
بریدههایی از کتاب خون آورد (گزارش جلسه)
۴٫۴
(۲۷)
همیشه شروع کار از بنده است و امداد از ناحیهٔ خدا؛ آنها به پا خاستند، ما هم قوّت قلب به آنها دادیم، دلهای آنها را محکم کردیم؛ آن چنان دلهای اینها را به جایی بستیم که دیگر تکان نخورَد، تزلزل و اضطراب به هیچ وجه پیدا نکند.
Negin rasuli
[پیامبر] دربارهٔ امام حسن و امام حسین فرمود: «فَهُما اِمامانِ قَاما اَو قَعَدا»؛ [هر دو امامند، چه] به پا خیزند یا بنشینند؛
molkeiran
اندیشمندی انسانها در نظام جاهلی، به وسیلهٔ مستکبران، در زیر خاکها دفن شده؛ یا خاکهای اوهام جاهلی، تصوّرات غلط، پندارهای باطل، یا خاکهای فشار و زور و ارعاب و غلبه دادن سنّتهای غلط. انبیا میآیند دفینهها را میآورند بیرون؛ دفینهٔ اندیشمندی را در انسانها برمیشورانند؛ یعنی به انسان ارزشمندی میدهند. نه اینکه فقط به عنوان تعارف به او میگویند دارای ارزش هستی، نه، او را واقعاً دارای ارزش میکنند
Negin rasuli
تا وقتی یک گروه مشغول جنگ و جهاد و مبارزه و مراحل ابتدائی و مقدّماتی هستند، گویا کمتر آسیبپذیر هستند تا وقتی که این نظام مستقر شده
Negin rasuli
وقتی امام حسین میخواهد حرکت کند، نتیجهٔ این حرکت مثل همهٔ حرکتها یکی از [این] دو چیز است: یا پیروزیِ مستعجَل است یا شهادت، که این هم پیروزی دیگری است؛ چون شهادت بدون تردید همیشه ضامن پیروزیهای بعدی است. در مورد خود امام حسین هم همین جور است؛ شهادت خود امام حسین هم پیروزیهای ظاهری و سیاسیای به بار آورده
molkeiran
تا وقتی یک گروه مشغول جنگ و جهاد و مبارزه و مراحل ابتدائی و مقدّماتی هستند، گویا کمتر آسیبپذیر هستند تا وقتی که این نظام مستقر شده؛
ستاره
متأسّفانه جهانبینی ما آن قدر کوچک است که تمام [ماجرای] عاشورا، از روز تاسوعا شروع میشود، بعدازظهر عاشورا هم تمام میشود. بعد دیگر [هیچ] خبری نیست در تاریخ تا روز چهلم، که باز اربعینی است و شلهای [پخش بشود] و بعد هم دیگر غائله تمام میشود تا سال دیگر؛ یعنی فقط یک روز و نیم! در صورتی که مسئلهٔ یک روز و نیم نیست، مسئلهٔ ابدیّتِ تاریخ است. در این همه وسعت!
ستاره
-پیغمبر یک اندرز نداشت، هزارها اندرز داشت امّا یک اندرز داشت که مادر همهٔ اندرزهای دیگر بود و همهٔ اندرزهای دیگر از آن زاییده میشد- «أَنْ تَقُومُوا لِلهِ»؛ به پا خیزید ولی با انگیزهٔ الهی، با انگیزهٔ حق
ستاره
ثوره عبارت است از قیام افراد قبیلهٔ خدایی در هر نسل برای انتقام گرفتن از آن قبیلهٔ طاغوتی که از آنها یک خون به گردن دارد و یک خون طلب دارد. از اینجا است که کلمهٔ ثوره با خون پیوند پیدا میکند؛ کلمهٔ ثوره با تسلسل تاریخی پیوند پیدا میکند؛ کلمهٔ ثوره با مسئولیّت مستمرّ انسان در طول تاریخ پیوند پیدا میکند و عجیب است که از داخل این کلمهٔ ثار، تمام فلسفهٔ تاریخ اسلام، بخصوص در دید شیعیاش -که یک فلسفهٔ تاریخ کامل است- میشود استخراج بشود. برای اینکه اگر نگاه کنید، اساساً فلسفهٔ تاریخ بشر، فلسفهٔ تاریخ انسان در دید شیعی عبارت است از آدم تا آخرالزّمان؛ این طول فلسفهٔ تاریخی است که اسلام در دید شیعی عرضه میکند، تفسیر میکند، توجیه میکند.
ستاره
پایان فلسفهٔ تاریخ اسلام کجا است در دید شیعی؟ یعنی کِی تاریخ تمام میشود؟ این تاریخی که ما میشناسیم -نه حقیقت انسانی؛ این تاریخ دوقطبیِ تضادّی که بر اساس رابطهٔ ثار و انتقامگیری ثار بنا شده، شروع شده و تداوم دارد- کِی به انتها میرسد؟ باز با ثار؛ برای اینکه در آخرالزّمان، قیام جهانی، نجات بشری، تحقّق عدالت، صلح و برابری، همهٔ اینها هست امّا بزرگترین لقبِ آن نجاتدهندهٔ آخرینِ انسان از این رابطهٔ ثار و ثارکِشی، که همهٔ تاریخ بشر را شکل میدهد، «منتقِم» است؛ انتقام چه چیزی را میگیرد؟ همه میگویند انتقام قاتلین سیّدالشّهدا؛ نه، انتقام ثاری که به گردن بنیهابیل است.
ستاره
امّا پیروزیِ سختْ آسیبپذیر. تا وقتی یک گروه مشغول جنگ و جهاد و مبارزه و مراحل ابتدائی و مقدّماتی هستند، گویا کمتر آسیبپذیر هستند تا وقتی که این نظام مستقر شده؛ لذاست که پیغمبر با کمال دقّت و مراقبت از طرف پروردگار برای تداوم این نظام کوشش و فعّالیّت میکند.
علیرضا
انقلاب و ثوره، آن وقتی انقلاب به معنی واقعی است که از روح مردم سرچشمه بگیرد؛ یعنی ابتدا در روح جامعه این دگرگونی و زیر و رو شدن صورت بگیرد که آنچه در جامعه رخ میدهد تجلّیای باشد از آنچه در روح جامعه رخ داده است؛ ظلّی باشد، انعکاسی باشد از آنچه در روح مردم است.
علیرضا
از جملهٔ ویژگیهای محیط جاهلی، نبودن برابری از لحاظ ارزشهای انسانی و حقوق انسانی است میان افراد انسان؛ که این نابرابریای که وجود دارد و نبودن برابری، مستلزم ظلمها، استثمارها، اختلاف طبقاتیها، ظلمکِشیها، فسادها و ذلّتها از یک طرف، و از طرف دیگر اشرافیگریها، تَرَفها، اسرافها و زیادهرویهای در امور مالی است
ستاره
مستضعف عبارت است از آن طبقهای که در گردشِ زندگیِ اجتماعی و در جهتگیریِ خاصّ این جامعه و در شکل نظامی که حاکم بر زندگی مردم است، مستقلّاً، مستقیماً، از روی اراده، از روی شعور، هیچ گونه نقشی ندارند بلکه آلت فعلها و آلت دستها و ابزارها و مایهها و زمینهها و سرمایههایند.
ستاره
ک انقلاب فرهنگی-فکریای که پیغمبر اسلام کرده -که یک جای دیگر یک اشارهای کردم- این است که بسیاری [موارد] شده که [پیامبر] فرهنگ و سنّت رایج جامعهاش را که حتّی جاهلی بوده گرفته امّا در درون این تعبیر، در درون این سنّت، در درون این فکر و فرهنگ یک محتوای نوی علمی انقلابیِ انسانی ریخته و آن این است که ثار قبیلهای را تبدیل کرده به یک ثار ایدئولوژیک، یک ثار انسانی؛ همچنان که رابطهٔ اُخوّت بین قبایل را تبدیل کرد به اخوّت بین انسانهای همفکر، به جای همخون؛ همان طور که پیوند بین افراد یک قبیله را، ولایت قبیلهای را تبدیل کرد به یک ولایت سیاسی فکری انسانی؛ همان طور که بیعت یک فرد با رئیس قبیله در حج را تبدیل کرد به بیعت هر فرد با حجرالاسود به عنوان رمزی از دست راست خدا.
ستاره
فلسفهٔ تاریخ اسلامی از اوّل با خودآگاهی و مسئولیّت خودآگاهانهٔ انسان بنا شده، [ولی] آن فلسفهٔ جبرِ تاریخِ مارکسیستی بر اساس بازیِ جبریِ مادّیِ ابزارِ تولید، تحوّل پیدا میکند تا بالاخره جبراً به خودآگاهی انسان میرسد. یعنی در اینجا مسئولیّت تاریخی انسان و خودآگاهی انسان، معلول جبر مادّی، تولیدی، اقتصادی است، [ولی] در فلسفهٔ جبر و حتمیّتِ تاریخیِ اسلامی، اساسش بر روی خودآگاهی انسان است و خطاب به انسان خودآگاه است.
ستاره
فلسفهٔ تاریخ اسلامی از اوّل با خودآگاهی و مسئولیّت خودآگاهانهٔ انسان بنا شده، [ولی] آن فلسفهٔ جبرِ تاریخِ مارکسیستی بر اساس بازیِ جبریِ مادّیِ ابزارِ تولید، تحوّل پیدا میکند تا بالاخره جبراً به خودآگاهی انسان میرسد. یعنی در اینجا مسئولیّت تاریخی انسان و خودآگاهی انسان، معلول جبر مادّی، تولیدی، اقتصادی است، [ولی] در فلسفهٔ جبر و حتمیّتِ تاریخیِ اسلامی، اساسش بر روی خودآگاهی انسان است و خطاب به انسان خودآگاه است.
ستاره
طبقهٔ صدرنشین جامعه، صدرگزین جامعه و آن کسی که وقتی خودش را نگاه میکند و دیگر افراد جامعه را نگاه میکند، بین خود و آنها یک درّهٔ عمیقی و یک فاصلهٔ زیادی میبیند؛ به همین دلیل هم هست که این طبقه به خود حق میدهد که سرنوشت بقیّهٔ مردم را که اکثریّت هستند، در دست بگیرد؛
علیرضا
از جملهٔ خصوصیّاتی که جامعهٔ جاهلی دارد این است که در جامعهٔ جاهلی چیزی به نام انسان، مفهومی به نام انسان، یک ارزش محسوب نمیشود؛ انسان در این جامعه مطرح نیست؛ انسانیّت، کرامت و ارزش ندارد. ممکن است انسانهایی در این جامعه باشند، ممکن است یک ارزشها و معیارهای انسانی در این جامعه وجود داشته باشد، امّا ماهیّت انسان و این مفهوم کلّی انسان که بر هر انسانی صدق میکند، در این جامعه یک چیز ارزشمند محسوب نمیشود؛ این از خصوصیّات جامعهٔ جاهلی است که اگر نقطهٔ مقابلش درست تشریح بشود، این هم کاملاً روشن میشود. نقطهٔ مقابلِ جامعهٔ جاهلی «جامعهٔ توحیدی» است
علیرضا
«وَیُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ اَلْعُقُولِ»؛ دفینههای اندیشمندی را در اینها برشورانند. «ویُثِیرُوا» هم از همان مادّهٔ «ثوره» است که ایشان اشاره کردند؛ ثوره، یَثیروا، ثائر، یُثیروا، اینها همه از یک مادّه است؛ برشوراندن. دفینههای اندیشمندی را [برشورانند]. دفینه یعنی آن چیزی که قیمتی است و آن را دفن کردهاند، زیر خاک کردهاند. گنجینهای که زیر تلّی از خاک یا مثل خاک پوشانده شده، دفینه است. یعنی اندیشمندی انسانها در نظام جاهلی، به وسیلهٔ مستکبران، در زیر خاکها دفن شده؛ یا خاکهای اوهام جاهلی، تصوّرات غلط، پندارهای باطل، یا خاکهای فشار و زور و ارعاب و غلبه دادن سنّتهای غلط. انبیا میآیند دفینهها را میآورند بیرون؛
علیرضا
تشکّل ولائی است، تشکّل حزبی؛ که اصلاً تعبیر ولایت در قرآن -ولایت به معنای همبستگی و پیچیدگی دو فرد، دو کس، دو چیز با هم است- آن طوری که آیات ولایت را انسان مورد ملاحظه قرار میدهد، گویا ناظر به همین پیوستگی حزبی میان مسلمانها و پیروان و وابستگان نبی است. «مَالَکمْ مِنْ وَلَایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّیٰ یُهَاجِرُوا»؛ تا هجرت نکنند، با شما دارای ولایت نیستند و ولایت ندارند. ایمان آورده امّا ایمانِ تنها کافی نیست، ایمانِ با ولایت لازم است. و ولایت یعنی پیوستن به جمع نبی، به جبههٔ نبی، به صف نبی؛ که البتّه پیوستن به هر جبههای، به هر صفی، به هر جمعی یک لوازمی دارد و التزام به شیء قهراً التزام به لوازمش هم هست؛ ولایت هم یعنی این
علیرضا
اوّلْ دیداری بود که امام حسین با یک جمعی از مردم کوفه داشتند، با یک جمعی از مستضعفین تحت اختیار طاغوتها- که این مطلب را بیان کردند و توجیه کردند حرکت و قیام و ثورهٔ خودشان را؛ و به این ترتیب بود که فرمودند: «اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسولَ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قالَ مَن رَأَی سُلطاناً جائِراً مُستَحِلّاً لِحُرُماتِ اللَّهِ ناکثاً لِعَهدِ اللَّهِ مُخالِفاً لِسُنَّۀِ رَسولِ اللَّهِ یَعمَلُ فِی عِبادِ اللَّهِ بِالاِثمِ وَ العُدوانِ وَ لَم یُغَیِّر عَلَیهِ بِفِعلٍ وَ لا قَولٍ کانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ اَن یُدخِلَهُ مَدخَلَه»؛ «لَم یُغَیِّر!» [یعنی] مسئلهٔ تغییر، تغیّر و اعتراض، اقدام برای نگذاشتن، اقدام برای اینکه این خط و این قطار را به هر قیمتی هست به روی خطّ اوّل بازگرداندن، و کارهایی از این قبیل؛ این خلاصهٔ هدف امام حسین است.
علیرضا
با همان بیان خود پیغمبر اکرم، «حُسَینٌ مِصباحُ الهُدیٰ وَ سَفینَۀُ النَّجاهٔ» روشن است که هر کشتیای کشتی نجات نیست؛ آن کشتیای که میرود غریقها را میگیرد کشتی نجات است.
علیرضا
یعنی اصحاب کهف از نظر قرآن، انقلابیون قرآن هستند؛ البتّه قرآن تعبیر ثائر یا تعبیر انقلابی نکرده است، ولی تعبیر قیامکنندگان را دربارهٔ آنها کرده است.
علیرضا
باز هم در زمینههای دیگر داریم: «قُلْ إِنَّمَآ أَعِظُکمْ بِوَاحِدَۀٍ أَنْ تَقُومُوا لِلهِ»؛ بگو به مردم که من فقط یک اندرز میدهم -پیغمبر یک اندرز نداشت، هزارها اندرز داشت امّا یک اندرز داشت که مادر همهٔ اندرزهای دیگر بود و همهٔ اندرزهای دیگر از آن زاییده میشد- «أَنْ تَقُومُوا لِلهِ»؛ به پا خیزید ولی با انگیزهٔ الهی، با انگیزهٔ حق؛ به اصطلاح شما را حقپرستی به پا خیزاند.
علیرضا
ک کلمه، یک بیوگرافی هم دارد در فرهنگهای غنی که این خیلی مهم است؛ مثلاً کلمهٔ «رِند» یک چنین کلمهای است که در هیچ لغتی قابل ترجمه نیست؛ با آن عمق و آن ظرافت و آن ابعادی که مثلاً حافظ به کار میبرد که نمیشود مثلاً [براحتی ترجمه کرد]؛ بعضیها مثلاً ترجمه کردهاند درویش، گدا، لااُبالی؛ در صورتی که هیچ کدام از اینها معنی نمیدهد. حتّی گاهی رِند اصلاً معنای مافوق عالِم و دانشمند و عاقل و مثلاً اینها میدهد. یک چیز خاصّی است.
علیرضا
بزرگترین کار انقلابی اسلام تبدیل یک نظام قبایلی است به یک نظام اجتماعی؛ یعنی از مجموعهٔ قبایل که خودش یک زیربنای اجتماعی خاصّی است، پیغمبر اسلام در ظرف چند سال -که چنین حادثهای در تاریخ امکان ندارد و این کاری است که در طول چندین قرن آن هم با تغییر زیربنای اقتصادی و سیاسیِ عمیق باید شکل بگیرد و پیغمبر اسلام در یک نسل بود- این تبدیل زیربنایی بزرگ انقلابی را انجام داده و آن را از یک نظام قبایلی تبدیل کرده به یک نظام اجتماعی کامل، یک امّت، یک جامعه، به شکلی که ساختهاند.
علیرضا
غیرت یعنی تحمّل نکردن این بارِ ثار بر دوش خویش؛ غیرت قبیلهای یعنی این. هر کس ثاری را ببخشد یا در صدد انتقام برنیاید، معلوم میشود که ناموسش را هم میفروشد؛ کسی خونش را که بفروشد ناموسش را هم میفروشد، دینش را هم میفروشد؛ غیرت ندارد. بنابراین هر قبیلهٔ غیرتمندی وقتی که یک ثار دارد، حتماً باید انتقام آن را از دشمن بگیرد.
علیرضا
و در اینجا است که دیگر ثوره تنها یک شورش در یک برهه از زمان از طرف یک گروه در برابر یک نظام نیست، بلکه ثوره عبارت است از قیام افراد قبیلهٔ خدایی در هر نسل برای انتقام گرفتن از آن قبیلهٔ طاغوتی که از آنها یک خون به گردن دارد و یک خون طلب دارد. از اینجا است که کلمهٔ ثوره با خون پیوند پیدا میکند؛ کلمهٔ ثوره با تسلسل تاریخی پیوند پیدا میکند؛ کلمهٔ ثوره با مسئولیّت مستمرّ انسان در طول تاریخ پیوند پیدا میکند و عجیب است که از داخل این کلمهٔ ثار، تمام فلسفهٔ تاریخ اسلام، بخصوص در دید شیعیاش -که یک فلسفهٔ تاریخ کامل است- میشود استخراج بشود
علیرضا
حجم
۴۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
حجم
۴۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
قیمت:
۲۱,۰۰۰
تومان