جملات زیبای کتاب مامان و معنی زندگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مامان و معنی زندگی
off
٪۵۰

کتاب مامان و معنی زندگی

داستان‌های روان درمانی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۹۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
اروین د. یالوم، سپیده حبیب
انتشارات: 
نشر قطره
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یگانه
۴۱
«ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی‌معناست کنار بیاییم.» و سپس توضیح داده‌ام که برای پرهیز از پوچ‌گرایی، باید وظیفه‌ای مضاعف را تقبل کنیم: ابتدا طرحی چنان سترگ برای معنای زندگی ابداع کنیم که پشتوانهٔ زندگی باشد. بعد، تدبیری بیندیشیم تا عمل ابداعمان را فراموش کنیم و خود را متقاعد سازیم که ما معنای زندگی را ابداع نکرده‌ایم، بلکه کشفش کرده‌ایم، به عبارتی این معنا وجودی مستقل دارد.
sara.kh
۳۷
در جنین انسان، نه ریه‌ها نفس می‌کشند و نه چشم‌ها می‌بینند. پس جنین برای هستی‌ای آماده می‌شود که برایش قابل‌تصور نیست. پائولا برای پسرش نوشته بود: «آیا ما هم نباید خود را برای هستی‌ای فراتر از فهممان و حتی فراتر از رؤیاهایمان آماده کنیم؟»
Farzane H
۳۰
نیچه گفته است ما نیازمند هنریم تا حقیقت هلاکمان نکند.
ahdiehfozoni
۳۰
آن‌هایی که بیش از بقیه از مرگ می‌ترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک می‌شوند. بهتر است از همهٔ زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچ‌چیز جز یک قلعهٔ سوخته.»
Farzane H
۲۲
برای بیمارانم توضیح می‌دهم کودکانی که مورد بدرفتاری قرار می‌گیرند، اغلب به‌سختی از خانوادهٔ ناکارآمدشان جدا می‌شوند، درحالی‌که کودکانِ والدین خوب و مهربان، با تعارض کمتری از آن‌ها فاصله می‌گیرند. اصلاً مگر یکی از وظایف والدین قادر ساختن کودک به ترک خانه نیست؟
Farzane H
۱۸
در اصل هر آدمی تو دنیا تنهاست. این سخت است. ولی این‌جوریه دیگه و ما باید با این مسئله روبه‌رو بشیم. به همین دلیل من می‌خوام افکار و رؤیاهای خودم رو داشته باشم. تو هم باید مال خودت رو داشته باشی.
shokoufeh
۱۸
اگر آدم‌ها در چشم کسانی که واقعاً برایشان مهم‌اند، تصویر دوست‌داشتنی‌ای از خود ببینند، خودشان را دوست خواهند داشت
samira
۱۷
سوگ در کسانی که زندگی‌شان به ازدواج با فرد نامناسبی گذشته بسیار بغرنج‌تر است، زیرا باید هم برای خود سوگواری کنند و هم برای سال‌های بربادرفته‌شان
thelittleredflower
۱۴
این فقط بداقبالی است و دلیلی ندارد دوباره تکرار شود. تاس‌ها حافظه ندارند.
زهرا
۱۴
«بگذارید خشم برود، غم برود، ترحم به راه خودش برود. به ژرفای آرام و آسودهٔ کانون وجودتان برسید و درها را بر عشق، بخشایش و بر خدا بگشایید.»
thelittleredflower
۸
کوشید میان آنچه مربوط به شخص شماست و آنچه به نقشتان مربوط است، تمایز قائل شوید.
samira
۷
اگر چیز بهتری برای پیشکش و جایگزینی ندارید، دفاع‌های روانی بیمار را از او نگیرید.
Dorostkar
۶
در جنین انسان، نه ریه‌ها نفس می‌کشند و نه چشم‌ها می‌بینند. پس جنین برای هستی‌ای آماده می‌شود که برایش قابل‌تصور نیست. پائولا برای پسرش نوشته بود: «آیا ما هم نباید خود را برای هستی‌ای فراتر از فهممان و حتی فراتر از رؤیاهایمان آماده کنیم؟»
فرزانه
۵
جایی که ترس شدیدتر است، ایمان بیشتر می‌شود. نکته همین‌جاست: ترس ایمان را به وجود می‌آورد؛ ما نیازمند خداییم و می‌طلبیمش، ولی طلب به‌تنهایی کاری از پیش نمی‌برد. ایمان هرقدر محکم، هرقدر خالص و هرقدر هم که کارآمد باشد، حقیقت وجود خدا را اثبات نمی‌کند.»
samira
۴
بعضی افراد سراسر زندگی را جنگی کین‌خواهانه می‌بینند که باید در آن پیروز شد؛ گروهی غرق در نومیدی تنها رؤیای صلح، رهایی و آزادی از رنج را در سر می‌پرورانند؛ برخی زندگی‌شان را فدای موفقیت، ثروت، قدرت یا حقیقت می‌کنند؛ برخی دیگر در پیِ تعالی خویش‌اند و در علتی یا موجودی دیگر  معشوق یا ذات الهی  غوطه‌ور می‌شوند؛ دیگرانی هم هستند که معنای زندگی را در خدمت به دیگران، در خودشکوفایی یا در آفرینش می‌بینند.
فرزانه
۴
بهترین روش رویارویی با حقایق بی‌رحم وجودی در زندگی چیست؟ معتقدم ایرن از ابتدا حس می‌کرد تنها دو راه‌حل وجود دارد که هر دو به یک اندازه ناخوشایندند: تن دادن به نوعی انکار یا زندگی کردن با آگاهی‌ای که اضطرابی خارج از تحمل با خود به همراه می‌آورد.
فرزانه
۴
آن‌هایی که بیش از بقیه از مرگ می‌ترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک می‌شوند. بهتر است از همهٔ زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچ‌چیز جز یک قلعهٔ سوخته.»
Dorostkar
۳
در جنین انسان، نه ریه‌ها نفس می‌کشند و نه چشم‌ها می‌بینند. پس جنین برای هستی‌ای آماده می‌شود که برایش قابل‌تصور نیست. پائولا برای پسرش نوشته بود: «آیا ما هم نباید خود را برای هستی‌ای فراتر از فهممان و حتی فراتر از رؤیاهایمان آماده کنیم؟»
Narjes
۳
«ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی‌معناست کنار بیاییم.»
فرزانه
۳
سعی کن بفهمی چیزی که طلایی است نه مرگ، که به‌تمامی زیستنِ زندگی به‌رغم رویارویی با مرگ است. فکر کن هر آخرین‌باری چقدر اندوه‌بار و درعین‌حال باارزش است: آخرین بهار، آخرین پرواز کُرک قاصدک و آخرین‌بار شکفتن گل‌های گلیسین.»
فرزانه
۳
ایمان مذهبی سرچشمهٔ نیرومند آرامش است و تا وقتی چیز بهتری ندارم که جایگزینش کنم، هرگز تضعیفش نخواهم کرد.
فرزانه
۳
«برای دیگران هم خوبه که بتوانند به تو کمک کنند. این‌جور که تو تماماً دهنده هستی، اجازه نمی‌دهی دیگران از کمک کردن به تو، کمک بگیرند. وقتی رزا گفت دوست داره با تو به خونه بره، من هم داشتم فکر می‌کردم چقدر خوبه آدم تو را برای دلداری در کنارش داشته باشه. من هم اینو دوست دارم. عاشقشم. ولی بعد که بیشتر راجع بهش فکر کردم، متوجه شدم هرگز نمی‌توانم کمکت را جبران کنم، چون تو هیچ‌وقت شکایتی نمی‌کنی؛ هیچ‌وقت چیزی نمی‌خواهی. در واقع...» دوباره مکث کردم، «من هیچ‌وقت از اینکه چیزی به تو پیشکش کنم لذت نخواهم برد.»
samira
۳
خیلی وقت است یاد گرفته‌ام که اگر موضوع بزرگی بین دو نفر وجود داشته باشد و درباره‌اش حرف نزنند، دربارهٔ هیچ موضوع مهم دیگری هم نمی‌توانند صحبت کنند.
Pendar Ghorbani
۳
انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد، از انزوای محضی که مرگ را همراهی می‌کند می‌ترسد. ما می‌کوشیم زندگی را دونفری تجربه کنیم، ولی هریک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا به‌جای ما بمیرد.
Pendar Ghorbani
۳
این زندگی را نمی‌شود به تعویق انداخت؛ باید همین حالا آن را زیست، نمی‌شود به آخر هفته، تعطیلات، وقتی بچه‌ها خانه را برای رفتن به کالج ترک کردند و یا به سال‌های بعد از بازنشستگی موکولش کرد. بارها این مرثیه را از آنان شنیدم که: «حیف که باید تا حالا صبر می‌کردم، باید بدنم طعمهٔ سرطان می‌شد و بعد یاد می‌گرفتم چطور باید زندگی کرد.»
hani
۳
اگر چیز بهتری برای پیشکش و جایگزینی ندارید، دفاع‌های روانی بیمار را از او نگیرید.
کاربر ۶۴۹۶۴۴۹
۳
«در کارم یاد گرفته‌ام آن‌هایی که بیش از بقیه از مرگ می‌ترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک می‌شوند. بهتر است از همهٔ زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچ‌چیز جز یک قلعهٔ سوخته.»
بهروزی نیا
۳
این زندگی را نمی‌شود به تعویق انداخت؛ باید همین حالا آن را زیست، نمی‌شود به آخر هفته، تعطیلات، وقتی بچه‌ها خانه را برای رفتن به کالج ترک کردند و یا به سال‌های بعد از بازنشستگی موکولش کرد.
sima. karimi
۳
که در مراسم خاک‌سپاری مادر یکی از دوستانم، کشیش برای تسلی بازماندگان داستانی تعریف کرد. او از مردمانی گفت که بر ساحل مانده بودند و برای کشتیِ رهسپار دریا با اندوه دست تکان می‌دادند. کشتی کوچک و کوچک‌تر شد تا جایی که دیگر فقط دکلش نمایان بود. وقتی آن هم از نظر پنهان شد، مشایعت‌کنندگان زمزمه کردند: «رفت!»، ولی در همان لحظه جماعت دیگری، که در جایی بسیار دورتر افق را می‌جستند، با دیدن نوک دکل بانگ برآوردند: «دارد می‌آید!»
Farzane H
۲
نوشته‌ام: «ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی‌معناست کنار بیاییم.»