جملات زیبای کتاب کوچکترین چیزها را می‌دیدم | طاقچه
تصویر جلد کتاب کوچکترین چیزها را می‌دیدم
off

کتاب کوچکترین چیزها را می‌دیدم

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۶۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
ریموند کارور، شادی شریفیان
انتشارات: 
خانه داستان چوک
ن. عادل
۱۳
«این وقت شب داری چه‌کار می‌کنی سام؟»
ن. عادل
۸
سام و کلیف قبلاً دوست هم بودند
hamtaf
۳
زیر نور ماه همه‌چیز روشن بود. خانه‌ها و درخت‌ها، تیرها و سیم‌های برق، تمام دنیا.
نیلو
۲
لحظه‌ای به دنیای بیرون از خانه‌ام فکر کردم، و بعد به هیچ‌چیز فکر نکردم جز این‌که باید هرچه زودتر بخوابم.
Mr.horen~
۱
هر پخمۀ کودنی می‌توانست طرح یک صورت را در آن ببیند.
Sahel
۱
«حلزون. شب‌ها هرجا را نگاه کنی پلاسند. طعمه می‌گذارم و بعد بیرون می‌آیم و می‌گیرم‌شان چه چیز چندش‌آوری، حلزون. آن‌جا توی آن تنگ جمع‌شان می‌کنم.»
Sheyda Shojaei
۰
ماه به چه درشتی بالای کوه‌های دور و بر شهر خودنمایی می‌کرد. سفید بود و پر از خراش. هر پخمۀ کودنی می‌توانست طرح یک صورت را در آن ببیند.
Sahel
۰
لحظه‌ای به دنیای بیرون از خانه‌ام فکر کردم، و بعد به هیچ‌چیز فکر نکردم جز این‌که باید هرچه زودتر بخوابم.
Sahel
۰
گفت: «دارند همه‌جا را می‌گیرند.»
سارا
۰
کوشیدم «کِلیف» را بیدار کنم انگار بی‌هوش شده بود. بنابر این بلند شدم و رفتم کنار پنجره، ماه به چه درشتی بالای کوه‌های دور و بر شهر خودنمایی می‌کرد. سفید بود و پر از خراش. هر پخمۀ کودنی می‌توانست طرح یک صورت را در آن ببیند. روشنایی آن قدر بود که بتوانم تمام چیزهای توی حیاط را ببینم. صندلی‌های توی چمن، درخت بید، بند رخت که بین