جملات زیبای کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شبsubscriptionAvailable

کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۲۵ رأی)
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بلاتریکس لسترنج
۱۸
و تا مغز استخوان از زندگی در کشوری که ادعای آزادی و شجاعت دارد، احساس نفرت می‌کنم.
بلاتریکس لسترنج
۱۳
این امید است که تو را می‌کُشد.
بلاتریکس لسترنج
۵
می‌گویم: «ولی بعضی‌ها قدرت دارند.» «همه‌مون قدرت داریم، جو. فقط باید بدونیم چطور ازش استفاده کنیم، مرد.»
محبوبه نصیری
۵
چیزهای زیادی در مورد آدم‌ها وجود دارد که به‌راحتی می‌شود فهمید مثل قد، وزن، یا اینکه تخم‌مرغشان را چه‌جوری دوست دارند، اما هیچ‌وقت نمی‌شود فهمید درون قلبشان چه می‌گذرد.
محبوبه نصیری
۵
گناهکار هم که باشی اگه پول داشته باشی وضعت بهتره.
بلاتریکس لسترنج
۳
«وقتی با آدم‌های جدید برخورد می‌کنم، نمی‌گم یه برادر دارم، وانمود می‌کنم اد وجود نداره تا لازم نشه در موردش توضیح بدم. و حالا طوری شده که واقعاً شاید وجود نداشته باشه. خب، این بدترین کاری بوده که کردم.»
بلاتریکس لسترنج
۳
زندان محکومان به مرگ جایی برای آدم‌های شکست‌خورده مثل تام هنکس است. شکستگی‌هایی که ترمیم نمی‌شوند ترک‌هایی که از درون متلاشی‌شان کرده است. و با چیزهایی که می‌شکنند چه می‌شود کرد جز اینکه مثل آشغال دور انداخته شوند؟
نیلوفر دریاچه
۳
و اینجا هستم. گیر افتاده‌ام. و قرار است بدترین روزهای عمرم باشند.
محبوبه نصیری
۳
جواب ندادن به تلفن چیز کوچکی است، اما معنای زیادی دارد.
Ashley
۲
غذایم را می‌جوم جواب نمی‌دهم. امید در حوزهٔ مهارت‌های من نبود.
بلاتریکس لسترنج
۲
از توی تخت بیرون می‌آیم و می‌روم که بدوم. می‌خواهم پاره‌های تنم را بهم بچسبانم.
بلاتریکس لسترنج
۲
و دریاچه یخ زد، روزها را تا روز کریسمس شمردم و هرگز متوجه نشدم که اد و آنجلا برای این با سرسختی برف‌های پیاده‌رو را پارو کردند که مطمئن شوند من، صبح کریسمس گریه نمی‌کنم. نمی‌خواستند فکر کنم بابانوئل نیامده چون من پسر بدی بوده‌ام.
بلاتریکس لسترنج
۲
«می‌دونی چیه پدر؟ خدا اد رو اینجا ننداخته. بنده‌هاش انداختند. و همون بنده‌هاش هستند که اینجا نگهش داشتند. پس برو رحمت خدات رو یه جای دیگه عرضه کن چون من خریدارش نیستم.»
بلاتریکس لسترنج
۲
«ارزشت همون قدریه که خودت فکر می‌کنی، عزیز.»
بلاتریکس لسترنج
۲
انگار درک می‌کند، اما نمی‌داند چقدر دلم می‌خواهد اد بگوید این کار را نکرده - هرگز چنین کاری نمی‌کند - که چنین کارهای کثیفی، آن‌طور که مردم فکر می‌کنند، در خون خانوادهٔ ما نیست. دلم می‌خواهد اد بگوید این شانس وجود دارد که روزی آدم نجیبی بشوم.
آناهیتا
۲
«یه آدمی به اسم هارلو یه تحقیقی کرده و به این نتیجه رسیده که بچه‌میمون‌ها بین محبت و غذا، محبت رو انتخاب می‌کنند. آدم بدون خیلی چیزها زنده می‌مونه به جز…»
mahshid
۲
دلم می‌خواهد راستش را بگویم، بگویم، ‫نه، خوب نیستم.
mahshid
۲
گیر افتاده‌ام. ‫و قرار است بدترین روزهای عمرم باشند. ‫بدترین روزهای زندگی، ‫ برای آن‌هایی که می‌خواهند زنده بمانند.
mahshid
۲
اینکه چیزهای زیادی در مورد آدم‌ها وجود دارد ‫که به‌راحتی می‌شود فهمید ‫مثل ‫قد، وزن، یا اینکه تخم‌مرغشان را چه‌جوری دوست دارند، ‫ اما هیچ‌وقت نمی‌شود فهمید ‫ درون قلبشان چه می‌گذرد.
Shahisi
۲
«گناهکار هم که باشی اگه پول داشته باشی وضعت بهتره.»
mahshid
۲
بله، گرسنه‌ام، ‫اما برای حرف زدن. ‫می‌خواهم حرف بزنم، ‫می‌خواهم فراموش کنم چرا اینجا هستم، ‫می‌خواهم همان پسر هفده ساله باشم نه یک آدم بزرگِ ‫جدی و حساس.
Shahisi
۲
اگه خودت رو درگیر کسی کنی که پشیزی برات ارزش قائل نیست یه بازندهٔ تمام‌عیاری.
mahshid
۲
این امید است که تو را می‌کُشد.
mahshid
۲
چه چیزی را می‌توانیم ببخشیم؟ ‫هر چیزی را. ‫ اگر بخشیدن انتخابمان باشد.
بلاتریکس لسترنج
۱
قرار نیست آمارم بین این‌جور آدما باشه. یه روزی از این خراب‌شده می‌رم و با هر کسی بخواد جلوم رو بگیره می‌جنگم. توقعم از زندگی بیشتر از اینه. اما اینجا نمی‌شه این حرفا رو بلند بزنی
بلاتریکس لسترنج
۱
و اد روز اعدامش را نخواهد دید چون یک دقیقه بعد از نیمه‌شب اعدام می‌شود.
zara
۱
«در مورد آدم‌ها هم همین‌طوره، اگه خودت رو درگیر کسی کنی که پشیزی برات ارزش قائل نیست یه بازندهٔ تمام‌عیاری. پولت رو جایی بگذار که می‌دونی برنده می‌شی، یا لااقل خیلی بازنده نمی‌شی.»
mahshid
۱
گناهکار هم که باشی اگه پول داشته باشی وضعت بهتره.
mahshid
۱
‫من هیچ‌وقت پدر نداشتم ‫اما یک برادر بزرگ داشتم ‫که بعد، آن را هم نداشتم ‫و بعد، مادر نداشتم ‫و خیلی وقت‌ها نگران بودم ‫نگران از دست دادن خواهرم ‫خاله ام ‫و همهٔ آن‌هایی که دوستشان داشتم ‫ شاید روزی آن‌ها هم می‌رفتند و تنهایم می‌گذاشتند.
Shahisi
۱
امید در حوزهٔ مهارت‌های من نبود.