جملات زیبای کتاب یافتن چیکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب یافتن چیکاsubscriptionAvailable

کتاب یافتن چیکا

دختربچه، زمین لرزه، آفرینش خانواده

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
میچ آلبوم، مندی نجات
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
paria
۳
تو پادزهری ابدی برای نگرانیِ منِ آدم‌بزرگ بودی.
paria
۱
آدم می‌تواند افراد محبوبش را فراموش کند. یا دستِ‌کم دیگر به خاطرِ آن‌ها برنگردد.
paria
۱
منِ صحیح و سلامت، ذکر موری را تکرار می‌کردم؛ این ذکر که هر روز وانمود کنم پرنده‌ای روی شانه‌ام نشسته و از آن بپرسم: «آیا امروز، روزیه که می‌میرم؟» و طوری هر روز را زندگی کنم که گویی پاسخ، بله است.
paria
۱
چیکا، ارزشمندترین پدیده‌ای که انسان می‌تواند به کسی بدهد، زمانش است، چون هیچ‌گاه نمی‌تواند آن را پس بگیرد، وقتی آدم به پس گرفتن نمی‌اندیشد، یعنی آن را با عشق داده.
paria
۱
اولین موسیقی‌ای که تاکنون ساخته شده، شاید لالایی باشد.
paria
۰
زیرلبی می‌گوید: «نمی‌خوام فراموشم کنی.»
paria
۰
می‌گویم: اوه، عزیزم، این امکان نداره. آدم نمی‌تونه کسی رو که دوست داره، فراموش کنه. سرش را کج می‌کند، انگار که امری بدیهی را نمی‌دانم. می‌گوید: «چرا، آدم می‌تونه.»
paria
۰
آخرین «واحد درسی» را با همدیگر برداشتیم: راجع به اینکه وقتی آدم می‌فهمد دارد می‌میرد، چه چیزی در زندگی حقیقتاً اهمیت دارد،
paria
۰
و، آن‌طور که کاشف به عمل می‌آید، آدم می‌تواند بیش از یک سفرِ زندگی داشته باشد.
paria
۰
چیکا، نمی‌دانم چند ساعت وقت صرف می‌کردیم تا اینکه فقط نظاره‌ات کنیم، اما چندین و چند ساعت بود، ساعاتی ارزشمند.
paria
۰
او تکرار می‌کند: «چرا این رو نگه داشتی؟» چطوری جواب بدهم؟ چون زمانی باعث خنده‌مان شد؟ چون بعداً باعث گریه‌مان شد؟ چون اکنون به آن زل می‌زنم و با خداوند بحث می‌کنم که چرا امکانِ برآورده کردن چنین درخواست ساده‌ای وجود نداشت؟
paria
۰
در انتهای پرسش‌نامه خواسته شده که این جمله را تمام کنند: «در بزرگسالی می‌خواهم ... بشوم.» چیکا فقط و فقط یک کلمه نوشت. بزرگ.
paria
۰
شاهد ناب‌ترین ارتباط‌ها بین مادرخوانده و فرزندانش بوده‌ام، و شاهد کودکان عاجزی که والدین زیستی‌شان از آن‌ها دوری می‌گزینند. عکسِ این حالت نیز رخ می‌دهد. بعد از مدتی، آدم با حقیقت آشتی می‌کند: عشق، تعیین‌کنندهٔ پیوندهایمان است. عشق، همواره به این نقطه می‌رسد.
paria
۰
اما دیگر پیچک‌هایی که با آن‌ها از این‌سو به آن‌سو تاب می‌خوردیم، داشت ته می‌کشید.
paria
۰
از من پرسیدی: «آقای میچ، کجا داریم می‌ریم؟» گفتم: «هیچ جا.» جواب دادی: «می‌تونیم با همدیگه بریم هیچ جا؟»
paria
۰
چیکا، اگر می‌توانستم چیزی از آن لحظات را تغییر دهم، این بود که کمی بیشتر در آن‌ها بمانم. غوطه‌ورسازی خویش در این ثانیه‌ها تا هرگز فراموشمان نشود.