
بریدههایی از کتاب سوگ سیاوش
۳٫۸
(۶۶)
و دلکندن از ایران کاریست نه چندان آسان. سخت است که از هر جانبی بنبستی باشد و انسان انسانیت خود را پاس دارد.
• Slytherin's Headgirl •
گذشتن از خون ریخته گناهی است که پروردگار نمیبخشاید.
• Slytherin's Headgirl •
دیگر عالم مبتلای اوست. هر کس باید در قبال این خون ریخته بداند که با کیست، در هوای کشنده است یا کشته. و این ستم بر هر کس و هر چیز سخت ناهموار است. آنگاه که سیاوش را میکشتند
R B
همهٔ آنان که از پادشاهی دروغ بهستوهاند بپامیخیزند که تباهکنندهٔ سیاوش را از صفحهٔ روزگار بزدایند. و بدین گونه مرگ گسترش مییابد. شاهزادهای که در زندگی منفرد و برکنار بود پس از مرگ در همه حضور مییابد و ناگزیر میشود. دیگر عالم مبتلای اوست. هر کس باید در قبال این خون ریخته بداند که با کیست، در هوای کشنده است یا کشته. و این ستم بر هر کس و هر چیز سخت ناهموار است
• Slytherin's Headgirl •
فرشتهٔ زمین با همهٔ دلسوزی و صبوری، دشمن بیدادگران است و خون ستمدیدگان را نمینوشد مگر آنگاه که ستمگران بهسزا رسند.
• Slytherin's Headgirl •
در پریشانی سیاوش سرمیرسد و بهطوس میگوید در غم کشتگان مباش که ما میگساران این گلستانیم. شما دل قوی دارید و پایداری کنید که پیروزید. ایرانیان میمانند تا رستم میرسد و کارها دیگرگون میشود
• Slytherin's Headgirl •
افسانهٔ سیاوش نیز پرداختهٔ روزگار آزادان نیست، اما پرداختهٔ آزادان یا مشتاقان آزادی است در روزگار اسارت.
• Slytherin's Headgirl •
خدای اوستا مانند خدای تورات یا انجیل خدای قدرت یا عشق نیست، خدای مبارز نیکی است. گوهر انسان خدایی است پس در ذات خود نیک است و برای نابودی بدی بهجهان آمده. رسالت اینجهانی او اخلاقی است همچنان که جهانبینی اساطیر و حماسه ملی ایران اخلاقی است.
• Slytherin's Headgirl •
افراسیاب آزاد نیست. ترس آزادی اندیشه و کردار او را کشتهاست. این ترسی که در پس فکر اوست هر اندیشه را بهخود میکشد و برمیآورد و نشانی و رنگی بر آن مینهد. وسواس نگهداری قدرت و آزادماندن او را ناتوان و اسیر کرد. اکنون این مرد در بنبستها میماند و جرأت خطرکردن ندارد.
• Slytherin's Headgirl •
زدن ارزانی آنست که میزند و کینهجویی پاداش کینهتوزان است و تباهی سزای مهاجمان تبهکار.
• Slytherin's Headgirl •
و دلکندن از ایران کاریست نه چندان آسان.
او و دوستانش
هر کس باید در قبال این خون ریخته بداند که با کیست، در هوای کشنده است یا کشته. و این ستم بر هر کس و هر چیز سخت ناهموار است.
او و دوستانش
در اجتماعی ستمکار حتی ستمکاران نیز در امان نیستند.
او و دوستانش
طبیعت پریشان و روشنی پنهان است و همگی در تاریکی فریاد میکشند و جلاد را نفرین میکنند. این ظلمتزدگان داغدیده از روشنی و روییدنی بیزارند. جهانی که از سیاوش تهی ماند، این جهان خود مباد!
• Slytherin's Headgirl •
قلهٔ قدرت دنیایی بسیار لغزان است و ای بسا که صاحب قدرت در اعماق حصار خود محبوس افتد و چهار دیوار بستهای را خداوند جهان انگارد و مانند جمشید بگوید «که جز خویشتن را ندانم جهان»
• Slytherin's Headgirl •
انسان در نظام جهان و نبرد نیک و بد وظیفهای دارد که باید بهفرجام رساند.
او و دوستانش
«اهورمزدا سلاح خرد را برمیگزیند و اهریمن سلاح آز را. انتخاب هر دو بهیکسان در سرنگونی اهریمن مؤثر است.»
• Slytherin's Headgirl •
در مهلکهای که عاقبت کار پیدا نبود، کیخسرو بهخدا رویآورد و خواست که اگر جنگ او بهداد است پیروز شود و شد
• Slytherin's Headgirl •
جهانی که اهورمزدا آفریدهبود بیجان بود: ستارگان بیفروغ و ماه و خورشید بیراه و آبها مانده و گیاهان نروییده. و این خفتهٔ درمانده را چه یارای پیکار! آنگاه اهورامزدا دست نیایش برداشت که ای فروهر نیکان بهیاری من آیید. پذیرفتند و آمدند و از برکت آنها اختران روشن و ماه و خورشید رهسپار و آبها روان و گیاهان روینده شدند. انسان جان جهان است که بییارمندی او جهان مرده بود، روشنی از یاری انسان رستگار است که اگر نبود اهریمن پیروز بود.
او و دوستانش
در این دوران «آمیختگی» نمیتوان با خوبی نیامیخته، با مهربانی محض بدی را از پای درآورد. باید مانند کیخسرو آن کینهٔ اهریمن آفریده را در دل داشت و با اهریمن جنگید.
او و دوستانش
میان این خاک و آنچه از آن میروید و میبالد پیوندی است، نه چنانست که هر کس هر چه خواست بکند، نه بازخواستی نه عقوبتی! فرشتهٔ زمین با همهٔ دلسوزی و صبوری، دشمن بیدادگران است و خون ستمدیدگان را نمینوشد مگر آنگاه که ستمگران بهسزا رسند.
او و دوستانش
و چون او را کشتند جهان از سیاوش لبریز شد و خونش در همهٔ رگهای گیتی بود.
parvin
آرمانهای آدمی همیشه از او دور است و چون یک گام برداریم آنها بشتاب گامها برداشتهاند. این تن زندانی زمان و مکان و این اندیشهٔ گریزپرواز! در واقعیت بسرمیبریم و گرفتار گذرانیم. خورد و خواب و دلزده کارهای ناخواستهکردن برای ادامهٔ این خورد و خواب سمج، و باز این دور باطل را پیمودن و «ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد!» این گذران در خود پیچندهٔ بیسرانجام!
او و دوستانش
آنکه دو جهان را ازدستبدهد خود را نیز باختهاست. انسان اهریمن کام از فروهر خود جدا افتاده و نه آنست که باید بود بلکه آنست که نباید، ناخویشتن است و دوگانگی ظلمت و نور در او راهیافته.
مریم
و دلکندن از ایران کاریست نه چندان آسان. سخت است که از هر جانبی بنبستی باشد و انسان انسانیت خود را پاس دارد.
نزادی مرا کاشکی مادرم
وگر زاد مرگ آمدی بر سرم
مریم
غروب این خورشید تکوین آفتاب دیگری است که تباهکنندهٔ تاریکی است.
هستی هستم
اگر پادشاه تواناتر و نخستین همگان باشد پس بیخردی او سرچشمهٔ بدترین بیداد است.
• Slytherin's Headgirl •
مردی که تن خود را بهاهریمنان واگذارد چنانست که روح خود را دادهباشد.
او و دوستانش
سیاوش مرد آنسوتر است که در تنگنای ابتذال نمیگنجد. او تنی بر خاک و روحی در افلاک دارد. از افلاک بهخاک آمد و اکنون از خاک است که بهافلاک میرسد.
مریم
شهیدان پروردهٔ دوران و اجتماع بیدادگرند. در مدینهٔ فاضلهٔ آزادان، اگر روزی بیاید، نیازی بهشهادت نیست. افسانهٔ سیاوش نیز پرداختهٔ روزگار آزادان نیست، اما پرداختهٔ آزادان یا مشتاقان آزادی است در روزگار اسارت.
او و دوستانش
حجم
۲۴۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۴۶ صفحه
حجم
۲۴۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۴۶ صفحه
قیمت:
۱۴۷,۵۰۰
۷۳,۷۵۰۵۰%
تومان