اما واقعیت چیز دیگری است. اتاق سرد است و آتشی در کار نیست. حتی برای خودت هم لقمهنانی پیدا نمیشود، چه رسد به گربه. یک گلدان شمعدانی هم صد فرانک آب میخورد...
سُبیت
آن شب احساس کرد او نیز بخشی از آن جمعیت است، درست مثل دیگران. از این احساس به وجد آمد، چنانکه لباسهای فقیرانهاش نیز دیگر او را آزار نمیداد. با خود گفت: «این همان قاعدهای است که امروز صبح، پیش از آنکه چیزی بخورم، در فکرش بودم. تنها بهواسطهٔ شکم است که آدمی میتواند با دیگر انسانها احساس برابری کند.»
PaghiA
زندگی دیگر ما را نمیخواهد. ما را گذاشته است دم در
fatemeh
کسانی که شکمشان پر است و روزی سه وعده غذا میخورند هیچوقت نمیتوانند راز این نقاشی را کشف کنند. یعنی باید گرسنه باشید، درست مثل امروز صبح من
Tamim Nazari
آینده بیمعنا به نظر میآمد و هیچ نبود مگر پهنهٔ درد در زمانی پایانناپذیر.
Mostafa F
این حرف را درنهایت صداقت بر زبان میآورد، اما درعین حال با گفتن آن خودش را فریب میداد.
Mostafa F
از میان امواج زندگی جاری در شهر میگذشتند، بیآنکه هیچ پیوندی با آن پیدا کنند. به همین سبب بود که این گردشها آرامشی به آنها نمیبخشید.
Tamim Nazari