
بریدههایی از کتاب زندگی معنا
۳٫۱
(۱۸)
یونگ اشاره میکند: «کوچکترین چیزها که معنایی دارند همیشه بزرگتر از بزرگترین چیزهایی هستند که معنا ندارند.»
ویماند
یونگ زمانی نوشت: «زندگی مکث کوتاهی بین دو معمای بزرگ است.» این تعریف خیلی خوبی از زندگی است. من به این تعریف میتوانم اضافه کنم: به گمانم هدفمان این باشد که چنین مکث کوتاهی را تا حد ممکن درخشان کنیم.
کاربر ۴۴۶۸۰۳۳
«زندگی مکث کوتاهی بین دو معمای بزرگ است.»
hamed lotfi
فروید بهدرستی اشاره میکند که بهای تمدن همانا داشتن روانرنجوری است.
ویماند
«آدم با تصور اشکالِ نورانی روشن نمیشود، بلکه با نورتاباندن به تاریکی است که روشن میشود.»
ویماند
آدم چطور میتواند همهچیز را درست و حسابی ببیند، وقتی حتی نمیتواند خودش و تاریکیای را که با خود حمل میکند جلوی چشم بیاورد؟»
ویماند
نه اینکه ترس نباشد، بلکه دیگر خبری از سلطهٔ ترس نبود. این تفاوت مهمی است.
ویماند
آنوقت متوجه میشویم هر گذار معادل مرگ چیزی و ظهور چیزی دیگر است. در حین عبور از هر گذار، با سختی هم مواجه میشویم، که به آن دوران آستانهای هم میگویند. «لِمنوس» در یونانی به معنای آستانه است. همیشه یک آستانه وجود دارد، ولی آن وقتیکه پا در گذار میانه میگذاریم بسیار بسیار دشوار است. از این گذارها سه چیز باید پدید آید
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
«فکر میکنیم میتوانیم به خودمان بابت رسیدن به قلهٔ شفافیت تبریک بگوییم. تصور میکنیم تمام آن خدایان خیالی را پشت سر گذاشتهایم. آنچه پشت سر گذاشتهایم عملاً شبح کلامی بوده، نه حقایق روانیای که ما را در قالب تولد این خدایان مسئول نگاه داشته است. ما همچنان قدرتی تحت سلطهٔ امرِ مستقل هستیم؛ گویی این امر مستقل در اصل همان خدایان کوه اُلمپ هستند. امروزه بر آنها نامهای دیگری میگذاریم: فوبیا، وسواس، عقدههای روانی و چیزهایی از این دست. این یعنی عوارض روانی. خدایان تبدیل به بیماری شدهاند. زئوس دیگر حاکم کوه اُلمپ نیست بلکه حاکم شبکهٔ عصبی پشت معده است. همین باعث پدیدآمدن نمونههای جذابی برای اتاقهای مشاورهٔ پزشکان یا بیماریهای ذهنی سیاستمداران و روزنامهنگارانی شده است که ناخواسته همهگیریهای روانی را در جهان پخش میکنند.»
hamid.424
اول اینکه قرار خود را با سرنوشت حفظ کنیم، دوم اینکه نقشهٔ موقتی «خود» و جهان را از نو طراحی کنیم، سوم اینکه پیگیر امر قدسی باشیم.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
فقط بیباکی ما را از ترس رها میکند و اگر خطر نکنیم، معنای زندگی نقض میشود.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
درونیافت، شجاعت و تابآوری. از دل اینها تغییر به وجود میآید و یک زندگی گسترده شکل میگیرد.
hamid.424
چیزی در درون ما همیشه میداند چه چیز برایمان درست است. شاید انواعی از موانع بین ما (همان خودآگاهمان) و آنچه برایمان درست است وجود داشته باشد. شاید مرعوبش شویم و شاید نمونهای برای انجام این کار نداشته باشیم، ولی چیزی همیشه در درون ما میگوید چه چیزی برایمان درست است.
hamid.424
من عموماً به آدمهایی که میپرسند: «تحلیلِ سفرم را باید از کجا شروع کنم؟»، میگویم اول از الگوهایتان شروع کنید.
simin
مرحلهٔ دوم توجه به رؤیاهاست. ما رؤیاهایی داریم که برایمان چالشها و تناقضهای اصلاحکننده به همراه دارند. تحقیقات مربوط به خواب نشان میدهد که ما در یک چرخهٔ خواب در شب حدوداً شش بار خواب میبینیم. میدانم که میگویید اینهمه رؤیا را به خاطر ندارید یا میگویید رؤیا نمیبینید یا اصلاً رؤیایی را به یاد نمیآورید. درست است. ولی این هم درست است که طبیعت انرژی خود را حرام نمیکند. در صورتبندی رؤیا هدفی وجود دارد. فکر میکنم هدف کنار آمدن با مقدار زیادی از محرکهایی باشد که روزانه بر سر ما آوار میشوند. چنین هدفی کمک میکند تا این تجربهها درک و هضم شوند، حتی اگر به معنای رؤیاها توجهی نکنیم.
simin
در مرحلهٔ سوم، باید به نشانههای بیماریهای خودمان احترام بگذاریم و آنها را مدنظر قرار دهیم. این نشانهها تجاوزهای خودمختاری هستند که وارد زندگی روزانهٔ ما میشوند و سرنخهای مهمیاند. اینها خود واقعیتهایی چشمگیرند که نشان میدهند روان ما مشغول مشاهده، ارزیابی و نقدِ چیزی است: شیوهٔ کار دستهای از عصبهای راهبردیِ تحت فشار که در طبقهٔ نورونهای عصبیِ ناحیهٔ آگاهی مغز ما نشستهاند و مشغول مدیریتمان هستند. علائم بیماری معمولاً قراینی هستند که نشان میدهند روان ما اصلاً از انتخابهایمان راضی نیست و بهدنبال جایگزین دیگری است.
simin
چهارمین مرحله گوشدادن است؛ گاهی برای همهٔ ما مهم است که گوش کنیم دیگران دربارهٔ الگوها و رفتارهایمان چه میگویند؛ البته اگر تحمل شنیدن و پذیرفتن نقدِ جدی دیگران را داشته باشیم. اینکه شنوای نقد دیگری بر خود باشیم نیازمند قدرت خاصی است. نقلقول شرقی کهنی هست که میگوید: «سپاس کسانی را که شما را لعن و از نو ارزیابی میکنند؛ آنها بزرگترین معلم شما هستند.» خب، حرفزدن که برای آنها هزینهای ندارد. گاهی دشوار است، ولی ما از آنهایی که دست به نقد رفتارمان میزنند میآموزیم.
simin
شکستخوردن از چیزهای بزرگتر احتمالاً تنها راه ممکن است که فرد بتواند قرار خودش را با سرنوشتش حفظ کند. برای این است که بتوانیم سفر خود را در این عالم تاریک و تلخ و درخشان و شگفتانگیز پیش ببریم، اینکه بتوانیم خطرِ «چه کسی بودن» را به جان بخریم و درنهایت بدانیم چرا اینجا هستیم. بهاینترتیب میتوانیم بهجای متورمکردن ایگوی خودمان، آن را در جایی مناسب قرار دهیم و از همه مهمتر در خدمت این شگفتی باشیم: چرا در وهلهٔ اول در این عالم حضور پیدا کردهایم؟
زهرا
«آنچه من را ساخته، یعنی مجموعه داستانها و رفتارهایی که تحمل میکنم، امروز اصلیترین مانع من است.»
ویماند
«آیا واقعاً زندگیام را زندگی میکنم؟ یا دارم متنهای دیگران را اجرا میکنم؟»
ویماند
چیزی که فرهنگ واماندهٔ معاصر ما آموخته و مدام فراموش کرده این است: وقتی به میلِ دلمان رسیدیم، میبینیم که برایمان کافی نیست. هرگز کافی نیست. پس باید دوباره بخواهیم، دوباره دنبالش برویم و دوباره ناامید شویم.
ویماند
اگر بگوییم بزرگترین مذهبِ دنیای پستمُدرن مادیگرایی است، بیراه نگفتهایم؛
ویماند
ما از جنگیدن برای زندگیای که میخواهیم داشته باشیم اجتناب میکنیم؛ چراکه عمیقاً احساس بیارزشبودن، ناکافیبودن یا بیکفایتی میکنیم.
ویماند
سپاس کسانی را که شما را لعن و از نو ارزیابی میکنند؛ آنها بزرگترین معلم شما هستند.
بانوی کتابخوان
ما در بین گذارهای خود دورههای دشواری را سپری میکنیم.
درعینحال درون ما چیزی تولید میشود که این روند را پیش میبرد. مسئله این است که بدانیم روان چطور میخواهد رشد و تغییر کند یا دور باشد و چیزی را پشت سر بگذارد، مانند موجود سختپوستی که میخواهد هر سال پوست بیندازد. اگر این کار را نکند، از درون میمیرد. برای بقا فشار زیادی را تحمل میکند. ولی در طول مدتی که پوست میاندازد، بهشدت آسیبپذیر است و ممکن است هر اتفاقی برایش بیفتد. وقتی قرار است از دستانی که احتمالاً ما را تا اینجا آورده رها شویم، همین اتفاق برایمان میافتد.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
یونگ زمانی گفت ما همه در کفشهایی راه میرویم که برایمان بسیار کوچکاند.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
تناقضی که حتی میتواند باعث دلسردی شود، ولی عملاً چیزی است که من را من کرده و امروز اصلیترین سد راهم است و در مقابل سؤالهای واقعی و دستیافتهای نیمهٔ دوم زندگیام ایستاده.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
یکی از بزرگترین منشأهای درگیری در دنیای امروز ما، کشمکش بین آنهایی است که در مقابل تغییر میترسند و مقاومت میکنند و آنهایی که بهنوعی تغییر را میپذیرند و قبول میکنند. صحبت دربارهٔ پذیرش تغییر آسان به نظر میرسد، ولی وقتی امنیت و فهم اصلی ما به امر قدیمی متصل است، رهاکردنش کار سادهای نیست.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
یکی از غمانگیزترین و ترحمبرانگیزترین چیزها این است که ببینیم آدمها چطور در نقشهای قدیمی و نقشههای گذشتهشان گیر افتادهاند و به هر قیمتی میخواهند آنها را حفظ کنند.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
اصطلاح به آن «ووکادوس» میگویند. همهٔ ما توسط امر قدسی فراخوانده میشویم. این امر قدسی، هرچه باشد، بهنحوی برای ما پنجرهای میگشاید و به برقراری ارتباط با ما، استعلا یافتن ما و دگرگونی زندگی عادی بهسمت آنچه ارزش و معنا دارد کمک میکند.
کاربر ۱۲۶۹۴۵۵
حجم
۲۱۶٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
حجم
۲۱۶٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان