جملات زیبای کتاب وابسته‌ی یک دَم و چند حکایت روان‌درمانی دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب وابسته‌ی یک دَم و چند حکایت روان‌درمانی دیگرsubscriptionAvailable

کتاب وابسته‌ی یک دَم و چند حکایت روان‌درمانی دیگر

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
اروین د. یالوم، پیام یزدانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
plato
۴۱
از چی بیش‌تر می‌ترسی؟» «به گمانم ترحم
plato
۳۹
از امید به گذشته‌ی بهتر دست بردار.
plato
۲۶
هر وقت می‌آیم کاری بکنم، دلم می‌خواهد یک کار دیگر بکنم.
plato
۲۱
اگر آدمی برای چرایِ زندگی خود پاسخی داشته باشد، کم‌وبیش با هر چگونه‌ای می‌سازد.
plato
۱۵
به یاد آوردن چهره‌ی اشخاص هیچ وقت از فضایل من نبوده
plato
۱۴
حالت دفاعی گرفتن در برابر آنچه از بیرون به ما می‌گویند، آسان‌تر است از مقابله با چیزی که از ضمیر خودمان برمی‌خیزد.
plato
۱۳
شاید هم بودایی‌ها راست می‌گویند که دلبستگی منشأ تمام رنج‌هاست.
plato
۱۱
به آینه نگاه کردم و صورتی دیدم؛ آسیب‌پذیر، زنده، دوست‌داشتنی، فانی. نگاه نکردم ببینم جوش‌های سرسیاه بر صورتم هست یا نه، مو از سر پیشانی کنار نزدم، یا فکر نکردم که قیافه‌ام چنین است و چنان. یکراست در آن چشم‌ها خیره شدم، و او نیز؛ و در دل گفتم آخ طفلک من، طفلک عزیز من.
Ahmadreza Mahdavi
۱۱
از امید به گذشته‌ی بهتر دست بردار.
plato
۱۰
خوش باش که در نشیمن کون و فساد، وابسته‌ی یک دَم‌ایم و آن هم هیچ است.
plato
۷
من الان زندگی نمی‌کنم. فقط دارم گذران می‌کنم.
پویا پانا
۶
«من اگر قرار باشد میان زندگی کردن و اندیشه‌ورزی یکی را انتخاب کنم، بی‌گفت‌وگو زندگی را برمی‌گزینم. من گریزانم از این مرض توضیح و تحلیل، و به تو نیز به‌جد توصیه می‌کنم که چنین کنی. شهوت تحلیل و توضیح مرضی است همه‌گیر در تفکر مدرن، و ناقل اصلی آن هم روان‌درمانگران معاصرند: هیچ‌یک از این کله‌خورها را ندیده‌ام که آلوده‌ی چنین مرضی نباشد، که هم مسری است هم اعتیاد‌آور. توضیح و تحلیل توهمی بیش نیست، سراب است، ساختگی است، لالاییِ بچه‌خواب‌کن است. تهی از هستی است توضیح دادن. پس بگذار اسمش را همان بگذاریم که شایست: دفاعی مذبوحانه در برابر اضطرابِ هراسناکِ استخوان‌شکن از این لعبتک‌بازیِ بی‌معنای ناپایدار که نامش هستی است.
plato
۵
ما همه مخلوقاتی هستیم وابسته‌ی یک دَم؛ چه او که در یاد می‌دارد، چه او که در یاد می‌ماند. همه چیز فانی است ــ حافظه و محفوظ به‌یکسان. زمان در چنگ توست وقتی همه را از یاد برده باشی؛ و زمان در چنگ توست وقتی همه‌ات از یاد برده باشند. هرگز از یاد مبر که دمی دیگر چنینی: بی‌وجود و لامکان.
plato
۴
اکنون، به‌جای آن‌که از بی‌یقینی آشفته شوم، می‌فهمم که قاعده‌ی مسلم وضع کردن چیزی جز خیره‌سری نیست.
plato
۴
یادم هست هیچ دلیلی نمی‌توانستم برای ادامه‌ی زندگی پیدا کنم.
plato
۴
بارها از بسیاری از مُراجعانم آموخته بودم (و باز فراموش کرده بودم) به یادم آورد: ارزشمندترین چیزی که من در مقام درمانگر می‌توانم پیش بگذارم، صرفِ حضور قلب است. به خود گفتم فقط با او باش. لازم نیست به‌زور دنبال حرف‌های حکیمانه و هوشمندانه بگردی. نمی‌خواهد دنبال تعبیر و تفسیرهای تکان‌دهنده‌ای باشی که جهان طرف را زیرورو کند. کار تو فقط این است که حضور قلب کامل در اختیار این زن بگذاری.
plato
۴
هستی چنان است که می‌اندیشی‌ ــ و تو خود ارباب اندیشه‌ی خویشتنی.
پویا پانا
۴
سروکار داشتن با کتاب در سرشت من است، و من هیچ‌وقت زیاد از کتاب و دفتر دور نشدم.
phoenix
۴
مرجع عزت‌نفس و داوری درباره‌ی خویشتن باید درون خودت باشد نه در ذهن دیگری
plato
۳
می‌دانستی در اساطیر یونانی، تاناتوس و هیپنوس ــ مرگ و خواب ــ برادران همزاد هستند؟
plato
۳
خودت نمی‌ترسی؟» «معلوم است که می‌ترسم. ترس از مرگ در سرشت آدمی است. باعث می‌شود بتوانیم زنده بمانیم. آن‌ها که چنین خصلتی در سرشت‌شان نبوده قرن‌ها پیش منقرض شده‌اند.
plato
۳
حاضر بودم همه چیز را به جان بخرم تا زندگی‌ام مثل او باشد
plato
۳
رابطه‌ی آدم‌ها ممکن است قطع بشود، اما این به معنای نفی جایگاهی که تو روزگاری در آن رابطه داشتی نیست.
هودین
۳
چندین بار گفته بود: «یک عمر که بیش‌تر ندارم. به چه مناسبت بریزمش پای یک نفر؟»
پویا پانا
۳
ما همه مخلوقاتی هستیم وابسته‌ی یک دَم؛ چه او که در یاد می‌دارد، چه او که در یاد می‌ماند. همه چیز فانی است ــ حافظه و محفوظ به‌یکسان. زمان در چنگ توست وقتی همه را از یاد برده باشی؛ و زمان در چنگ توست وقتی همه‌ات از یاد برده باشند. هرگز از یاد مبر که دمی دیگر چنینی: بی‌وجود و لامکان. ـ مارکوس اورلیوس: تأملات
phoenix
۳
اگر کسی بتواند در اشتباه بودن مرا اثبات کند و نشان دهد که این کردار یا آن گفتار من خطاست، من به‌خشنودی سلوک خود دگر خواهم کرد. من جویای حقیقتم، و حقیقت هرگز کسی را زیان نمی‌رساند: خسران در این است که آدمی بر خودفریبی و جهالت اصرار ورزد.
plato
۲
خوش باش که در نشیمن کون و فساد، وابسته‌ی یک دَم‌ایم و آن هم هیچ است.
plato
۲
به چشم من، اندوه‌بارترین جنبه‌ی مرگ این است که وقتی بمیرم، جهانِ من ــ یعنی جهان خاطرات من، آن جهان غنی از همه‌ی آدم‌های آشنا، آن جهان که انگار قرص و محکم بر سنگ خارا بنا شده ــ همراه من محو خواهد شد.
plato
۲
شوپنهاور در جایی تمناهای عشق را به آفتابی کورکننده تشبیه کرده که وقتی در کهن‌سالی نقصان می‌یابد، تازه به صرافت آسمان پرستاره‌ای می‌افتیم که نور خورشید تا کنون حجاب آن بوده یا از ما پنهان کرده.
plato
۲
همه‌ی ما با وجود رابطه‌ی صمیمانه، رابطه‌ای که موجب شکوفایی طرفین می‌شود، کاروبارمان بهتر پیش می‌رود. مثل همان رابطه‌ی درازمدتِ خوشِ مهربانانه‌ای که تو با همسرت داشتی.» «خب آن رابطه دیگر از میان رفته، و راستش را بخواهی، حالش را هم ندارم که از نو شروع کنم.» «یا شاید هم دلت نمی‌خواهد باز با فراق و دردِ ازدست‌دادن روبه‌رو بشوی. ارتباط که نباشد، دردی هم در کار نخواهد بود.