تاریکترین مکان همیشه زیر چراغه.
سکوت. در سکوت:
fuzzy
آیا نمیگه تنها راه اجتناب از تبدیلشدن به قربانی ساختارهای پدرسالارانهی سرمایهداری اواخر قرن بیستم اینه که قربانی خودش بشه؟
-آیا این معنای حقیقی این همه سوءقصد به زندگی خودش نیست؟
fuzzy
-یه ابژه، آره. ولی نه ابژهی ِدیگران، ابژهی خودش.
fuzzy
و درحالیکه روی موضوع ظاهرش کار میکنیم، چرا نمیتونه یهذره جذابتر باشه؟ چرا نمیتونه دوستداشتنیتر باشه؟ چرا نمیتونه قویتر باشه؟ چرا نمیتونه خم شه و بگذاره اونجا رو ببینیم؟ چرا نمیتونه گریه کنه و باعث شه بخوایم آرومش کنیم به جای اینکه اینجوری بهش زل بزنیم و غُرغُر کنیم؟
fuzzy
-بیگانهها ــ درسته ــ از ذهن اون به عنوان یه جور اسب تروا استفاده میکنند که بهتدریج میتونند باهاش کل آگاهی / انسانی رو تسخیر کنند.
-و چیز ترسناک اینه که، که اون زن میتونه یکی از ماها باشه.
fuzzy
بگذار بگیم کل زندگیش ــ بله، خیلی خوبه ــ تا این نقطه شیبه یه قایق بوده، شبیه یه قایق کوچک...
-شناور.
-... کاملاً خوشبخت شناور بر روی دریاچه. ولی حالا احساس میکنه آب...
-از لای سوراخها وارد میشه؟
-رخنه میکنه.
-رخنه میکنه به چی؟
-قلب شکستهش.
fuzzy