
raha
۱۸
در هر صورت کتابها، در مقایسه با مردم، دوستهای بهتری هستند.
کاربر ۸۸۲۶۵۱۷
۷
جهان پیوسته میگردد، مدام خودش را تکرار میکند تا اینکه چیزی تغییر کند، که تغییر هم نمیکند چون ما تغییر نمیکنیم. با حساب و کتاب سادهای میفهمم که مردگان به من لبخند زدهاند و رو برمیگردانم.
raha
۴
روراستی با خود مهمتر از روراستی با دیگران است.
Hanrash
۴
مردم میگویند که هیچ چیز مثل عشق مادر نمیشود، اگر آن عشق را از دختری دریغ کنی، چیزی به جز کینه و نفرت دختر نصیبت نمیشود.
Zohreh
۴
همهٔ ما صرفاً تصویری از سایهٔ افرادی هستیم که امیدوار بودیم باشیم و نمونهٔ جعلی از افرادی که میخواستیم باشیم.
کاربر ۸۸۲۶۵۱۷
۳
او سالها پیش مرا گم کرد و حالا من پیدا نمیشوم.
میم ___ لام
۳
همیشه سکوت هم مرا انتخاب میکند چون اول خودم انتخابش کردم.
raha
۳
ستارهها نمیتوانند بدون تاریکی بدرخشند.
Zohreh
۳
مردم تصور میکنند خوب و بد نقطهٔ مقابل یکدیگر هستند؛ ولی اشتباه میکنند، آنها صرفاً تصویر آیینهوار هم در شیشهای شکسته هستند.
Zohreh
۳
من همیشه از سقوط آزاد میان خواب و بیداری لذت بردهام. یعنی همان چند ثانیهٔ نیمههشیار مغتنم پیش از باز کردن چشمها، هنگامیکه به خودت میآیی و باور داری که شاید رؤیاهایت بیچون و چرا همان واقعیت تو باشد. لحظهٔ پرشوری از عذاب یا لذت، پیش از آنکه حسهایت دوباره جان بگیرند و متوجهت کنند که کی، کجا و چه چیزی هستی.
daisy
۲
اگر به کتابها فرصت بدهی، آنها تو را به هر جایی خواهند برد، فکر میکنم حق با او بود.
raha
۲
دروغها، اگر اغلب و به قدر کافی بازگو بشوند، واقعی به نظر میآیند.
raha
۲
گاهی وقتها نگفتن چیزی خود گویای بسیاری از حرفها است
Zohreh
۲
مامانبزرگ همیشه میگفت که اگر نگذاری اشکهایت بیرون بیاید، امکان دارد به سم تبدیل بشوند.
Zohreh
۲
سرگذشت یک آیینه است و ما هم صرفاً نمونهٔ سن و سالدارتری از خودمان هستیم؛ بچههایی که به شکل بزرگسال تغییر قیافه دادهایم.
Zohreh
۲
جالب است که یک چیز واحد میتواند برای افراد مختلف معنی متفاوتی داشته باشد.
Zohreh
۲
هنوز جای زخمها و آسیبدیدگیهایم سر جایش است؛ و چون آنها درونم هستند، معنیاش این نیست که وجود ندارند.
Zohreh
۲
همهٔ ما باید چیزی یا کسی را داشته باشیم که عاشقانه دوستش داشته باشیم، در غیر این صورت عشقی که در وجودمان هست، جایی ندارد که برود.
میم ___ لام
۱
همهٔ ما صرفاً تصویری از سایهٔ افرادی هستیم که امیدوار بودیم باشیم و نمونهٔ جعلی از افرادی که میخواستیم باشیم.
downfalloftheheart@
۱
مردم تصور میکنند خوب و بد نقطهٔ مقابل یکدیگر هستند؛ ولی اشتباه میکنند، آنها صرفاً تصویر آیینهوار هم در شیشهای شکسته هستند
Elina Asg
۱
اگر قرار بود خالصترین انگیزههایمان را به صورت شفاف فاش کنیم، همواره نازلترین وجه مشترک این بود که میخواستیم کسی به حرفهایمان گوش بدهد؛ نیاز به اینکه ورای هیاهوی زندگی مدرن صدایت به گوش برسد.
Zohreh
۱
شاید وقتی جواب سؤالی را از پیش میدانی، پرسیدن آن خطرناک باشد.
Zohreh
۱
مردم آیینه نیستند؛ آنها تو را به گونهای که خودت را میبینی، نمیبینند.
Zohreh
۱
در این لحظه تک تک حرکات و رفتارهایش آزارم میدهد. او هنوز هم مرد جذابی است، ولی شیوهای که برای زندگیاش انتخاب کرده فرسوده و بیرمقش کرده است؛ مثل قطعه نقرهٔ درخشانی که به مرور زمان کدر میشود و از جلا میافتد.
Zohreh
۱
همهٔ ما از جنس گوشت و ستاره هستیم؛ با این حال سرانجام خاکستر میشویم. پس بهتر است مادامی که میتوانیم، بدرخشیم.
Zohreh
۱
اگر قرار بود خالصترین انگیزههایمان را به صورت شفاف فاش کنیم، همواره نازلترین وجه مشترک این بود که میخواستیم کسی به حرفهایمان گوش بدهد؛ نیاز به اینکه ورای هیاهوی زندگی مدرن صدایت به گوش برسد.
Zohreh
۱
مامانبزرگ همیشه میگفت که چیزی به اسم سانحه وجود ندارد و همه چیز بنا به دلیلی اتفاق میافتد.
Zohreh
۱
زمانی که پای صحبت جدی در میان است، دوست دارم آماده باشم. دوست دارم از پیش در ذهنم با آن بازی کنم، هرگونه حرف احتمالی را مرور کنم، آن را مدنظر قرار بدهم و جوابهایی که میخواهم بدهم، تمرین کنم؛ تا جایی که هم صیقل پیدا کنند و هم اینکه آنها را از بر باشم.
Zohreh
۱
همیشه پیش از تصادف لحظهای وجود دارد که میدانی قرار است صدمه ببینی ولی کاری از دستت برنمیآید تا برای محافظت از خودت انجام بدهی.
Zohreh
۱
من هیچوقت دوستهای زیادی نداشتم. حقیقت این است که من راست راستی عدهٔ خیلی زیادی را دوست ندارم. با هر کسی که برخورد میکنی، به ناگزیر نقطهضعفها و عیبهایی دارد. راستش همین که فردی را به قدری میشناسم که زخمها و نقصها را میبینم، دیگر دلم نمیخواهد با آن فرد وقت بگذرانم.