
سپیده اسکندری
۱
«شماها واقعاً یک مشت بربرید. هنوز هیچ نشده دارید رسم بهگردنآویختن دندان آدمیزاد را احیا میکنید. نسل بعدیتان هم لابد دماغ و گوشش را سوراخ میکند و زیورآلاتی از جنس استخوان و صدف به آنها میآویزد. میدانم، نسل بشر به این سیر قهقرایی محکوم است، به اینکه آنقدر عقبعقب برود تا برسد به اعماق شام بدویت و آنگاه راه خونین خود به سوی قلهٔ تمدن را از نو بپیماید. وقتی جمعیتمان زیاد شود و احساس کنیم جا به قدر کافی وجود ندارد، شروع میکنیم به کشتن یکدیگر. و آنموقع به گمانم شما از کاکل آدمیزاد کمربند میسازید، مثل همین حالا که ادوین، نجیبترین نوهٔ من، آن دُم زشت خوک را انداخته است پشت گوشش.
peymaneh_book
۰
شاید از خودتان بپرسید چرا من اینقدر بدبینم. این سؤال خودم هم هست. من همهچیز دارم: عشق یک زن، فرزندانی زیبا، ثروتی فراوان، شهرت در نویسندگی، چندین وچند کارگر و کارمند، مزرعهای بزرگ و چشمنواز... اما با وجود همهٔ اینها بدبینم!
من هر مفهوم و پدیدهای را با نگاهی علمی و بیطرفانه میسنجم و از همین روست که همهچیز در نظرم نومیدکننده است... من همهچیز را در پرتو تاریخ و قوانین طبیعت میبینم.
کاربر ۹۰۴۵۷۲۳
۰
توکودیدس بر این باور پای میفشارد که طاعون میان خوب و بد فرق نمیگذارد، اما زمینهٔ فروپاشی قواعد اجتماعی و طغیان خودخواهی و طمع آدمی را فراهم میآورد.
zaHra
۰
«"نظامهای ناپایدار همچون حبابی بر آب فنا میگردند."