خدایا در سختترین روزهای زندگیام صدایت کردم و سختیها بر من آسان شد. معجزه دقیقا آن لحظهای آمد که فکرش را هم نمیکردم، نور آمد، راهم روشن شد، سختی آسان شد شب رفت، روز آمد قوی شدم.
در اوج سختیها حضورت را باور کردم و من چه خوشبختم از این باور….
حوا
سفره هفت سین را چیده بودم، من بودم و هفت تا سین در خانه، ثانیهها انتظار میکشیدند برای تحویل سال … حول حالنا الی احسن الحال
برای خودم و عشقی که سالها در دل نگه داشتم شمعی روشن کردم، بالاخره سال، تحویل شد…