«من اگر قرار باشد میان زندگی کردن و اندیشهورزی یکی را انتخاب کنم، بیگفتوگو زندگی را برمیگزینم. من گریزانم از این مرض توضیح و تحلیل، و به تو نیز بهجد توصیه میکنم که چنین کنی. شهوت تحلیل و توضیح مرضی است همهگیر در تفکر مدرن، و ناقل اصلی آن هم رواندرمانگران معاصرند: هیچیک از این کلهخورها را ندیدهام که آلودهی چنین مرضی نباشد، که هم مسری است هم اعتیادآور. توضیح و تحلیل توهمی بیش نیست، سراب است، ساختگی است، لالاییِ بچهخوابکن است. تهی از هستی است توضیح دادن. پس بگذار اسمش را همان بگذاریم که شایست: دفاعی مذبوحانه در برابر اضطرابِ هراسناکِ استخوانشکن از این لعبتکبازیِ بیمعنای ناپایدار که نامش هستی است.