
بریدههایی از کتاب تو مانده ای برای من
۳٫۵
(۱۴۷)
«رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگیام را به تو باور کردم»
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
امروز پنجشنبه است. پنجشنبهها تنهاترم، پنجشنبهها غمگینترم.
پنجشنبهها از بس لای خاطراتم را ورق میزنم، ورقهای پوسیدهاش پودر میشوند!
_ZedNoon
«تو برنمیگردی
و این غمگینترین شعر جهان است
که ترجمه نمیشود
یعنی تو را به هیچ زبانی نمیتوان برگرداند؟»
♥سعادت♥
«رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگیام را به تو باور کردم
f.tehrani1990
«باز در خلوت غمگین خودم درد شدم
گرم فکرت شدم و از همه جا طرد شدم
غم آوارگی فکر تو را میخوردم
به خیالت زدم و آدم ولگرد شدم
f.tehrani1990
مثلا میخواستم دلم را خوش کنم، با اینکه میدانستم دیگر با هیچ چیز دلم خوش نمیشود.
Parinaz
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
Parinaz
هر کس در این زمانه به هر حال یک سیلی از زمانه خورده است. یکی با خیانت.. یکی مرگ... یکی بیماری.
Parinaz
خوشبختی خریدنی نیست، با زور هم نمیشود، اما برای داشتنش میتوان سعی کرد. وقتی به طرفت میآید با آغوش باز باید قبولش کرد.
کاربر ۹۱۰۰۲۲۹
دل که تنگ باشد هر کاری برایش انجام میدهی! مثل من که هر روز خاطراتم را دم میکردم و هی مینوشیدم و مینوشیدم
یك رهگذر
دوست داشتنت مثل حریر آبی آسمان است.
یك رهگذر
تو با یک نگاه مرا از خودم دزدیدی و دیگر تمام من، تو بودی.
Parinaz
مرگ دست من نیست و نمیتوانم هر زمان که خواستم واقعا بمیرم.
پریسا همانی
«ز همه خسته شدم و از خود وارسته شدم
ذوب شدم، آه شدم، حسرت جانانه شدم
کم مرا سخره کنید، کم به من طعنه زنید
من ز جهان، من ز بقا، من ز وجود، خسته شدم»
f.tehrani1990
«گفتی نیست!
ولی بی تو کماکان در من
نفسی هست...
دلی هست...
ولی ...
جانی نیست!»
f.tehrani1990
دل که تنگ باشد هر کاری برایش انجام میدهی
ملیکا
"بعضی از تنهاییها درمان ندارد، پوک میکند. تکههایی از وجودمان را حذف میکند، بعضی از تنهاییها فقط یک درمان دارد که باشد، بیاید، بماند..."
ملیکا
«رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگیام را به تو باور کردم»
faty
«من را بگذارید به پایان برسد
شاید لت و پارم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد به درک
اصلا برود ایدز بگیرد به درک
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم»
f.tehrani1990
«ز همه خسته شدم و از خود وارسته شدم
ذوب شدم، آه شدم، حسرت جانانه شدم
کم مرا سخره کنید، کم به من طعنه زنید
من ز جهان، من ز بقا، من ز وجود، خسته شدم»
♥سعادت♥
تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
"دوستم داری " را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو»
کاربر ۵۴۵۲۸۳۰
زیر لب میخوانم؛
«"دوستت دارم " را
من دلاویزترین شعر جهان یافتهام
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن!
که فشانی بر دوست،
راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست!
در دل مردم عالم _ به خدا
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.
Mahmad
تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
"دوستم داری " را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو»
Mahmad
روزم با دیدن دختر بچهٔ کوچک تقریبا دوسالهای که گریه کنان دنبال مادرش بود، به هم میریزد. لعنت به ما زنها که بلد نیستیم از هیچ چیز لذت ببریم!
Yalda
"بعضی از تنهاییها درمان ندارد، پوک میکند. تکههایی از وجودمان را حذف میکند، بعضی از تنهاییها فقط یک درمان دارد که باشد، بیاید، بماند..."
Yalda
یک شاخه گل کوچک از طرف امیر برایم دنیا ارزش داشت. آنقدر بوی گل را به مشام میکشیدم که دیگر عطر گل میپرید. خندههای امیر حیات روحم بود. حسی که او در من میکاشت بسیار ناب و تکرار نشدنی بود.
Yalda
«من را بگذارید به پایان برسد
شاید لت و پارم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد به درک
اصلا برود ایدز بگیرد به درک
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم»
کاربر ۱۰۴۶۰۰۲۰
به چشمهایم گریه تعارف میکنم.
کاربر ۱۰۴۶۰۰۲۰
