
بریدههایی از کتاب من گاهی دروغ می گویم
۳٫۴
(۲۹)
در هر صورت کتابها، در مقایسه با مردم، دوستهای بهتری هستند.
raha
جهان پیوسته میگردد، مدام خودش را تکرار میکند تا اینکه چیزی تغییر کند، که تغییر هم نمیکند چون ما تغییر نمیکنیم. با حساب و کتاب سادهای میفهمم که مردگان به من لبخند زدهاند و رو برمیگردانم.
کاربر ۸۸۲۶۵۱۷
روراستی با خود مهمتر از روراستی با دیگران است.
raha
همهٔ ما صرفاً تصویری از سایهٔ افرادی هستیم که امیدوار بودیم باشیم و نمونهٔ جعلی از افرادی که میخواستیم باشیم.
Zohreh
من همیشه از سقوط آزاد میان خواب و بیداری لذت بردهام. یعنی همان چند ثانیهٔ نیمههشیار مغتنم پیش از باز کردن چشمها، هنگامیکه به خودت میآیی و باور داری که شاید رؤیاهایت بیچون و چرا همان واقعیت تو باشد. لحظهٔ پرشوری از عذاب یا لذت، پیش از آنکه حسهایت دوباره جان بگیرند و متوجهت کنند که کی، کجا و چه چیزی هستی.
Zohreh
همیشه سکوت هم مرا انتخاب میکند چون اول خودم انتخابش کردم.
میم ___ لام
دروغها، اگر اغلب و به قدر کافی بازگو بشوند، واقعی به نظر میآیند.
raha
ستارهها نمیتوانند بدون تاریکی بدرخشند.
raha
گاهی وقتها نگفتن چیزی خود گویای بسیاری از حرفها است
raha
مردم میگویند که هیچ چیز مثل عشق مادر نمیشود، اگر آن عشق را از دختری دریغ کنی، چیزی به جز کینه و نفرت دختر نصیبت نمیشود.
Hanrash
مامانبزرگ همیشه میگفت که اگر نگذاری اشکهایت بیرون بیاید، امکان دارد به سم تبدیل بشوند.
Zohreh
سرگذشت یک آیینه است و ما هم صرفاً نمونهٔ سن و سالدارتری از خودمان هستیم؛ بچههایی که به شکل بزرگسال تغییر قیافه دادهایم.
Zohreh
جالب است که یک چیز واحد میتواند برای افراد مختلف معنی متفاوتی داشته باشد.
Zohreh
هنوز جای زخمها و آسیبدیدگیهایم سر جایش است؛ و چون آنها درونم هستند، معنیاش این نیست که وجود ندارند.
Zohreh
مردم تصور میکنند خوب و بد نقطهٔ مقابل یکدیگر هستند؛ ولی اشتباه میکنند، آنها صرفاً تصویر آیینهوار هم در شیشهای شکسته هستند.
Zohreh
همهٔ ما باید چیزی یا کسی را داشته باشیم که عاشقانه دوستش داشته باشیم، در غیر این صورت عشقی که در وجودمان هست، جایی ندارد که برود.
Zohreh
او سالها پیش مرا گم کرد و حالا من پیدا نمیشوم.
کاربر ۸۸۲۶۵۱۷
اگر به کتابها فرصت بدهی، آنها تو را به هر جایی خواهند برد، فکر میکنم حق با او بود.
daisy
همهٔ ما صرفاً تصویری از سایهٔ افرادی هستیم که امیدوار بودیم باشیم و نمونهٔ جعلی از افرادی که میخواستیم باشیم.
میم ___ لام
مردم تصور میکنند خوب و بد نقطهٔ مقابل یکدیگر هستند؛ ولی اشتباه میکنند، آنها صرفاً تصویر آیینهوار هم در شیشهای شکسته هستند
downfalloftheheart@
اگر قرار بود خالصترین انگیزههایمان را به صورت شفاف فاش کنیم، همواره نازلترین وجه مشترک این بود که میخواستیم کسی به حرفهایمان گوش بدهد؛ نیاز به اینکه ورای هیاهوی زندگی مدرن صدایت به گوش برسد.
Elina Asg
مردم آیینه نیستند؛ آنها تو را به گونهای که خودت را میبینی، نمیبینند.
Zohreh
در این لحظه تک تک حرکات و رفتارهایش آزارم میدهد. او هنوز هم مرد جذابی است، ولی شیوهای که برای زندگیاش انتخاب کرده فرسوده و بیرمقش کرده است؛ مثل قطعه نقرهٔ درخشانی که به مرور زمان کدر میشود و از جلا میافتد.
Zohreh
همهٔ ما از جنس گوشت و ستاره هستیم؛ با این حال سرانجام خاکستر میشویم. پس بهتر است مادامی که میتوانیم، بدرخشیم.
Zohreh
اگر قرار بود خالصترین انگیزههایمان را به صورت شفاف فاش کنیم، همواره نازلترین وجه مشترک این بود که میخواستیم کسی به حرفهایمان گوش بدهد؛ نیاز به اینکه ورای هیاهوی زندگی مدرن صدایت به گوش برسد.
Zohreh
مامانبزرگ همیشه میگفت که چیزی به اسم سانحه وجود ندارد و همه چیز بنا به دلیلی اتفاق میافتد.
Zohreh
زمانی که پای صحبت جدی در میان است، دوست دارم آماده باشم. دوست دارم از پیش در ذهنم با آن بازی کنم، هرگونه حرف احتمالی را مرور کنم، آن را مدنظر قرار بدهم و جوابهایی که میخواهم بدهم، تمرین کنم؛ تا جایی که هم صیقل پیدا کنند و هم اینکه آنها را از بر باشم.
Zohreh
همیشه پیش از تصادف لحظهای وجود دارد که میدانی قرار است صدمه ببینی ولی کاری از دستت برنمیآید تا برای محافظت از خودت انجام بدهی.
Zohreh
من هیچوقت دوستهای زیادی نداشتم. حقیقت این است که من راست راستی عدهٔ خیلی زیادی را دوست ندارم. با هر کسی که برخورد میکنی، به ناگزیر نقطهضعفها و عیبهایی دارد. راستش همین که فردی را به قدری میشناسم که زخمها و نقصها را میبینم، دیگر دلم نمیخواهد با آن فرد وقت بگذرانم.
Zohreh
جهان پیوسته میگردد، مدام خودش را تکرار میکند تا اینکه چیزی تغییر کند، که تغییر هم نمیکند چون ما تغییر نمیکنیم.
Zohreh
حجم
۳۰۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۸۶ صفحه
حجم
۳۰۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۸۶ صفحه
قیمت:
۹۳,۰۰۰
تومان