جملات زیبای کتاب کلیسای شیطان | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلیسای شیطانsubscriptionAvailable

کتاب کلیسای شیطان

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۲۶ رأی)
انتشارات: 
نشر مد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
peymaneh_book
۶
کسانی که خودکشی می‌کنند رسم بسیار پسندیده‌ای دارند، یعنی از این دنیا نمی‌روند مگر وقتی که انگیزه‌ها و اوضاع و احوالی را که سبب شده است با این عالم قهر کنند به اطلاع این وآن برسانند. اگر کسانی باشند که بی‌سروصدا غزل خداحافظی را می‌خوانند، نمی‌شود بگوییم این سکوتشان از سر غرور است. در بیش‌تر موارد، این‌ها یا وقت کافی برای توضیح ندارند یا نمی‌دانند چگونه بنویسند.
peymaneh_book
۵
در آن دم با عالم و آدم در آشتی بود و با خودش در جنگ.
mojsena
۴
خوشا به حال آنان که فقط یک فصل از زندگی خوانده‌اند. کسانی که همزمان با تولد امپراتوری‌ها درمی‌گذرند با این تصور می‌روند که این امپراتوری‌ها همیشگی‌اند، اما آنان که به هنگام سقوط امپراتوری‌ها می‌میرند با امید خیزش دوبارهٔ آن‌ها به خاک می‌روند. لیک تو، آیا می‌دانی این‌که پیوسته شاهد یک چیز باشی چه حالی دارد؟ همان تناوبِ مکنت و محنت و محنت و مکنت، تدفین‌ها و تسبیح‌های جاودانه، طلوع از پی طلوع و غروب از پی غروب؟
peymaneh_book
۲
در آن دم با عالم و آدم در آشتی بود و با خودش در جنگ.
Tamim Nazari
۲
پرومتئوس: اما من بر این باورم که تو رنجی نبردی. رنج‌نبردن خود چیزی است. اَخَشوِروش: درست می‌گویی، اما شاهد رنج دیگران بودم
mehrana
۲
ژولیت از محبوبش می‌پرسد: «مگر چه چیزی در نام هست؟ گل سرخ را به هر نامی که بخوانی، باز هم رایحه‌ای دلنشین دارد.»
a_lovely_sister
۱
: «ای ابلیس بیچارهٔ من، چه انتظاری داشتی؟ حالا رداهای نخی حاشیهٔ ابریشمین دارند، همان‌طور که رداهای مخملین مزین به حاشیهٔ نخی بودند. چه انتظاری داشتی؟ این از تناقضات ابدی بنی‌آدم است.»
a_lovely_sister
۱
: اینک من به پایان زمان رسیده‌ام. این‌جا آستانهٔ ابدیت است. زمین یکسر خالی شده و هیچ‌کس دیگر هوای حیات را به سینه نمی‌کشد. من آخرینم، می‌توانم بمیرم. بمیرم! چه مبارک فکری. قرن از پس قرن زیسته‌ام، فرسوده، بی‌نای ونفس، پیوسته سرگردان. اما اکنون قرن‌ها به پایان می‌رسند و من نیز با آن‌ها خواهم مرد.
Tamim Nazari
۰
هدایای فراوان، از پاپیروس و تمساح و گورخر گرفته تا ردای ارغوانی، نثارشان کردند. اما آن دو هیچ‌کدام از هدیه‌ها را نپذیرفتند و گفتند فیلسوف به چیزی جز فلسفه نیاز ندارد و این چیزهای زائد فقط مانعی در راه تلاش‌های علمی‌شان می‌شود.
mojsena
۰
: این‌همه لذات پس از مرگ برای تباری که با من خواهد مرد چه سود دارد؟ باور کن، ای آن‌که جاودانه‌ای، همه ارغوان‌های صیدون برای استخوان‌هایی که در خاک می‌پوسند به هیچ نمی‌ارزد. آنچه تو با من گفتی از رؤیاهای کامپانلا۳۱ هم بهتر است. در آن شهر آرمانی بشر، هم شادی و لذت بود و هم شرارت و مصیبت. شهر تو جمله میرایان و ناخوشی‌های مرگبار جسمانی را از خود دور می‌کند. بادا که خداوند صدای تو را بشنود. اما مرا بگذار تا قدم به آستان مرگ نهم.