
کتاب تو مانده ای برای من
پدیدآورندگان:
سمیه هرمزیانتشارات:
انتشارات شقایق٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
۱۵
«رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگیام را به تو باور کردم»
_ZedNoon
۶
امروز پنجشنبه است. پنجشنبهها تنهاترم، پنجشنبهها غمگینترم.
پنجشنبهها از بس لای خاطراتم را ورق میزنم، ورقهای پوسیدهاش پودر میشوند!
♥سعادت♥
۵
«تو برنمیگردی
و این غمگینترین شعر جهان است
که ترجمه نمیشود
یعنی تو را به هیچ زبانی نمیتوان برگرداند؟»
f.tehrani1990
۴
«رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگیام را به تو باور کردم
f.tehrani1990
۳
«باز در خلوت غمگین خودم درد شدم
گرم فکرت شدم و از همه جا طرد شدم
غم آوارگی فکر تو را میخوردم
به خیالت زدم و آدم ولگرد شدم
Parinaz
۳
مثلا میخواستم دلم را خوش کنم، با اینکه میدانستم دیگر با هیچ چیز دلم خوش نمیشود.
Parinaz
۳
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
Parinaz
۳
هر کس در این زمانه به هر حال یک سیلی از زمانه خورده است. یکی با خیانت.. یکی مرگ... یکی بیماری.
کاربر ۹۱۰۰۲۲۹
۳
خوشبختی خریدنی نیست، با زور هم نمیشود، اما برای داشتنش میتوان سعی کرد. وقتی به طرفت میآید با آغوش باز باید قبولش کرد.
یك رهگذر
۳
دل که تنگ باشد هر کاری برایش انجام میدهی! مثل من که هر روز خاطراتم را دم میکردم و هی مینوشیدم و مینوشیدم
یك رهگذر
۳
دوست داشتنت مثل حریر آبی آسمان است.
Parinaz
۲
تو با یک نگاه مرا از خودم دزدیدی و دیگر تمام من، تو بودی.
پریسا همانی
۱
مرگ دست من نیست و نمیتوانم هر زمان که خواستم واقعا بمیرم.
f.tehrani1990
۱
«ز همه خسته شدم و از خود وارسته شدم
ذوب شدم، آه شدم، حسرت جانانه شدم
کم مرا سخره کنید، کم به من طعنه زنید
من ز جهان، من ز بقا، من ز وجود، خسته شدم»
f.tehrani1990
۱
«گفتی نیست!
ولی بی تو کماکان در من
نفسی هست...
دلی هست...
ولی ...
جانی نیست!»
ملیکا
۱
دل که تنگ باشد هر کاری برایش انجام میدهی
ملیکا
۱
"بعضی از تنهاییها درمان ندارد، پوک میکند. تکههایی از وجودمان را حذف میکند، بعضی از تنهاییها فقط یک درمان دارد که باشد، بیاید، بماند..."
faty
۱
«رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگیام را به تو باور کردم»
NYAZ
۱
تو همه این سالها برام تنها دلخوشی این بود که تو به اونی که میخواستی رسیدی. سخت بود تصورت با یکی دیگه، اما به خندههای تو میارزید.
NYAZ
۱
تا هر وقت که بخوای کنارت میایستم. هر وقتم بخوای میرم. رفتن بلدم اما... اما ایستادنو و بودنو بیشتر دوست دارم.
f.tehrani1990
۰
«من را بگذارید به پایان برسد
شاید لت و پارم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد به درک
اصلا برود ایدز بگیرد به درک
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم»
♥سعادت♥
۰
«ز همه خسته شدم و از خود وارسته شدم
ذوب شدم، آه شدم، حسرت جانانه شدم
کم مرا سخره کنید، کم به من طعنه زنید
من ز جهان، من ز بقا، من ز وجود، خسته شدم»
کاربر ۵۴۵۲۸۳۰
۰
تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
"دوستم داری " را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو»
Mahmad
۰
زیر لب میخوانم؛
«"دوستت دارم " را
من دلاویزترین شعر جهان یافتهام
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن!
که فشانی بر دوست،
راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست!
در دل مردم عالم _ به خدا
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.
Mahmad
۰
تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
"دوستم داری " را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو»
Yalda
۰
روزم با دیدن دختر بچهٔ کوچک تقریبا دوسالهای که گریه کنان دنبال مادرش بود، به هم میریزد. لعنت به ما زنها که بلد نیستیم از هیچ چیز لذت ببریم!
Yalda
۰
"بعضی از تنهاییها درمان ندارد، پوک میکند. تکههایی از وجودمان را حذف میکند، بعضی از تنهاییها فقط یک درمان دارد که باشد، بیاید، بماند..."
Yalda
۰
یک شاخه گل کوچک از طرف امیر برایم دنیا ارزش داشت. آنقدر بوی گل را به مشام میکشیدم که دیگر عطر گل میپرید. خندههای امیر حیات روحم بود. حسی که او در من میکاشت بسیار ناب و تکرار نشدنی بود.
کاربر ۱۰۴۶۰۰۲۰
۰
«من را بگذارید به پایان برسد
شاید لت و پارم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد به درک
اصلا برود ایدز بگیرد به درک
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم»
کاربر ۱۰۴۶۰۰۲۰
۰
به چشمهایم گریه تعارف میکنم.