جملات زیبای کتاب رویای تبت | طاقچه
تصویر جلد کتاب رویای تبت

بریده‌هایی از کتاب رویای تبت

نویسنده:فریبا وفی
انتشارات:نشر مرکز
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۳از ۱۸ رأی
۳٫۳
(۱۸)
«وقتی آدم به چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد، زیاد دور نمی‌رود. همان حوالی پرسه می‌زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ می‌زند.»
پلوتون
گفت: «تو دختر قشنگی هستی. باشعوری.» این جور مقدمه را خوب می‌شناختم. خوبی‌ها را به تو می‌گفتند تا خوب‌ترها را از تو دریغ کنند.
پلوتون
«یک روز از سرِ بیکاری به بچه‌های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که فقر بهتر است یا عطر؟ قافیه ساختن از سرگرمی‌هایم بود. چند نفری از بچه‌ها نوشتند فقر. از بین علم و ثروت هم همیشه علم را انتخاب می‌کردند. نوشته بودند فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می‌کند و او را بیدار نگه می‌دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می‌کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود. فقط یکی از بچه‌ها نوشته بود، عطر. انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود عطر حس‌هایی را در آدم بیدار می‌کند که فقر آن را خاموش کرده است.»
ل.صفوی
رابطه آدم‌ها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد. یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است.
unes
«یک روز از سرِ بیکاری به بچه‌های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که فقر بهتر است یا عطر؟ قافیه ساختن از سرگرمی‌هایم بود. چند نفری از بچه‌ها نوشتند فقر. از بین علم و ثروت هم همیشه علم را انتخاب می‌کردند. نوشته بودند فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می‌کند و او را بیدار نگه می‌دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می‌کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود. فقط یکی از بچه‌ها نوشته بود، عطر. انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود عطر حس‌هایی را در آدم بیدار می‌کند که فقر آن را خاموش کرده است.»
روباه شازده کوچولو
از همه حرف‌های راستی که با این مشقت به دنیا می‌آمدند، واهمه داشتم.
پلوتون
مردهای من عاشق نمی‌شدند. دم دست بودند ولی مال من نبودند. با آمدنشان این حس گزنده به سراغت می‌آمد که یک روز می‌روند و وقت رفتنشان می‌دانستی مرده‌هایی هستند که توانایی فکر کردن به بازمانده‌ها را ندارند.
sana
روابط عاطفی هم مثل هر چیز دیگری قانون دارد.
unes
شما وفادار، درستکار، شرافتمند و هزار چیز دیگر بودید ولی خوشبخت نبودید.
sana
حالا می‌فهمم که روشن‌ترین کلمات بدون توجه و تأیید، آواهایی سرگردان و بی‌معنی‌اند.
روباه شازده کوچولو
مهم‌ترین سال‌های عمرش را دنبال این دسته و آن گروه رفته است و حالا می‌خواهد دنبال خودش برود.
روباه شازده کوچولو
گفتی: «اگر علاقه‌اش واقعی باشد برمی‌گردد.» گفتم: «علاقه‌اش واقعی است ولی نمی‌تواند.»
روباه شازده کوچولو
«روابط عاطفی هم مثل هر چیز دیگری قانون دارد. برای همین می‌توانی قلابی بودن آن را تشخیص بدهی.»
روباه شازده کوچولو
«فکر می‌کردم آدم‌ها همان‌طور که آمده‌اند، می‌روند. نمی‌دانستم که نمی‌روند. می‌مانند. ردّشان می‌ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.
maryam
«یک روز از سرِ بیکاری به بچه‌های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که فقر بهتر است یا عطر؟ قافیه ساختن از سرگرمی‌هایم بود. چند نفری از بچه‌ها نوشتند فقر. از بین علم و ثروت هم همیشه علم را انتخاب می‌کردند. نوشته بودند فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می‌کند و او را بیدار نگه می‌دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می‌کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود. فقط یکی از بچه‌ها نوشته بود، عطر. انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود عطر حس‌هایی را در آدم بیدار می‌کند که فقر آن را خاموش کرده است.»
unes
حالا می‌فهمم که روشن‌ترین کلمات بدون توجه و تأیید، آواهایی سرگردان و بی‌معنی‌اند.
روباه شازده کوچولو
رفتیم بازار. پیشنهاد از تو بود. توی راه همه‌اش حرف می‌زدی. افتادیم توی شلوغی. نگفتی برگردیم. جلو هر فروشگاهی که ایستادم تو هم ایستادی. نگفتی آدم هم اینقدر وسواسی! نگفتی بچه‌ها، بچه‌ها. با مادربازی‌هایت خفه‌ام نکردی.
روباه شازده کوچولو
بعضی وقت‌ها، نقص آدم‌ها را قشنگ‌تر می‌کند.»
روباه شازده کوچولو
بلند شو شیوا حرف بزنیم. همیشه دوست داشتم با هم بنشینیم و مثل دو خواهر وراجی کنیم. چه عیبی داشت پاهایمان را دراز کنیم. پوست تخمه‌هایی که می‌خوردیم توی بشقاب پرت کنیم و بی‌ادب و شلخته باشیم و خودمان را به خاطر این چیزها سرزنش نکنیم. پشت سر آدم‌ها غیبت کنیم و شروور بگوییم. چه عیبی داشت برای چند دقیقه هم که شده به قول تو مبتذل باشیم.
maryam
«اسم‌ها فقط به کار محدود کردن زندگی می‌آیند.» گفتم: «به درد روشن کردنش هم می‌خورند. آدم از بلاتکلیفی درمی‌آید.»
روباه شازده کوچولو
احساس بدی داشتم. به نظرم می‌آمد طرد شده‌ام. به دلیلی که نمی‌دانستم به این دنیا پرت شده بودم و شاید تکه‌هایی از وجودم را در جایی از فضا از دست داده بودم. باید جمعشان می‌کردم تا اینقدر ناقص و سردرگم نباشم. خودم را گم کرده بودم و باید پیدا می‌کردم ولی ای لعنت بر من، خودم را نمی‌خواستم. او را می‌خواستم. سلانه‌سلانه از کوچه پایین آمدم. بی‌اختیار سرم را بالا بردم و فروغ را دیدم که داشت از قاب پنجره با حسرت نگاهم می‌کرد.
روباه شازده کوچولو
تعجبم از این بود که چطور می‌توانستی این مرد را دوست داشته باشی، نه یک ساعت در روز که تمام ساعات روز، وقت صبحانه، ناهار و شام. آن هم نه یک روز یا دو روز، شانزده سال تمام. مردی که حتی وقتی نگاهش نمی‌کردی باز حرف می‌زد، چه بسا اگر از حال می‌رفتی باز هم حرف می‌زد.
maryam
روح در خانه من و مامان همیشه بود. مثل یکی از اعضای خانواده آزادانه رفت و آمد می‌کرد. به خواب‌هایمان می‌آمد و اصلا ترسناک نبود. مامان چند بار روح آقاجان را دیده بود و عادت داشت که مرتب به روح این و آن قسم بخورد. روح، محترم بود و شخصیت داشت. مامان به خاطر اعتقاد به روح خرافاتی بود و من خیالاتی.
maryam
جاوید روز خواستگاری‌ات شعر آرش کمانگیر را برایت خوانده بود. می‌گفتی چقدر هم طولانی بود. می‌گفتی از همان ابتدا تحت‌تأثیر چانه محکمش قرار گرفته‌ای. به فک برآمده جاوید نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم توهّم آدم‌ها کارآمدتر از جراحی زیبایی است.
maryam
در صورتت یک‌جور شادی رهاشده نشست، یک‌جور نشاط آرام و بی‌نقص. پوست صورتت برق می‌زد و گوش‌ات انگار به موسیقی دیگری غیر از آنچه همه می‌شنیدیم بود. این حالت را خوب می‌شناسم. حالتی است که زن عاشق دارد وقتی که به رختخواب مرد مورد علاقه‌اش می‌رود، حالت کرختی نرم و هوشیار بدن. همان جا فکر کردم همه زن‌ها ذاتآ این حالت را می‌شناسند حتی اگر آن را سال‌های سال پنهان کنند و یا شانس این را نداشته باشند که اجرایش کنند، بعضی‌ها برای تمام عمر و تو به مدت شانزده سال.
maryam
ولی امشب همه آن حفاظ‌ها کنار رفت. راستش دلم خنک شد. هیچوقت گول ظاهرتان را نخورده بودم. شما وفادار، درستکار، شرافتمند و هزار چیز دیگر بودید ولی خوشبخت نبودید.
maryam
آینده تا آن روز برایم زمان نبود. مکان بود و من و مهرداد باید به آنجا می‌رفتیم.
maryam
شیوا! الان هم از فردا وحشت دارم. این فردا را می‌شناسم. هیچ‌کدام از لحظه‌هایش برای من ساخته نشده است. مثل حوضی است که بعد از خالی شدن آبش، لکه‌های زشت دیوارهایش بیرون می‌زند.
maryam
هیچوقت گول ظاهرتان را نخورده بودم. شما وفادار، درستکار، شرافتمند و هزار چیز دیگر بودید ولی خوشبخت نبودید.
Xerxes

حجم

۱۰۷٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۷۹ صفحه

حجم

۱۰۷٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۷۹ صفحه

قیمت:
۹۱,۰۰۰
۴۵,۵۰۰
۵۰%
تومان