خیلی زود به خواب رفت و خواب آنوقتها را دید که پسربچۀ کوچکی بود و در افریقا بود و خواب سواحل طلایی بیکران و سواحل سفید را دید که از سفیدی چشم را میزد و خواب صخرههای بلند و کوههای قهوهای عظیم را دید. مدتها بود که شبها در این سواحل زندگی میکرد و در خواب صدای غرش موج را که به ساحل میخورد، میشنید و قایقهای بومی را که با امواج میآمدند، میدید.