جملات زیبای کتاب نخست هیولا را زیبا می کنیم | طاقچه
تصویر جلد کتاب نخست هیولا را زیبا می کنیم

بریده‌هایی از کتاب نخست هیولا را زیبا می کنیم

نویسنده:سارا ویلسن
امتیاز
۲.۷از ۴۱ رأی
۲٫۷
(۴۱)
«باید تنهایی زجر بکشیم. اما حداقل می‌توانیم دستانمان را برای در آغوش کشیدن همسایه‌هایی که مثل خودمان زجر کشیده‌اند، از هم گسیخته‌اند و از همه مهم‌تر، مضطرب‌اند، باز کنیم، گویی با مهربان‌ترین لحن ممکن بگوییم: "من درکت می‌کنم... "»
re8za8
وقتی متوجه می‌شوید برخی از مشکلات کلان و زودهنگام که نگرانشان بودید دیگر به رفع‌شدن نیاز ندارند، اتفاق عجیبی رخ می‌دهد. نفس عمیق و آسوده‌ای می‌کشید، کمی به خودتان کش‌وقوس می‌دهید، ذهنتان را رها می‌کنید و کارهای بهتری می‌کنید.
re8za8
رنج، صرف‌نظر از شدتش، چیزی است که باید در آن نشست نه اینکه از آن فرار کرد.
احسان
ارائهٔ دو هفتهٔ آینده حقیقتاً مضطرب‌کننده است. درک می‌کنم. اما بیایید همین‌جا رهایش کنیم و به‌خاطر اینکه نگرانیم، نگران نباشیم. قبول است؟
احسان
استرس و اضطراب هشدارهایی از طرف مغز و بدنم بودن، مثل دردی که باعث می‌شه دستت رو از آتیش دور کنی. اون‌ها همون کاری رو انجام می‌دادن که وظیفه‌شون بود: به من می‌گفتن چیزی سر جاش نیست
احسان
ویپمن به مجموعه‌ای از مطالعات اشاره می‌کند که نشان می‌دهند هرچه بی‌امان‌تر برای شادی ارزش قائل شویم و به‌دنبال آن باشیم، احتمال افسردگی، اضطراب و تنهایی‌مان بیشتر می‌شود.
umbrella
در گذشته موفقیت بستگی داشت به اینکه چقدر در کسب اطلاعات، جمع‌آوری داده و پیداکردن مبنعی خوب در دایرةالمعارف کتاب جهانی مهارت داشتید. امروزه موفقیت به این بستگی دارد که تا چه حد می‌توانید از طریق محدودیت‌های خودتان دسترسی به اطلاعات و داده را کاهش دهید.
احسان
خودم را قانع می‌کنم که کنترل زندگی و تقلا برای رسیدن به کمال از من دربرابر اضطراب محافظت می‌کند. اما این کار فقط اتفاقات ترسناک‌تری را رقم می‌زند.
احسان
همان‌طور که تُله می‌گوید، نگرانی‌ها در زمان حال وجود ندارند. نگرانی‌های آینده و گذشته هم حضور ندارند، آن‌ها روایت‌هایی هستند که ما در زمان حال می‌سازیم.
احسان
نیرویی که بیشترین درد را برایش داشته و بهترین معلمش هم شده، یعنی اضطراب.
کاربر ۱۸۸۷۰۲۷
اضطراب قدیمی تک‌وظیفه‌ای است. نمی‌شود هم مضطرب باشید و هم در زمان حال باشید. نمی‌شود مضطرب باشید و به ترس یا فجایع واقعی توجه کنید و نمی‌شود مضطرب باشید و متفکرانه قدم بزنید یا نفس عمیق بکشید. بیایید لحظه‌ای درنگ کنیم. بگذارید در ذهنتان بنشیند.
احسان
اگر افسرده‌ای، در گذشته زندگی می‌کنی. اگر مضطربی، در آینده زندگی می‌کنی. اگر در آرامشی، در زمان حال زندگی می‌کنی.
H.hero
اما موضوع همین است. آسیب‌پذیری بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که می‌توانید به عزیزتان تقدیم کنید. برنه براون این جمله را به ما می‌گوید. آسیب‌پذیربودن اول گفتنِ «دوستت دارم» است، انجام کاری است که تضمینی برایش نیست.
H.hero
شاید شمایی که دارید این متن را می‌خوانید فردی دل‌واپسید که ذهنی بیش‌ازحد سریع، بیش‌ازحد بلند و بیش‌ازحد افسارگسیخته دارید و شاید مانند من برای درمان این دل‌واپسی هر راهی را آزموده باشید، زیرا افراد مضطرب برای هر چیزی خیلی خیلی تلاش می‌کنند. آن‌ها همچنین ترجیح می‌دهند فکر کنند به درمان نیاز دارند.
تپولی خواه
جمله‌ای را از کتاب زندگی نوشتهٔ الن دو باتن، که صبح همان روز خوانده بودم، برایش نقل‌قول کردم: «باید تنهایی زجر بکشیم. اما حداقل می‌توانیم دستانمان را برای در آغوش کشیدن همسایه‌هایی که مثل خودمان زجر کشیده‌اند، از هم گسیخته‌اند و از همه مهم‌تر، مضطرب‌اند، باز کنیم، گویی با مهربان‌ترین لحن ممکن بگوییم: "من درکت می‌کنم... "»
احسان رضاپور
میزان جست‌وجوهای گوگل ممکن است گاهی تصویری واقعی ارائه دهد و مسلماً جست‌وجوهای مرتبط به اضطراب در هشت سال گذشته صدوپنجاه درصد افزایش یافته است. جست‌وجوی «اضطراب در شب» نُه‌برابر شده است.
Hopefull_librarian
ما آسمانیم و اضطراب و افسردگی چیزی نیستند جز ابرهایی که از ما عبور می‌کنند.
Hopefull_librarian
می‌دانید زمانی که سگ‌ها دور می‌زنند و دور می‌زنند اما نمی‌توانند نقطه‌ای را که در آن احساس آرامش می‌کنند و باید آنجا مستقر شوند پیدا کنند، چه حسی دارند؟ ما هم همان‌طوریم. اغلب اوقات. می‌چرخیم، آخر هفته‌ها را می‌گذرانیم و فهرستی داریم بی‌انتها از کارهایی که باید انجام دهیم. گویی به‌دنبال «چیز دیگری» هستیم که باعث شود حسِ... چه حسی؟ فکر کنم حس مستقرشدن داشته باشیم. که همه‌چیز در اینجا خوب است. می‌دانید منظورم چیست؟ بنابراین، این نظریهٔ (احتمالاً) مناقشه‌برانگیز من است، نظریه‌ای که مدتی است راهنمای من بوده و وقتی آن را برای ناشر بردم، از من پرسید آیا دربارهٔ اضطراب خودم می‌نویسم: اضطراب قطع ارتباط با «آن چیز دیگر» است.
Hopefull_librarian
بی‌خوابی همراه همیشگی کینه‌توز اضطراب است. مردم مضطرب شدیداً به خواب نیاز دارند، اما شرایطشان طوری است که خواب را از چشمانشان می‌رباید.
شیلان
دو باتن استدلال می‌کند این نیاز به بازنگری بی‌سروصدا (برای آشنایی مجدد خودمان با خودمان)، بدون حواس‌پرتی و مسئولیت‌های روزانه، بر فواید خواب برتری دارد، بنابراین ما ناخودآگاه این فراخوان را ثبت می‌کنیم: فکر کن، نخواب.
Hopefull_librarian
بله. اضطراب همین است. همین فقدان ارتباط و روشنی است که باعث ناراحتی و سرگیجه‌مان می‌شود، مجبورمان می‌کند دائماً همه‌چیز را بررسی کنیم و با رفتارهای غیرمنطقی و دردناک، خواه اختلال وسواسی-جبری باشد یا هراس یا حمله‌های وحشت‌زدگی، جبرانش کنیم. همین حس گم‌شدن است... چیزی که به ما حس تنهایی و ناکاملی و سراسیمگی می‌دهد. اینکه چیزی درست نیست. ما سر جایمان مستقر نشده‌ایم.
Hopefull_librarian
«برای همه، من همان دختری هستم که بیش‌ازحد صحبت و بیش‌ازحد تلاش می‌کند. اما درواقع در این یک ساعت سعی می‌کنم این نبرد را در ذهنم خاموش کنم.»
شیلان
هرچه مضطرب‌تر باشیم، بیشتر دوست داریم کسی بیاید و این بار را از روی دوشمان بردارد و کمک کند کمی با آن کنار بیاییم و این‌گونه به کنایهٔ بی‌رحمانهٔ دیگری می‌رسیم، نه؟
شیلان
بی‌خوابی فریادی از درون ماست و از ما می‌خواهد زمانی را به تفکر و تعمق با خودمان بگذرانیم. همان‌طور که فیلسوف بریتانیایی، آلن دو باتن، می‌گوید: «این استدعایی نامفهوم، دیوانه‌کننده اما روی‌هم‌رفته سالم است که خود اصلی ما منتشرش می‌کند و می‌گوید با مسائلی که مدت طولانی به تعویقشان انداخته‌ایم مواجه شویم. در اصل بی‌خوابی واقعاً این نیست که نمی‌توانیم بخوابیم؛ این است که به خودمان فرصتی برای فکرکردن نداده‌ایم.»
شیلان

حجم

۳۳۵٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۲۰ صفحه

حجم

۳۳۵٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۲۰ صفحه

قیمت:
۱۳۰,۰۰۰
۳۹,۰۰۰
۷۰%
تومان