
بریدههایی از کتاب مامان و معنی زندگی
۳٫۴
(۸۰)
«ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بیمعناست کنار بیاییم.» و سپس توضیح دادهام که برای پرهیز از پوچگرایی، باید وظیفهای مضاعف را تقبل کنیم: ابتدا طرحی چنان سترگ برای معنای زندگی ابداع کنیم که پشتوانهٔ زندگی باشد. بعد، تدبیری بیندیشیم تا عمل ابداعمان را فراموش کنیم و خود را متقاعد سازیم که ما معنای زندگی را ابداع نکردهایم، بلکه کشفش کردهایم، به عبارتی این معنا وجودی مستقل دارد.
یگانه
در جنین انسان، نه ریهها نفس میکشند و نه چشمها میبینند. پس جنین برای هستیای آماده میشود که برایش قابلتصور نیست. پائولا برای پسرش نوشته بود: «آیا ما هم نباید خود را برای هستیای فراتر از فهممان و حتی فراتر از رؤیاهایمان آماده کنیم؟»
sara.kh
آنهایی که بیش از بقیه از مرگ میترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک میشوند. بهتر است از همهٔ زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچچیز جز یک قلعهٔ سوخته.»
ahdiehfozoni
نیچه گفته است ما نیازمند هنریم تا حقیقت هلاکمان نکند.
Farzane H
در اصل هر آدمی تو دنیا تنهاست. این سخت است. ولی اینجوریه دیگه و ما باید با این مسئله روبهرو بشیم. به همین دلیل من میخوام افکار و رؤیاهای خودم رو داشته باشم. تو هم باید مال خودت رو داشته باشی.
Farzane H
برای بیمارانم توضیح میدهم کودکانی که مورد بدرفتاری قرار میگیرند، اغلب بهسختی از خانوادهٔ ناکارآمدشان جدا میشوند، درحالیکه کودکانِ والدین خوب و مهربان، با تعارض کمتری از آنها فاصله میگیرند. اصلاً مگر یکی از وظایف والدین قادر ساختن کودک به ترک خانه نیست؟
Farzane H
این فقط بداقبالی است و دلیلی ندارد دوباره تکرار شود. تاسها حافظه ندارند.
thelittleredflower
«بگذارید خشم برود، غم برود، ترحم به راه خودش برود. به ژرفای آرام و آسودهٔ کانون وجودتان برسید و درها را بر عشق، بخشایش و بر خدا بگشایید.»
زهرا
کوشید میان آنچه مربوط به شخص شماست و آنچه به نقشتان مربوط است، تمایز قائل شوید.
thelittleredflower
اگر آدمها در چشم کسانی که واقعاً برایشان مهماند، تصویر دوستداشتنیای از خود ببینند، خودشان را دوست خواهند داشت
shokoufeh
در جنین انسان، نه ریهها نفس میکشند و نه چشمها میبینند. پس جنین برای هستیای آماده میشود که برایش قابلتصور نیست. پائولا برای پسرش نوشته بود: «آیا ما هم نباید خود را برای هستیای فراتر از فهممان و حتی فراتر از رؤیاهایمان آماده کنیم؟»
Dorostkar
سوگ در کسانی که زندگیشان به ازدواج با فرد نامناسبی گذشته بسیار بغرنجتر است، زیرا باید هم برای خود سوگواری کنند و هم برای سالهای بربادرفتهشان
samira
جایی که ترس شدیدتر است، ایمان بیشتر میشود. نکته همینجاست: ترس ایمان را به وجود میآورد؛ ما نیازمند خداییم و میطلبیمش، ولی طلب بهتنهایی کاری از پیش نمیبرد. ایمان هرقدر محکم، هرقدر خالص و هرقدر هم که کارآمد باشد، حقیقت وجود خدا را اثبات نمیکند.»
فرزانه
اگر چیز بهتری برای پیشکش و جایگزینی ندارید، دفاعهای روانی بیمار را از او نگیرید.
samira
در جنین انسان، نه ریهها نفس میکشند و نه چشمها میبینند. پس جنین برای هستیای آماده میشود که برایش قابلتصور نیست. پائولا برای پسرش نوشته بود: «آیا ما هم نباید خود را برای هستیای فراتر از فهممان و حتی فراتر از رؤیاهایمان آماده کنیم؟»
Dorostkar
بعضی افراد سراسر زندگی را جنگی کینخواهانه میبینند که باید در آن پیروز شد؛ گروهی غرق در نومیدی تنها رؤیای صلح، رهایی و آزادی از رنج را در سر میپرورانند؛ برخی زندگیشان را فدای موفقیت، ثروت، قدرت یا حقیقت میکنند؛ برخی دیگر در پیِ تعالی خویشاند و در علتی یا موجودی دیگر معشوق یا ذات الهی غوطهور میشوند؛ دیگرانی هم هستند که معنای زندگی را در خدمت به دیگران، در خودشکوفایی یا در آفرینش میبینند.
samira
بهترین روش رویارویی با حقایق بیرحم وجودی در زندگی چیست؟ معتقدم ایرن از ابتدا حس میکرد تنها دو راهحل وجود دارد که هر دو به یک اندازه ناخوشایندند: تن دادن به نوعی انکار یا زندگی کردن با آگاهیای که اضطرابی خارج از تحمل با خود به همراه میآورد.
فرزانه
آنهایی که بیش از بقیه از مرگ میترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک میشوند. بهتر است از همهٔ زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچچیز جز یک قلعهٔ سوخته.»
فرزانه
این زندگی را نمیشود به تعویق انداخت؛ باید همین حالا آن را زیست، نمیشود به آخر هفته، تعطیلات، وقتی بچهها خانه را برای رفتن به کالج ترک کردند و یا به سالهای بعد از بازنشستگی موکولش کرد. بارها این مرثیه را از آنان شنیدم که: «حیف که باید تا حالا صبر میکردم، باید بدنم طعمهٔ سرطان میشد و بعد یاد میگرفتم چطور باید زندگی کرد.»
Saeid Ghorbani
«در کارم یاد گرفتهام آنهایی که بیش از بقیه از مرگ میترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک میشوند. بهتر است از همهٔ زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچچیز جز یک قلعهٔ سوخته.»
کاربر ۶۴۹۶۴۴۹
«ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بیمعناست کنار بیاییم.»
Narjes
نوشتهام: «ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بیمعناست کنار بیاییم.»
Farzane H
«ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بیمعناست کنار بیاییم.»
ahdiehfozoni
چقدر به دوستانم که مادرانی دوستداشتنی، مهربان و حمایتکننده داشتند رشک میبردم و چقدر عجیب بود که آنها به مادرانشان وابسته نبودند: نه دائم بهشان تلفن میزدند، نه به ملاقاتشان میرفتند، نه خوابشان را میدیدند و نه حتی بهشان فکر میکردند. ولی من در طول روز بارها مجبور بودم فکر مادرم را از ذهنم برانم و حتی امروز که ده سال از مرگش میگذرد، اغلب پیش میآید که بیاختیار به سمت تلفن میروم تا با او تماس بگیرم.
فرزانه
«اگر اجازه بدهید بهاندازهٔ کافی از زندگی و علائقشان بگویند، هم شما و هم بیمار برنده میشوید. دربارهٔ زندگیشان بیشتر بدانید؛ نهتنها به معلوماتتان اضافه میشود، بلکه درنهایت همهٔ اطلاعات لازم را هم درمورد بیماریشان به دست میآورید.»
فرزانه
سعی کن بفهمی چیزی که طلایی است نه مرگ، که بهتمامی زیستنِ زندگی بهرغم رویارویی با مرگ است. فکر کن هر آخرینباری چقدر اندوهبار و درعینحال باارزش است: آخرین بهار، آخرین پرواز کُرک قاصدک و آخرینبار شکفتن گلهای گلیسین.»
فرزانه
ایمان مذهبی سرچشمهٔ نیرومند آرامش است و تا وقتی چیز بهتری ندارم که جایگزینش کنم، هرگز تضعیفش نخواهم کرد.
فرزانه
حس میکردند چیزهای زیادی هست که میتوانند تعلیم دهند؛ حکم مرگ خردمندشان کرده بود. یک درس را خیلی خوب یاد گرفته بودند و آن اینکه: این زندگی را نمیشود به تعویق انداخت؛ باید همین حالا آن را زیست، نمیشود به آخر هفته، تعطیلات، وقتی بچهها خانه را برای رفتن به کالج ترک کردند و یا به سالهای بعد از بازنشستگی موکولش کرد. بارها این مرثیه را از آنان شنیدم که: «حیف که باید تا حالا صبر میکردم، باید بدنم طعمهٔ سرطان میشد و بعد یاد میگرفتم چطور باید زندگی کرد.»
فرزانه
«برای دیگران هم خوبه که بتوانند به تو کمک کنند. اینجور که تو تماماً دهنده هستی، اجازه نمیدهی دیگران از کمک کردن به تو، کمک بگیرند. وقتی رزا گفت دوست داره با تو به خونه بره، من هم داشتم فکر میکردم چقدر خوبه آدم تو را برای دلداری در کنارش داشته باشه. من هم اینو دوست دارم. عاشقشم. ولی بعد که بیشتر راجع بهش فکر کردم، متوجه شدم هرگز نمیتوانم کمکت را جبران کنم، چون تو هیچوقت شکایتی نمیکنی؛ هیچوقت چیزی نمیخواهی. در واقع...» دوباره مکث کردم، «من هیچوقت از اینکه چیزی به تو پیشکش کنم لذت نخواهم برد.»
فرزانه
انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد، از انزوای محضی که مرگ را همراهی میکند میترسد. ما میکوشیم زندگی را دونفری تجربه کنیم، ولی هریک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا بهجای ما بمیرد.
Saeid Ghorbani
حجم
۳۰۸٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
حجم
۳۰۸٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
قیمت:
۱۱۵,۰۰۰
تومان