
Travis
۱۶
ارسطو مینویسد: «هدف جامعه سیاسی نه تنها زیستن، بلکه خوب زیستن است وگرنه بندگان و حتی جانوران میتوانستند گرد هم آیند و جامعه سیاسی برپا کنند».
Travis
۹
دموکراسی واژهای است برگرفته از واژههای یونانی دموس به معنی مردم و کراسیا به معنی قدرت.
Travis
۹
هابرماس علم تجربی را تنها یکی از سه وجه شناخت انسانی قرار داد. وجه دوم معرفت، تفهم و رابطه میان انسانهاست که با میانجیگری زبان انجام میشود. این وجه به وجه کنشی آرنت شباهت دارد. وجه سوم علایق آزادی خواهانه و انتقادی است.
Travis
۸
در مدل هگل هر یک از این مراحل واسطههایی دارند. واسطه مرحله اول، زبان است که باعث میشود تا انسان به مفاهیم آگاهی پیدا کند. واسطه مرحله دوم، کار است که باعث میشود افراد یا گروهها را با طبیعت سازگار سازد و فقط مرحله سوم است که ملت با خود ملت سازگاری پیدا میکند که واسطه آن نیز ثروت و داراییهایی است که افراد در جامعه به دست میآورند.
Travis
۷
اولین شاخص وجود آزادی در یک جامعه این است که عموم مردم آن امید به زندگی داشته باشند. دوم، احساس راحتی عموم مرد با سیستم دولتی و نخبگان است. سوم، وجود داشتن سطوح مختلف انتخاب برای عموم مردم است. چهارم، این است که دولت نباید تنها شکلدهنده فرهنگ اجتماعی باشد. پنجم، این است که اداره یک جامعه، هدایت یک جامعه، و نظارت بر یک جامعه از جانب نخبگان سیاسی، مبتنی بر یک نگرش جامعه شناختی باشد. ششم، اصل پاسخگویی است و آخرین شاخص اصل تفکر استقرایی است. در کل میتوان گفت، بحث آزادی یک نوع تربیت است.
Travis
۵
ارسطو شاگرد افلاطون، سومین فیلسوف بزرگ یونان و معروف به معلم اول است. وی به مانند استادش مدرسهای را به نام «لوکهئوم» تاسیس کرد و در گذرگاههای باغ آن قدم زد و فلسفه آموخت، و از این رو مکتب او در یونان به «راهرویی» یا مشایی شهرت یافت.
Travis
۳
قدرت، فاسدکننده است، زیرا به فرمانروایان امکان میدهد که شهوات خود را به زیان فرمان بران ارضا کنند.
Travis
۳
سوسیالیستها خواهان دولت فربه و بزرگ هستند. دولت سوسیالیستی باید حوزههای کلان کشور را در اختیار داشته باشد. خصوصا اقتصاد و صنایع بزرگ
Travis
۲
برداشت یونانی از سیاست برداشتی اخلاقی - فلسفی یا آرمانخواهانه و ایدهآلیستی بود.
Travis
۲
از نظر ارسطو غایت سیاست، عدالت و فضیلت بود و بیشترین حد عدالت و فضیلت ممکنه هم در حکومت طبقات متوسط به دست میآمد.
Travis
۲
ماکیاولی، در گفتمانها، به پیروی از شعار سدههای میانه، صدای مردم را «صدای خدا» نامید.
Travis
۲
تفرد ممکن است چنان به تضعیف فردیت بیانجامد که افراد به سهولت دستخوش سلطه افکار عمومی و حتی گرفتار حکومت مطلقه جبارانی شوند که صرفا وعده برابری اجتماعی و اقتصادی به آنها میدهند.
Travis
۲
جامعه مدنی مجموعه نهادها، انجمنها و تشکیلات اجتماعی است که وابسته به دولت و قدرت سیاسی نیستند. ولی نقش تعیینکنندهای در صورتبندی قدرت سیاسی دارد.
Travis
۲
روند تحرک اجتماعی متضمن دو مرحله است: ۱- مرحله بریدن از ریشه یا دوریگزینی از روشها، عادتها و تعهدات قدیمی، ۲- مرحله پذیرش اشخاص از ریشه کندهشده در الگوهای جدید نسبتا با ثبات عضویت گروهی، سازمانی، ارزشی یا تعهداتی.
Travis
۲
توسعه سیاسی غرب در قالب توسعه نهادهای دموکراتیک مانند احزاب و گروهها، حذف نظامها و روشهای سیاسی اقتدارگرا، افزایش مشارکت سیاسی تودهها و جایگزین شدن روشهای غیرخشونتآمیز مبارزه سیاسی، معیاری شد برای سایر کشورهای جهان تا آنها نیز به این سطح از توسعه سیاسی دست یابند.
Travis
۲
پیشرفت فنی، همگونگی اجتماعی را با سه وسیله اساسی توسعه میدهد: ۱- با کاهش تنشهای منبعث از نایابی، ۲- با فراهم کردن این امکان برای کلیه افراد که دیگران و جامعهای را که در آن زیست میکنند بهتر درک کنند، و ۳- با گسترش همبستگی میان کلیه اعضای جماعت.
Travis
۲
فایدهگرایان، به جز جان استوارت میل، به شادمانی فرد بیشتر از رشد اخلاقی او توجه کردند.
Travis
۲
در اوایل قرن ۲۰ دو مکتب سیاسی خود را بر سیاست اروپا تحمیل کردند: ۱- سوسیالیسم با هدف برابری در همه ارکانها برای انسانها، ۲- فاشیسم یا ایده نخبهگرایی بهعنوان راهحل مشکلات موجود.
Travis
۲
سه جریان اصلی احزاب سوسیالیست در اروپای قرن بیستم عبارتند از: ۱- استفاده نظامهای هیتلر و موسولینی از برخی آموزههای سوسیالیستی، ۲- در شوروی و پس از استقرار بلشویکها و سپس در اروپای شرقی، ۳- احزاب سوسیالیست اروپای غربی مثل حزب کارگر انگلستان.
Travis
۲
فاشیسم پس از به دست آوردن قدرت، نه تنها جنبشهای سوسیالیستی، کمونیستی و تا حدودی مذهبی را سرکوب کرد، بلکه نظام لیبرال - دموکراسی اروپایی را نیز بهعنوان افیون بینظمی از میان برداشت.
Travis
۲
در دیدگاه آنارشیستهای فردگرا، بیهمتایی خویشتن حتی از آزادی هم مهمتر جلوه میکند.
بهار
۲
برتراند راسل، تا آنجا پیش میرود که برابری قدرت را مهمتر از برابری ثروت میداند، چرا که برابری قدرت را شرط آزادی بشر میداند.
سطر خالی
۲
مهمترین علت انقلابات، «ثروت بیش از اندازه اقلیت و فقر مفرط اکثریت است».
سطر خالی
۲
دولت در جامعه سرمایهداری نمیتواند چیزی جز ابزار دست طبقه مسلط باشد.
Travis
۱
از نظر مارکس دورههای تاریخی عبارتند از: ۱ـ کمون اولیه که در این جامعه بدون طبقه هیچ گونه تملک بر وسایل و ابزار تولید وجود نداشته است، ۲ـ بردهداری، ۳ـ فئودالیه، ۴ـ بورژوازی و سرمایهداری، ۵ـ سوسیالیسم، ۶ـ کمونیسم.
Travis
۱
جنگ به عقیده افلاطون، ناشی از زوال اقتصاد ساده و سالم جوامع ابتدایی و ناگزیری آنها از توسل به زور در برآوردن نیازهای خویش است.
Travis
۱
دو مبنای انسان شناختی در فلسفه سیاسی محافظهکاران نابرابری انسانها و بدبینی به عقل انسان است. از دیگر اصول فلسفه محافظهکاری این موارد هستند؛ ۱- پیوند نزدیک میان محافظهکاری و مذهب، ۲- محافظهکاران بر خلاف لیبرالها که مالکیت را بر اساس حقوق طبیعی توجیه میکنند نیازی به توجیه آن نمیبینند و ۳- خانواده، مالکیت و مذهب نمادهایی مقدس به شمار میآیند.
بهار
۱
در دانش سیاسی، قدرت نه بهعنوان ویژگی ذاتی و درونی بازیگران سیاسی، بلکه بهعنوان ویژگی رابطه میان آنها بررسی میشود؛ رابطهای به این معنا که در دانش سیاسی قدرت اساسا کمیت نیست، بلکه رابطهای میان بازیگران است. پس قدرت هر بازیگر در سطح بینالملل نه صرفا با توجه به کمیت و کیفیت منابع قدرت آن، بلکه در مقایسه با منابع قدرت بازیگران دیگر نیز سنجیده میشود. بنابراین قدرت نسبی و وابسته به موقعیت است. قدرت مطلق نیست؛ نسبی است.
بهار
۱
فصل ۱: نظریههای توسعه و توسعه نیافتگی
برخی از تفسیرهای توسعه و توسعهنیافتگی که دستاوردهای مثبت سرمایهداری را مورد تاکید قرار میدهند، نظریات تراوشگرایی توسعه نامیده میشود. درحالیکه دسته دیگری از نظریات که بر عواقب و پیامدهای منفی سرمایهداری انگشت میگذارند، به عنوان نظریات توسعهنیافتگی شناخته میشوند.
سطر خالی
۱
در واقع هر حرکتی در راستای براندازی حکومت در صورت پیروزی، نام انقلاب را به خود میگیرد در غیر این صورت در تاریخ محو خواهد شد.