«کودک ادبشده» درحقیقت تغییریافتهٔ «کودک طبیعی» است. از آنجا که غم، شادی و هیجانات مادر به جنین منتقل میشود، ادب شدن کودک از درون شکم مادرش آغاز میشود.
برای کودکان هیچ اتفاقی ترسناکتر از این نیست که پدر و مادر و یا کسانی که به عنوان پدر و مادر از آنها محافظت میکنند، رهایشان کنند؛ چراکه دنیا برای این موجودات کوچک بسیار بزرگ و ناشناخته است و فقط کسانی که قرار است از آنها مراقبت و محافظت کنند و دنیا را برایشان جای امنی بسازند، والدین هستند.
بنابراین، کودکان همیشه در تکاپویند و دست و پا میزنند تا با بندی نامرئی، خود را به والدین وصل کنند. این بند میتواند یک لبخند، نگاه خوب، احساس پذیرش، آغوش، اخم، نگاه عدم تأیید و یا حتی کتک باشد.
نازنین صالحی راد
کودک ادبشده وقتی بزرگ میشود:
جلوی آیینه احساس بدی به خود دارد.
وقتی از او تعریف میکنند، خوشش نمیآید.
وقتی میخواهد حرف بزند و از حقش دفاع کند، گریهاش میگیرد، صدایش میلرزد و قرمز میشود.
در جمع احساس تنهایی میکند و تنهاست.
برای تصمیمگیری ضعیف است و مدام نظر دیگران را میپرسد.
کودک آنچه را که از بیرون دریافت میکند، از دریچهٔ حس و هوش و خیالپردازی خودش عبور میدهد و دریافتی مختص به خود میسازد که گاهی با واقعیت فرسنگها فاصله دارد. مغز انسان تا یکسالگی به تکامل نمیرسد و تفکر بالغانه از هشتسالگی شکل میگیرد. به همین دلیل، دریافت کودک از جهان اطراف منحصر به خودش است.
نازنین صالحی راد
نکتهٔ مهم این است که او در بزرگسالی واقعیت را نمیبیند، بلکه برداشتی از واقعیت میکند که مطابق با حس «کودک ادبشدهٔ اوست.
نازنین صالحی راد