
بریدههایی از کتاب تهمت
۴٫۳
(۱۴۲۰)
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
نیلوفر🍀
هیچ یک از آنان به روح اعتقاد نداشتند ولی همگی آنان تایید میکردند که بسیاری از امور در این دنیا فراتر از ذهن آدمی میباشد.
re8za8
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است. حرفهای شیطانی کار خودش را کرد و استراتژی آهینیف چاره ساز نبود.
farbod
گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
Minoo
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است
mim shin
آهینیف با خودش فکر کرد:«دربارهی من حرف میزنه! دربارهی من، خدا لعنتش کنه! و اون زن هم باور میکنه... میخنده! خدا رحم کنه! نه نمیتونم اجازه بدم... نمیتونم. باید کاری کنم تا مانع باور کردنشون بشم... با همشون حرف میزنم و ذات احمق و شایعه پردازشو فاش میکنم.
:)
آهینیف در حالیکه دستانش را به هم میمالید گفت:«حالا هرچی میخواد بگه. اون شروع به گفتن داستانش میکنه و همه به او میگن که اینا چرندیاته. ای احمق! ما همه چیز رو میدونیم!»
عسل
«خدا لعنتم کنه اگه حتی کلمهای درباره تو گفته باشم!الهی بی خونه شم. درد بیدرمون بگیرم. »
emi
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است. حرفهای شیطانی کار خودش را کرد و استراتژی آهینیف چاره ساز نبود.
حسین حیدری
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است. حرفهای شیطانی کار خودش را کرد
re8za8
آهینیف به خاویار خیره شد و نفس نفس زد. صورتش برقی زد و چشمانش را بست. او خم شد و با لبانش صدای ملچملوچ درآورد. پس از لحظهای، انگشتانش را با شعف گاز زد بار دیگر ملچملوچ کرد.
«اوه اوه! صدای بوسه. کی رو داری میبوسی مارفا کوچولو؟» صدا از اتاق بغلی آمد. در سرسرا ونکین-دستیار راهنما- با موهای کم پشتش ظاهر شد. «کیه؟ آه! از دیدنت خوشحالم آقای کاپیتونچی. عجب پیرمردی هستید!»
آهینهف با سردرگمی گفت:«من نمیبوسم. کی همچین حرفی زده؟عقلت رو از دست دادی؟ من فقط داشتم. .. من داشتم ملچملوچ میکردم.. بخاطر... مزه... ماهی. »
«خودت رو سیاه کن!» مزاحم پوزخندزنان دور شد.
آهینیف سرخ شد.
با خود گفت:«به درک! الان میره و آبروریزی میشه. آبروی منو جلو همه میبره. ای احمق!»
Farhan
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
-✨-
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
لنا
آهینیف پرسید:«پس کی؟پس کی؟»در ذهنش همهی آشنایان را مرور کرد. به سینهاش میزد. «پس کی
im lock
درست در نیمه شب، صاحبخانه به آشپزخانه رفت تا شام را بررسی کند. آشپزخانه از کف تا سقف مملو از دود و بوی غاز، اردک و خیلی چیزهای دیگر بود. مخلفات، نوشیدنیها و نوشابههای سبک با بینظمی روی میز چیده شده بودند.
آشپز مارفا، زنی با صورت سرخ و هیکلی به مانند بشکه که کمربندی به دورش باشد، دور میزها میچرخید. آهینیف در حالیکه دستانش را به هم میمالید گفت:«خاویار رو به من نشون بده مارفا! چه عطری! میتونم همهی آشپزخونه رو بخورم. بیا، خاویار رو به من نشون بده. »مارفا بالای یکی از نیمکتها رفت و با احتیاط تکهای از روزنامهی چرب را برداشت. زیر ورق، در دیسی پهن خاویار بزرگی که با ژله پوشیده و با زیتونها و هویجها تزیین شده بود، قرار داشت. آهینیف به خاویار خیره شد و نفس نفس زد.
saba
گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
جو مارچ
ونکین پلک زد چشمانش را باز و بسته کرد و گفت:«خدا لعنتم کنه اگه حتی کلمهای درباره تو گفته باشم!الهی بی خونه شم. درد بیدرمون بگیرم. »
فائزه قائمی
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است. حرفهای شیطانی کار خودش را کرد و استراتژی آهینیف چاره ساز نبود
کاربر ۲۲۰۵۳۸۴
برداشت. زیر ورق، در دیسی پهن خاویار بزرگی که با ژله پوشیده و با زیتونها و هویجها تزیین شده بود، قرار داشت. آهینیف به خاویار خیره شد و نفس نفس زد. صورتش برقی زد و چشمانش را بست
zahrayi1995
نسانهایی که زنده به گور شدهاند توضیح میدادند و حرف یکدیگر را قطع میکردند و نظریات خود را دربارهی روح بیان میکردند. هیچ یک از آنان به روح اعتقاد نداشتند ولی همگی آنان تایید میکردند که بسیاری از امور در این دنیا فراتر از ذهن آدمی میباشد. در اتاق بغلی، استاد ادبیات در حال شرح وقایعی
zahrayi1995
گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است
کاربر ۷۵۵۰۶۴۷
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است. حرفهای شیطانی کار خودش را کرد
Mahi
نگهبان حق شلیک به عابران را داشت.
SHıvA
افرادی که موقعیت اجتماعیشان مانع از ورودشان بود، از پنجرههای حیاط به داخل نگاه میکردند.
کاربر ۱۰۳۹۷۲۵۷
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
بوفکور
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
reyhnnee
اما افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
kimia.
گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
کاربر ۸۹۸۱۷۰۱
افسوس! گاهی انسان هرچه تلاش کند بیفایده است.
محمد تقی پور
آهینیف پرسید:«پس کی؟پس کی؟»در ذهنش همهی آشنایان را مرور کرد. به سینهاش میزد. «پس کی
im lock
حجم
۸٫۰ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۹ صفحه
حجم
۸٫۰ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۹ صفحه
قیمت:
رایگان