جملات زیبای کتاب سرخوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرخوش
off

کتاب سرخوش

نوع کتاب
۳.۴(از ۴۶۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
آنتوان چخوف، لاله ممنون
انتشارات: 
خانه داستان چوک
هانا F
۲۰
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه، وای چقدر خوشحالم،‌ ای خدا، فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند.»
نویسنده‌کوچك.
۱۶
وای چقدر خوشحالم،‌ ای خدا
H
۱۳
فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند.»
narges
۷
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه
im lock
۷
این روزنامه رو برای یادگاری نگه دار مامان، بعضی وقتا نگاهی بهش میندازیم
yurika stargirl
۳
«نپرسید. اصلا توقعش را نداشتم. نه انتظارش را نداشتم. واقعا غیر ممکنه.»
محمدرضا
۲
کولداروف در حالت نیمه‌هشیار به ایستگاه پلیس منتقل شد و در آنجا مورد بازرسی پزشک قرار گرفت و سپس پس‌گردنی جانانه‌ای دریافت کرد.
ابوالفضل محبت خالان
۲
فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند
محیا شریعت
۱
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید
h.
۱
شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید
ابوالفضل محبت خالان
۱
از خوشحالی قادر نبود روی دو پایش بایستد
ابوالفضل محبت خالان
۱
مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید
کاربر ۴۷۹۷۵۳۹
۰
کولداروف در حالت نیمه‌هشیار به ایستگاه پلیس منتقل شد و در آنجا مورد بازرسی پزشک قرار گرفت و سپس پس‌گردنی جانانه‌ای دریافت کرد.
yurika stargirl
۰
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه
کاربر ۸۸۷۶۰۸۷
۰
  سرخوش آنتوان چخوف ترجمه: لاله ممنون کانون فرهنگی چوک (از مجموعه مطالعه در وقت اضافه)
والریا
۰
حالیکه به شدت مست بود تلو تلو خوران زیر اسب یک کالسکه چی روستایی به نام «ایوان دروتف» از اهالی «دوریکینو» در منطقه «یوهونوفسکی» افتاد.
Sahel
۰
«چرا؟ مگه چی شده؟ درست برامون تعریف کن» «شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه، وای چقدر خوشحالم،‌ ای خدا، فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند.»
Sahel
۰
«نپرسید. اصلا توقعش را نداشتم. نه انتظارش را نداشتم. واقعا غیر ممکنه.»
Sahel
۰
این روزنامه رو برای یادگاری نگه دار مامان، بعضی وقتا نگاهی بهش میندازیم... بیا نگاه کن..»
Sahel
۰
این روزنامه رو برای یادگاری نگه دار مامان، بعضی وقتا نگاهی بهش میندازیم... بیا نگاه کن..»
آرامش
۰
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه، وای چقدر خوشحالم،‌ ای خدا، فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند.»
hi
۰
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست.
کاربر ۱۰۳۶۶۲۴۱
۰
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه
h.
۰
کولداروف در حالت نیمه‌هشیار به ایستگاه پلیس منتقل شد و در آنجا مورد بازرسی پزشک قرار گرفت و سپس پس‌گردنی جانانه‌ای دریافت کرد. «این حاشیه بود بابا، ادامه بده بقیه رو بخون»
کاربر 125 Nemo
۰
شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید