«شماها واقعاً یک مشت بربرید. هنوز هیچ نشده دارید رسم بهگردنآویختن دندان آدمیزاد را احیا میکنید. نسل بعدیتان هم لابد دماغ و گوشش را سوراخ میکند و زیورآلاتی از جنس استخوان و صدف به آنها میآویزد. میدانم، نسل بشر به این سیر قهقرایی محکوم است، به اینکه آنقدر عقبعقب برود تا برسد به اعماق شام بدویت و آنگاه راه خونین خود به سوی قلهٔ تمدن را از نو بپیماید. وقتی جمعیتمان زیاد شود و احساس کنیم جا به قدر کافی وجود ندارد، شروع میکنیم به کشتن یکدیگر. و آنموقع به گمانم شما از کاکل آدمیزاد کمربند میسازید، مثل همین حالا که ادوین، نجیبترین نوهٔ من، آن دُم زشت خوک را انداخته است پشت گوشش.