جملات زیبای کتاب چودت‌بی و پسرانش | طاقچه
تصویر جلد کتاب چودت‌بی و پسرانش

بریده‌هایی از کتاب چودت‌بی و پسرانش

۲٫۰
(۲۱)
همه چیز مثل رویا بود.
sahar
دوباره به او لبخند زد. همان‌طور که از در رد می‌شد، فهمید نه تنها با محبت به او لبخند می‌زند بلکه ته لبخندش غمی پنهان است. چرا که مجبور است از او جدا شود، و از این قضیه ناراحت است.
sahar
فهمید نه تنها با محبت به او لبخند می‌زند بلکه ته لبخندش غمی پنهان است. چرا که مجبور است از او جدا شود
Mohsen
اگر اسکینازی امروز قرضش را به من پس ندهد باید بهش بگویم که ...» نزدیک بود از سکوی مغازه رد شود: «‌بسم ا.. الرحمن الرحیم! از اسکینازی دویست لیر اضافی‌تر درخواست می‌کنم و اگر قبول کرد، یک ماه دیگر به او وقت می‌دهم...»
یاسین

حجم

۱۳٫۸ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۲۰ صفحه

حجم

۱۳٫۸ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۲۰ صفحه

قیمت:
رایگان