جملات زیبای کتاب سوگ سیاوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب سوگ سیاوش

کتاب سوگ سیاوش

در مرگ و رستاخیز

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۷۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
شاهرخ مسکوب
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Half-blood Princess
۱۲۰
و دل‌کندن از ایران کاریست نه چندان آسان. سخت است که از هر جانبی بن‌بستی باشد و انسان انسانیت خود را پاس دارد.
Half-blood Princess
۷۴
گذشتن از خون ریخته گناهی است که پروردگار نمی‌بخشاید.
R B
۵۶
دیگر عالم مبتلای اوست. هر کس باید در قبال این خون ریخته بداند که با کیست، در هوای کشنده است یا کشته. و این ستم بر هر کس و هر چیز سخت ناهموار است. آنگاه که سیاوش را می‌کشتند
Half-blood Princess
۳۹
همهٔ آنان که از پادشاهی دروغ به‌ستوه‌اند بپامی‌خیزند که تباه‌کنندهٔ سیاوش را از صفحهٔ روزگار بزدایند. و بدین گونه مرگ گسترش می‌یابد. شاهزاده‌ای که در زندگی منفرد و برکنار بود پس از مرگ در همه حضور می‌یابد و ناگزیر می‌شود. دیگر عالم مبتلای اوست. هر کس باید در قبال این خون ریخته بداند که با کیست، در هوای کشنده است یا کشته. و این ستم بر هر کس و هر چیز سخت ناهموار است
Half-blood Princess
۳۳
فرشتهٔ زمین با همهٔ دلسوزی و صبوری، دشمن بیدادگران است و خون ستمدیدگان را نمی‌نوشد مگر آنگاه که ستمگران به‌سزا رسند.
Half-blood Princess
۲۷
در پریشانی سیاوش سرمی‌رسد و به‌طوس می‌گوید در غم کشتگان مباش که ما میگساران این گلستانیم. شما دل قوی دارید و پایداری کنید که پیروزید. ایرانیان می‌مانند تا رستم می‌رسد و کارها دیگرگون می‌شود
Half-blood Princess
۲۶
افسانهٔ سیاوش نیز پرداختهٔ روزگار آزادان نیست، اما پرداختهٔ آزادان یا مشتاقان آزادی است در روزگار اسارت.
Half-blood Princess
۲۳
خدای اوستا مانند خدای تورات یا انجیل خدای قدرت یا عشق نیست، خدای مبارز نیکی است. گوهر انسان خدایی است پس در ذات خود نیک است و برای نابودی بدی به‌جهان آمده. رسالت این‌جهانی او اخلاقی است همچنان که جهان‌بینی اساطیر و حماسه ملی ایران اخلاقی است.
Half-blood Princess
۱۶
افراسیاب آزاد نیست. ترس آزادی اندیشه و کردار او را کشته‌است. این ترسی که در پس فکر اوست هر اندیشه را به‌خود می‌کشد و برمی‌آورد و نشانی و رنگی بر آن می‌نهد. وسواس نگهداری قدرت و آزادماندن او را ناتوان و اسیر کرد. اکنون این مرد در بن‌بستها می‌ماند و جرأت خطرکردن ندارد.
Half-blood Princess
۱۴
زدن ارزانی آنست که می‌زند و کینه‌جویی پاداش کینه‌توزان است و تباهی سزای مهاجمان تبهکار.
او و دوستانش
۱۴
و دل‌کندن از ایران کاریست نه چندان آسان.
او و دوستانش
۱۰
هر کس باید در قبال این خون ریخته بداند که با کیست، در هوای کشنده است یا کشته. و این ستم بر هر کس و هر چیز سخت ناهموار است.
او و دوستانش
۱۰
در اجتماعی ستمکار حتی ستمکاران نیز در امان نیستند.
parvin
۸
و چون او را کشتند جهان از سیاوش لبریز شد و خونش در همهٔ رگهای گیتی بود.
Half-blood Princess
۷
طبیعت پریشان و روشنی پنهان است و همگی در تاریکی فریاد می‌کشند و جلاد را نفرین می‌کنند. این ظلمت‌زدگان داغدیده از روشنی و روییدنی بیزارند. جهانی که از سیاوش تهی ماند، این جهان خود مباد!
او و دوستانش
۷
در این دوران «آمیختگی» نمی‌توان با خوبی نیامیخته، با مهربانی محض بدی را از پای درآورد. باید مانند کیخسرو آن کینهٔ اهریمن آفریده را در دل داشت و با اهریمن جنگید.
او و دوستانش
۷
میان این خاک و آنچه از آن می‌روید و می‌بالد پیوندی است، نه چنانست که هر کس هر چه خواست بکند، نه بازخواستی نه عقوبتی! فرشتهٔ زمین با همهٔ دلسوزی و صبوری، دشمن بیدادگران است و خون ستمدیدگان را نمی‌نوشد مگر آنگاه که ستمگران به‌سزا رسند.
Half-blood Princess
۶
«اهورمزدا سلاح خرد را برمی‌گزیند و اهریمن سلاح آز را. انتخاب هر دو به‌یکسان در سرنگونی اهریمن مؤثر است.»
Half-blood Princess
۶
قلهٔ قدرت دنیایی بسیار لغزان است و ای بسا که صاحب قدرت در اعماق حصار خود محبوس افتد و چهار دیوار بسته‌ای را خداوند جهان انگارد و مانند جمشید بگوید «که جز خویشتن را ندانم جهان»
او و دوستانش
۶
انسان در نظام جهان و نبرد نیک و بد وظیفه‌ای دارد که باید به‌فرجام رساند.
Half-blood Princess
۵
در مهلکه‌ای که عاقبت کار پیدا نبود، کیخسرو به‌خدا روی‌آورد و خواست که اگر جنگ او به‌داد است پیروز شود و شد
او و دوستانش
۵
جهانی که اهورمزدا آفریده‌بود بی‌جان بود: ستارگان بی‌فروغ و ماه و خورشید بی‌راه و آبها مانده و گیاهان نروییده. و این خفتهٔ درمانده را چه یارای پیکار! آنگاه اهورامزدا دست نیایش برداشت که ای فروهر نیکان به‌یاری من آیید. پذیرفتند و آمدند و از برکت آنها اختران روشن و ماه و خورشید رهسپار و آبها روان و گیاهان روینده شدند. انسان جان جهان است که بی‌یارمندی او جهان مرده بود، روشنی از یاری انسان رستگار است که اگر نبود اهریمن پیروز بود.
مریم
۵
و دل‌کندن از ایران کاریست نه چندان آسان. سخت است که از هر جانبی بن‌بستی باشد و انسان انسانیت خود را پاس دارد. نزادی مرا کاشکی مادرم وگر زاد مرگ آمدی بر سرم
هستی هستم
۵
غروب این خورشید تکوین آفتاب دیگری است که تباه‌کنندهٔ تاریکی است.
او و دوستانش
۴
آرمانهای آدمی همیشه از او دور است و چون یک گام برداریم آنها بشتاب گامها برداشته‌اند. این تن زندانی زمان و مکان و این اندیشهٔ گریزپرواز! در واقعیت بسرمی‌بریم و گرفتار گذرانیم. خورد و خواب و دلزده کارهای ناخواسته‌کردن برای ادامهٔ این خورد و خواب سمج، و باز این دور باطل را پیمودن و «ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد!» این گذران در خود پیچندهٔ بی‌سرانجام!
مریم
۴
آنکه دو جهان را ازدست‌بدهد خود را نیز باخته‌است. انسان اهریمن کام از فروهر خود جدا افتاده و نه آنست که باید بود بلکه آنست که نباید، ناخویشتن است و دوگانگی ظلمت و نور در او راه‌یافته.
Half-blood Princess
۳
اگر پادشاه تواناتر و نخستین همگان باشد پس بی‌خردی او سرچشمهٔ بدترین بیداد است.
مریم
۳
سیاوش مرد آنسوتر است که در تنگنای ابتذال نمی‌گنجد. او تنی بر خاک و روحی در افلاک دارد. از افلاک به‌خاک آمد و اکنون از خاک است که به‌افلاک می‌رسد.
او و دوستانش
۳
مردی که تن خود را به‌اهریمنان واگذارد چنانست که روح خود را داده‌باشد.
parvin
۳
جای سیاوش درختی برآمد با بسیار سیاوش.