت کنترل درآورد. تو باید بدانی که چه وقت به اندازهٔ کافی داشتهای و دیگر از آنجا به بعد کنار بکشی ـ مثل زمانی که دیگر از غذاخوردن دست میکشی ـ مسئله همینقدر ساده و پیش پا افتاده است.
maedeh
وقتی هر لحظه از فعالیتهایت با ترس و اضطراب حملهٔ ناگهانی پلیس از پشت سر همراه باشد ناخودآگاه حس دوستی شدید و نادری نسبت به کسانی که با آنها کار میکنی در دلت ایجاد میشود.
arghiiw
آنها که تحمل دیدن خون را نداشتند و خود از تمام مواهب آزادی و حق رأی برخوردار بودند بازهم شروع کردند به ارائهٔ توصیههای انسانی و مهربانانه به آن بخش از جامعه که از هیچ آزادی و حق رأیی برخوردار نبودند که راههای نجیبانه و مسالمتآمیز در پیش گیرند و تغییرات را از دل مفاهیم نهفته در قانون اساسی بیرون بکشند.
کاربر ۹۳۱۹۸۴۸
حجم
۱۷۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۷۴ صفحه
حجم
۱۷۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۷۴ صفحه
قیمت:
۳۳,۰۰۰
تومان