
peymaneh_book
۷
احساسکردنِ فقدان آسان است و گفتنش دشوار. یک کسی یک زمانی بود و بعد دیگر نبود
peymaneh_book
۵
پیوسته بدین میاندیشم
که چه بسیار مُردیم برای زیستن
peymaneh_book
۲
بدینسان پی بردم که زندگی روزمره مشروعترین مفرّ و پیچیدهترین راه نیندیشیدن است.»
مسعود علوی
۱
همهشان آنقدر شبیه هم هستند که نه رفتهها آمدهها را یادم میآورند و نه آمدهها رفتهها را.
peymaneh_book
۱
برای خودم یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر بد اینکه در زندگیام هیچچیز به آن خوبی که فکر میکردم نخواهد شد. تک وتنها، در یک خانهٔ دوخوابه، سالهای زیادی را سپری خواهم کرد. خبر خوب اینکه در زندگیام هیچچیز به آن بدیها هم که فکر میکردم نخواهد شد.
peymaneh_book
۱
من همانقدر خوشگل و دوستداشتنی بودم که خانههای سازمانی وسط بیابان زیبا و باشکوهند.
peymaneh_book
۱
وقتی داری در کثافت فرومیروی، دلت میخواهد بیدرنگ آن کثافت را با کسی شریک شوی. راه دیگری ندارد. باید کسی را پیدا کنی که کم وبیش به اندازهٔ خودت غرق شده باشد. این از همهچیز مهمتر است، چون اگر طرف دردش از تو کمتر باشد، حوصلهٔ شنیدن ندارد و اگر از تو دردمندتر باشد، اصلا رویت نمیشود چیزی بگویی. پیداکردن آدمی که بشود با او درددل کرد خودش یک درد دیگر است.
peymaneh_book
۱
از هشت گام لازم برای نابودکردن خودم هفتتایش را برداشته بودم.
peymaneh_book
۰
بدینسان پی بردم که زندگی روزمره مشروعترین مفرّ و پیچیدهترین راه نیندیشیدن است.