جملات زیبا از متن کتاب نخستین عشق | طاقچه
تصویر جلد کتاب نخستین عشق

کتاب نخستین عشق

نوع کتاب
۲.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
ایوان تورگنف، بابک شهاب
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
امیر شیرازی
۸
«خودت هر چه می‌توانی به دست بیاور و خودت را به دست دیگران نده. کل این زندگی یعنی تعلق‌داشتن به خود.»
eurus
۷
آه، جوانی! جوانی! تو از هیچ‌چیز نمی‌هراسی، گویی همهٔ گنجینه‌های گیتی را در دست داری،‌ حتی اندوه تسلایت می‌دهد، حتی اندوه زیبایت می‌کند، تو جسور و گستاخی. می‌گویی «تنها منم که زنده‌ام، ببینید!»، اما روزهایت شتابان درگذرند، بی هیچ نشانه‌ای ناپدید می‌شوند و همه‌چیز در تو زوال می‌گیرد، چون تکه‌ای موم در برابر خورشید، چون برف... شاید راز جذابیت تو، نه در توانایی انجام هر آن چیزی است که می‌خواهی، بل تنها در این پندار است که می‌توانی هر کاری انجام دهی، تنها در این است که تو تمام نیرویت را بر باد می‌دهی،‌ نیرویی که نمی‌توانی به کار دیگری بگماری‌اش، در این است که هر یک از ما خود را مسرفی اصلاح‌ناشدنی می‌داند و اینکه حق دارد بگوید: «آه، من چه‌کارها می‌توانستم بکنم اگر زمان را بیهوده از دست نمی‌دادم!»
Fatemeh
۴
من از نگاه‌کردن به درونم وحشت داشتم
eurus
۳
«خودت هر چه می‌توانی به دست بیاور و خودت را به دست دیگران نده. کل این زندگی یعنی تعلق‌داشتن به خود.»
eurus
۳
ببینم، تو می‌دانی چه چیزی به انسان آزادی می‌دهد؟» «چه چیز؟‌» «اراده، ارادهٔ انسان! اراده‌ای که قدرت هم می‌دهد؛ چیزی که از آزادی هم بهتر است. یاد بگیر بخواهی، آن‌وقت است که می‌توانی هم آزاد باشی، هم فرمانروایی کنی.» پدرم پیش از هرچیز و بیش از هرچیز می‌خواست زندگی کند و زندگی می‌کرد... احتمالاً حس کرده بود که نمی‌تواند مدت زیادی از زندگی بهره ببرد، زیرا فقط چهل‌ودو سال زنده بود.
eurus
۳
از همه مهم‌تر این است که آدم یک زندگی سالم داشته باشد و فریب هوا و هوسش را نخورد. اینکه نشد زندگی. اگر خودت را به دست امواج بسپاری،‌ ممکن است آب تو را هرجا که بخواهی ببرد، اما باز زندگی به کامت نخواهد بود. اما اگر روی سنگ سخت هم بایستی، روی پاهای خودت هستی.
Fatemeh
۳
خودت هر چه می‌توانی به دست بیاور و خودت را به دست دیگران نده. کل این زندگی یعنی تعلق‌داشتن به خود.
او و دوستانش
۲
«پسرم، از عشق زنان بپرهیز، از این خوش‌بختی، از این زهر بترس... .»
او و دوستانش
۲
آه، ای احساسات آزرمگین، ای آواهای دل‌نواز، ای مهربانی و آرامش جانِ برانگیخته، ای شادی لرزان نخستین لذات عشق، کجایید، کجایید؟
Fatemeh
۲
آه، ای احساسات آزرمگین، ای آواهای دل‌نواز، ای مهربانی و آرامش جانِ برانگیخته، ای شادی لرزان نخستین لذات عشق، کجایید، کجایید؟
آرام
۱
«خودت هر چه می‌توانی به دست بیاور و خودت را به دست دیگران نده. کل این زندگی یعنی تعلق‌داشتن به خود.»
او و دوستانش
۰
آه، جوانی! جوانی! تو از هیچ‌چیز نمی‌هراسی، گویی همهٔ گنجینه‌های گیتی را در دست داری،‌ حتی اندوه تسلایت می‌دهد، حتی اندوه زیبایت می‌کند، تو جسور و گستاخی. می‌گویی «تنها منم که زنده‌ام، ببینید!»، اما روزهایت شتابان درگذرند، بی هیچ نشانه‌ای ناپدید می‌شوند و همه‌چیز در تو زوال می‌گیرد، چون تکه‌ای موم در برابر خورشید، چون برف... شاید راز جذابیت تو، نه در توانایی انجام هر آن چیزی است که می‌خواهی، بل تنها در این پندار است که می‌توانی هر کاری انجام دهی، تنها در این است که تو تمام نیرویت را بر باد می‌دهی،‌ نیرویی که نمی‌توانی به کار دیگری بگماری‌اش، در این است که هر یک از ما خود را مسرفی اصلاح‌ناشدنی می‌داند و اینکه حق دارد بگوید: «آه، من چه‌کارها می‌توانستم بکنم اگر زمان را بیهوده از دست نمی‌دادم!»