جملات زیبا از متن کتاب سی و دو ساله؛ مسافر روزگار | طاقچه
تصویر جلد کتاب سی و دو ساله؛ مسافر روزگار
off

کتاب سی و دو ساله؛ مسافر روزگار

۳.۱(از ۲۱۲ امتیاز)
نوع کتاب
سی و دوساله مسافر روزگار خسته از شمارش میله‌های برق این هم هایکوی ناقصی از من.
farez
۲۱
دخترهای جوان حوصله‌سربر هستند. آدم‌های دوروبرم همه‌شان همین را می‌گویند. دخترهایی که در موردش حرف می‌زنند دنیای متفاوتی از آنها دارند و تمام کارهاشان لوس است، چیزیست که آنها می‌گویند. با وجود این آنها اغلب با دخترهای جوان بیرون می‌روند. شاید دخترهای جوانی را پیدا می‌کنند که حوصله‌سربر نیستند؟ نه البته که نه. خلاصه، واقعیت این که حتی حوصله‌سربودنشان هم شاید برایشان جذاب باشد
nedsalehani
۹
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم باید جالب باشد دوباره هیجده ساله شدن. اما لحظه‌ای که به اولین چیزی که می‌خواهد اتفاق بیفتد فکر می‌کنم هیچ چیز در ذهنم نمی‌آید.
LAYA
۸
با خودم فکر کردم که او هیجده ساله است. پیشخدمت را صدا زدم و آبجوی دیگری سفارش دادم. بیرون باران می‌بارید و بندر یوکوهاما را از وسط پنجره می‌توانستم ببینم. ـ «هی، وقتی هیجده سالت بود در مورد چه چیزی فکر می‌کردی؟» ـ «بودن با دخترا.» ـ «چیزای دیگه؟» ـ «نه»
راستین با هلیا
۷
آنها را سرزنش نمی‌کنم و ازشان متنفر نیستم. به جاش عاشق آنها هستم. آنها مرا یاد دوران جوانی کسل‌کننده‌ی خودم می‌اندازند. چیزی مثل، چطور باید بگویم، شگفت‌انگیز. ما لوس‌های بی‌مزه‌ و کسل‌کننده‌ای بودیم در دوران جوانی. پرسید: ـ هی، دوست داری دوباره هیجده ساله باشی؟ جواب دادم: ـ نه نمی‌خوام. حتی اگه بهم پول بدی نظرمو نمی‌تونی عوض کنی و منو برگردونی به هیجده سالگی.
찬열
۵
«می‌خواید جاهامون رو عوض کنیم؟» گفت: «ممنون، شما مهربونید.» اینطورها هم نیست که من مهربانم. با خودم فکر می‌کنم و خنده‌ی شیطنت‌آمیزی می‌زنم. بیش از حد عادی هستم در حضور خسته‌کننده‌اش.
دوست دار کتاب
۴
هی، دوست داری دوباره هیجده ساله باشی؟ جواب دادم: ـ نه نمی‌خوام. حتی اگه بهم پول بدی نظرمو نمی‌تونی عوض کنی و منو برگردونی به هیجده سالگی. به نظر می‌رسید نفهمید چه گفتم. ـ «نه؟ واقعا؟» ـ «البته که نه.» ـ «چرا؟» ـ «از حالام خوشم میاد.»
کاربر ۹۶۴۴۸۲۶
۴
ـ «با چند تا دختر بودی؟» ـ «نشمردمشون.» ـ «واقعا؟» ـ «دلیلی نداشت بشمارم.» ـ «اگر یه مرد بودم حتما می‌شمردم. بیشتر برای سرگرمی.»
찬열
۳
انتظار نداشتم با دختری که در چنین سالی به دنیا آمده ملاقات داشته باشم. حتی حالا هم این احساس، عجیب و غریب است. تا این حد عجیب که مثلاً من در طرف دیگر ماه در حال سیگار کشیدن به صخره‌ای لم داده‌ باشم.
▪︎ sᴀʟᴠᴀᴅᴏʀ
۳
سی و دوساله مسافر روزگار خسته از شمارش میله‌های برق این هم هایکوی ناقصی از من.
neda
۲
ـ «جوون بودن زیباست اینطور نیست؟»
yurika stargirl
۲
تا این حد عجیب که مثلاً من در طرف دیگر ماه در حال سیگار کشیدن به صخره‌ای لم داده‌ باشم.
Mahla Lashkar
۱
دخترهای جوان حوصله‌سربر هستند. آدم‌های دوروبرم همه‌شان همین را می‌گویند. دخترهایی که در موردش حرف می‌زنند دنیای متفاوتی از آنها دارند و تمام کارهاشان لوس است، چیزیست که آنها می‌گویند. با وجود این آنها اغلب با دخترهای جوان بیرون می‌روند. شاید دخترهای جوانی را پیدا می‌کنند که حوصله‌سربر نیستند؟ نه البته که نه. خلاصه، واقعیت این که حتی حوصله‌سربودنشان هم شاید برایشان جذاب باشد.
Shirin
۱
ـ «هی، وقتی هیجده سالت بود در مورد چه چیزی فکر می‌کردی؟»
کاربر ۳۴۰۷۳۷۲
۱
در واقع نُه تا از ده دختر جوان حوصله‌سربر هستند، اما خودشان از این قضیه آگاهی ندارند. آنها جوان، زیبا، پر از شور و اشتیاق‌اند. خودشان اعتقاد دارند که از حوصله‌سربر بودن فاصله دارند. اُه خدا.
muhyiddin
۱
«این چیزی رو که می‌گی باور نمی‌کنم.» ـ «بهتره باورش کنی.»
yurika stargirl
۱
پرسید: ـ هی، دوست داری دوباره هیجده ساله باشی؟ جواب دادم: ـ نه نمی‌خوام. حتی اگه بهم پول بدی نظرمو نمی‌تونی عوض کنی و منو برگردونی به هیجده سالگی. به نظر می‌رسید نفهمید چه گفتم. ـ «نه؟ واقعا؟» ـ «البته که نه.» ـ «چرا؟» ـ «از حالام خوشم میاد.»
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۱
اما من سی و دو ساله‌ام و اگر برای یک هفته ندوم یک لایه‌ی چربی اضافه در شکمم هست. نمی‌توانم برگردم به هیجده سالگی. این هم یک مسئله‌ایست. بعد از برگشتن از دویدنم، صبح یک کنسرو آب میوه می‌نوشم و روی کاناپه دراز می‌کشم و آهنگ «مسافر روزگار» بیتل‌ها را گوش می‌کنم. «مسافر روزگااااااااار.»
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۱
سی و دوساله مسافر روزگار خسته از شمارش میله‌های برق این هم هایکوی ناقصی از من.
Taha Aezami
۰
اینطورها هم نیست که من مهربانم. با خودم فکر می‌کنم و خنده‌ی شیطنت‌آمیزی می‌زنم. بیش از حد عادی هستم در حضور خسته‌کننده‌اش.
Mahla Lashkar
۰
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم باید جالب باشد دوباره هیجده ساله شدن. اما لحظه‌ای که به اولین چیزی که می‌خواهد اتفاق بیفتد فکر می‌کنم هیچ چیز در ذهنم نمی‌آید. هیچ نظری در موردش ندارم که چه اتفاقی می‌افتد و چه می‌خواستم باشم اگر دوباره هیجده ساله می‌شدم.
Mahla Lashkar
۰
آنها جوان، زیبا، پر از شور و اشتیاق‌اند. خودشان اعتقاد دارند که از حوصله‌سربر بودن فاصله دارند. اُه خدا. آنها را سرزنش نمی‌کنم و ازشان متنفر نیستم. به جاش عاشق آنها هستم. آنها مرا یاد دوران جوانی کسل‌کننده‌ی خودم می‌اندازند. چیزی مثل، چطور باید بگویم، شگفت‌انگیز. ما لوس‌های بی‌مزه‌ و کسل‌کننده‌ای بودیم در دوران جوانی.
Shirin
۰
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم باید جالب باشد دوباره هیجده ساله شدن. اما لحظه‌ای که به اولین چیزی که می‌خواهد اتفاق بیفتد فکر می‌کنم هیچ چیز در ذهنم نمی‌آید. هیچ نظری در موردش ندارم که چه اتفاقی می‌افتد و چه می‌خواستم باشم اگر دوباره هیجده ساله می‌شدم.
Shirin
۰
سی و دوساله مسافر روزگار خسته از شمارش میله‌های برق این هم هایکوی ناقصی از من.
aliwnasiri
۰
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم باید جالب باشد دوباره هیجده ساله شدن. اما لحظه‌ای که به اولین چیزی که می‌خواهد اتفاق بیفتد فکر می‌کنم هیچ چیز در ذهنم نمی‌آید. هیچ نظری در موردش ندارم که چه اتفاقی می‌افتد و چه می‌خواستم باشم اگر دوباره هیجده ساله می‌شدم.
mahsa
۰
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم باید جالب باشد دوباره هیجده ساله شدن. اما لحظه‌ای که به اولین چیزی که می‌خواهد اتفاق بیفتد فکر می‌کنم هیچ چیز در ذهنم نمی‌آید.
muhyiddin
۰
دخترهای جوان حوصله‌سربر هستند.
محمدرضا
۰
در واقع نُه تا از ده دختر جوان حوصله‌سربر هستند، اما خودشان از این قضیه آگاهی ندارند.
محمدرضا
۰
بیش از حد عادی هستم در حضور خسته‌کننده‌اش. سی و دوساله مسافر روزگار خسته از شمارش میله‌های برق
Khatoon
۰
سی و دوساله مسافر روزگار خسته از شمارش میله‌های برق
setareh.sf
۰