
بریدههایی از کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب
۴٫۱
(۲۲)
و تا مغز استخوان از زندگی در کشوری
که ادعای آزادی و شجاعت دارد،
احساس نفرت میکنم.
بلاتریکس لسترنج
این امید است که تو را میکُشد.
بلاتریکس لسترنج
میگویم: «ولی بعضیها قدرت دارند.»
«همهمون قدرت داریم، جو.
فقط باید بدونیم چطور ازش استفاده کنیم، مرد.»
بلاتریکس لسترنج
چیزهای زیادی در مورد آدمها وجود دارد
که بهراحتی میشود فهمید
مثل
قد، وزن، یا اینکه تخممرغشان را چهجوری دوست دارند،
اما هیچوقت نمیشود فهمید
درون قلبشان چه میگذرد.
محبوبه نصیری
گناهکار هم که باشی اگه پول داشته باشی وضعت بهتره.
محبوبه نصیری
«وقتی با آدمهای جدید برخورد میکنم،
نمیگم یه برادر دارم،
وانمود میکنم اد وجود نداره
تا لازم نشه در موردش توضیح بدم.
و حالا طوری شده که واقعاً شاید وجود نداشته باشه.
خب، این بدترین کاری بوده که کردم.»
بلاتریکس لسترنج
زندان محکومان به مرگ جایی برای آدمهای شکستخورده
مثل تام هنکس است.
شکستگیهایی که ترمیم نمیشوند
ترکهایی که از درون متلاشیشان کرده است.
و با چیزهایی که میشکنند چه میشود کرد
جز اینکه مثل آشغال دور انداخته شوند؟
بلاتریکس لسترنج
و اینجا هستم.
گیر افتادهام.
و قرار است بدترین روزهای عمرم باشند.
نیلوفر دریاچه
جواب ندادن به تلفن چیز کوچکی است،
اما معنای زیادی دارد.
محبوبه نصیری
غذایم را میجوم
جواب نمیدهم.
امید
در حوزهٔ مهارتهای من نبود.
Ashley
از توی تخت بیرون میآیم و میروم که بدوم.
میخواهم پارههای تنم را بهم بچسبانم.
بلاتریکس لسترنج
و دریاچه یخ زد،
روزها را تا روز کریسمس شمردم
و هرگز متوجه نشدم که
اد و آنجلا برای این با سرسختی
برفهای پیادهرو را پارو کردند
که مطمئن شوند
من، صبح کریسمس گریه نمیکنم.
نمیخواستند فکر کنم
بابانوئل نیامده چون من پسر بدی بودهام.
بلاتریکس لسترنج
«میدونی چیه پدر؟
خدا اد رو اینجا ننداخته.
بندههاش انداختند.
و همون بندههاش هستند که اینجا نگهش داشتند.
پس برو رحمت خدات رو یه جای دیگه عرضه کن
چون من خریدارش نیستم.»
بلاتریکس لسترنج
«ارزشت همون قدریه
که خودت فکر میکنی، عزیز.»
بلاتریکس لسترنج
انگار درک میکند،
اما نمیداند چقدر دلم میخواهد
اد بگوید این کار را نکرده - هرگز چنین کاری نمیکند -
که چنین کارهای کثیفی،
آنطور که مردم فکر میکنند،
در خون خانوادهٔ ما نیست.
دلم میخواهد اد بگوید
این شانس وجود دارد
که روزی آدم نجیبی بشوم.
بلاتریکس لسترنج
«یه آدمی به اسم هارلو یه تحقیقی کرده و
به این نتیجه رسیده که
بچهمیمونها
بین محبت و غذا،
محبت رو انتخاب میکنند.
آدم بدون خیلی چیزها زنده میمونه به جز…»
آناهیتا
دلم میخواهد راستش را بگویم، بگویم،
نه، خوب نیستم.
mahshid
گیر افتادهام.
و قرار است بدترین روزهای عمرم باشند.
بدترین روزهای زندگی،
برای آنهایی که میخواهند زنده بمانند.
mahshid
اینکه چیزهای زیادی در مورد آدمها وجود دارد
که بهراحتی میشود فهمید
مثل
قد، وزن، یا اینکه تخممرغشان را چهجوری دوست دارند،
اما هیچوقت نمیشود فهمید
درون قلبشان چه میگذرد.
mahshid
«گناهکار هم که باشی اگه پول داشته باشی وضعت بهتره.»
Shahisi
بله، گرسنهام،
اما برای حرف زدن.
میخواهم حرف بزنم،
میخواهم فراموش کنم چرا اینجا هستم،
میخواهم همان پسر هفده ساله باشم نه یک آدم بزرگِ
جدی و حساس.
mahshid
اگه خودت رو درگیر کسی کنی
که پشیزی برات ارزش قائل نیست
یه بازندهٔ تمامعیاری.
Shahisi
این امید است که تو را میکُشد.
mahshid
چه چیزی را میتوانیم ببخشیم؟
هر چیزی را.
اگر بخشیدن انتخابمان باشد.
mahshid
قرار نیست آمارم بین اینجور آدما باشه.
یه روزی از این خرابشده میرم
و با هر کسی بخواد جلوم رو بگیره میجنگم.
توقعم از زندگی بیشتر از اینه.
اما اینجا نمیشه این حرفا رو بلند بزنی
بلاتریکس لسترنج
و اد روز اعدامش را نخواهد دید
چون یک دقیقه بعد از نیمهشب اعدام میشود.
بلاتریکس لسترنج
«در مورد آدمها هم همینطوره،
اگه خودت رو درگیر کسی کنی
که پشیزی برات ارزش قائل نیست
یه بازندهٔ تمامعیاری.
پولت رو جایی بگذار که میدونی برنده میشی،
یا لااقل خیلی بازنده نمیشی.»
zara
گناهکار هم که باشی اگه پول داشته باشی وضعت بهتره.
mahshid
من هیچوقت پدر نداشتم
اما یک برادر بزرگ داشتم
که بعد، آن را هم نداشتم
و بعد، مادر نداشتم
و خیلی وقتها نگران بودم
نگران از دست دادن خواهرم
خاله ام
و همهٔ آنهایی که دوستشان داشتم
شاید روزی آنها هم میرفتند و تنهایم میگذاشتند.
mahshid
امید
در حوزهٔ مهارتهای من نبود.
Shahisi
حجم
۲۴۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۹۲ صفحه
حجم
۲۴۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۹۲ صفحه
قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان