
٪۴۰
Mehporter
۱
همانطور که اسلاوی ژیژک توضیح میدهد، از منظر لاکانی، تنها چیزی که فرد میتواند به آن یقین پیدا کند این است که وجود ندارد.
Mehporter
۱
به نظر او، ما در وهله اول سوژههایی آگاه نیستیم که به جهان بنگریم، بلکه «موجوداتی هستیم که همواره از پیشْ در معرضِ دیدیم»
Mehporter
۱
«من» تنها از یک نقطه میبینم اما از همه نقاط در معرض دید هستم
Mehporter
۱
به گفته او، اگر واژه «صندلی» یا «درخت» را به زبان بیاوریم، بیدرنگ تصورات درختها یا صندلیها را در ذهن مجسم میکنیم، اما این تصاویر در واقع به هیچ درخت یا صندلی خاصی در جهان مادی اشاره ندارند. در عوض، ما همه در حال فکر کردن در باره درختها یا صندلیهای مختلف هستیم. آنچه واژه «درخت» به آن ارجاع میدهد، یک «چیز» ــ درختی واقعی ــ نیست بلکه مفهومی از یک درخت است.
Mehporter
۰
ساختار زبان است که از طریق سوژه سخن میگوید، نه برعکس. لاکان این قضیه را در جمله مشهورش خلاصه میکند: سوژه آن چیزی است که از طریق یک دال به دال دیگر بازنموده میشود.
Mehporter
۰
اختگی از نظر لاکان فرایندی است که به موجب آن پسران میپذیرند که تنها با پذیرش اینکه هرگز نمیتوانند «در واقعیت» فالوس را داشته باشند میتوانند بهطرزی نمادین فالوس «داشته باشند»
Mehporter
۰
لاکان لحظه دقیق ظاهر شدن سوژه را تعیین نمیکند، زیرا سوژه هرگز به معنای دقیق کلمه ظاهر نمیشود. سوژه در روانکاوی لاکانی ثبات و استمرار ندارد.
Mehporter
۰
ایدئولوژی به غایت ناخودآگاه است، چراکه به محض اینکه آن را به مثابه امری ایدئولوژیک تشخیص میدهیم از اثر میافتد
Mehporter
۰
«من» تنها از یک نقطه میبینم اما از همه نقاط در معرض دید هستم
Mehporter
۰
چشمی که ابژه را مینگرد در جانب سوژه است، اما نگاه خیره در جانب ابژه است. هنگامی که به ابژه نگاه میکنم، ابژه همواره از پیش به من خیره شده است، از جایی که نمیتوانم آن را ببینم
Mehporter
۰
فانتزی «ناحیه ممتازی است که در آن واقعیت اجتماعی و ناخودآگاه درگیر تجسمی هستند که با هردوی آنها تافته میشود»
Mehporter
۰
فانتزی میزانسن میل است
Mehporter
۰
اما، همانطور که اسلاوی ژیژک توضیح میدهد، از منظر لاکانی، تنها چیزی که فرد میتواند به آن یقین پیدا کند این است که وجود ندارد.
Mehporter
۰
از نظر لاکان، دو لحظه بیگانهشدگی وجود دارد: اول، از طریق مرحله آینهای و شکلگیری اگو و دوم، از طریق زبان و ساخته شدن سوژه.
Mehporter
۰
اما تصویر در عین حال بیگانهکننده است، زیرا با «خود» خلط میشود. در واقع، تصویر سرانجام جای «خود» را میگیرد. بنابراین، احساس «خود» ی یکپارچه به بهای دیگری بودنِ این خود، یعنی تصویر آینهایمان، تمام میشود.
Mehporter
۰
سینما نگاه خیرهای اساسامردانه ایجاد میکند و زن همواره موضوع این نگاه خیره است
Mehporter
۰
هنگامی که زبان را به کار میبریم، این کار را در زمینهای از واژگان، نحو، گرامر و قراردادها انجام میدهیم. وقتی که سخن میگوییم یا چیزی مینویسیم از هیچ کدام از اجزای مذکور آگاه نیستیم اما آنها حضور دارند؛ آنها تعیین میکنند که چه میتوانیم و چه نمیتوانیم بگوییم. اگر از این قواعد تخطی کنیم، سخنمان بیمعنی میشود.
