۳٫۷
(۱۳)
اولین ملاقات یعنی قویترین خاطره
bardiya_zy
پیرمرد: درسته! تو نمیخوای مثل انسانهای اولیه توی جنگل زندگی کنی؛ میخوای پیتزای قارچ بخوری، سمفونی نهم گوش کنی، وبلاگ بنویسی و حضورتو به دنیا اعلام کنی. شاهدشم موجود لطیفیه که به صورت یه فرشته بهات تجلی کرده؛ درسته؟
S.z
پیرمرد: خب، مردم رو عرف و عادتشون زندگی میکنن.
جوان: از هرچه عرف و عادتی که بوی امر و نهی و پند و اندرز و این مزخرفات میده متنفّرم با سه تشدید!
پیرمرد: آدم وقتی از یه چیزهایی زده میشه، قاعدتاً به چیزهای دیگری علاقه پیدا میکنه.
جوان: من از اونایی خوشم میآد که لطیف، طبیعی، بیتکلفن.
پیرمرد: آها!
جوان: درخت، صدای آب، سبزههای نیلوفری، درناهای مهاجر، یه آهنگ شکلاتی...
S.z
جوان: برای من هر گردویی گرده، و این عدالته قربان.
پیرمرد: عدالتی که تو میخوای در عالم خیال هیچ بد نیس؛ اما روی زمین چی؟
جوان: ...
پیرمرد: (به تدریج نافذ، مؤثر، آرامبخش.) کدوم عدالتی میگه بنده به حکم اینکه قرمهسبزی میخورم و با رِنگهای خودم خوشم و حال میکنم، آدم روزمرهٔ مبتذلی هستم و تو چون بتهوون گوش میکنی و آقای برگمن تو رو تکون میده، مرد والای کاملی هستی که از ملکوت آسمان به زمینِ ما قدمرنجه کردهٔ؟
فاطمه
جوان: رمان هم میخونه.
پیرمرد: اوقات فراغت چه مانعی داره؟
جوان: مانعی که نداره؛ فقط آخرین رمانی که خونده «هَری پاتِر» ه.
پیرمرد: «هری پاتر»؟
جوان: گفتم: این مزخرفات چیه آخه توی کلهت فرو میکنی؟ «مسخِ» کافکا رو گذاشتم رو میزش: اینو بخون! سه هفته بعد دیدم گوشهٔ ورقو تا زده روی صفحهٔ بیس و دو گریپاژ کرده.
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
پیرمرد: اوقات فراغت چه مانعی داره؟
جوان: مانعی که نداره؛ فقط آخرین رمانی که خونده «هَری پاتِر» ه.
پیرمرد: «هری پاتر»؟
جوان: گفتم: این مزخرفات چیه آخه توی کلهت فرو میکنی؟ «مسخِ» کافکا رو گذاشتم رو میزش: اینو بخون! سه هفته بعد دیدم گوشهٔ ورقو تا زده روی صفحهٔ بیس و دو گریپاژ کرده.
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
آدم وقتی از یه چیزهایی زده میشه، قاعدتاً به چیزهای دیگری علاقه پیدا میکنه.
جوان: من از اونایی خوشم میآد که لطیف، طبیعی، بیتکلفن.
پیرمرد: آها!
جوان: درخت، صدای آب، سبزههای نیلوفری، درناهای مهاجر، یه آهنگ شکلاتی...
ᴍ 𝐚 s ˢ ʸ
حجم
۲۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۰ صفحه
حجم
۲۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۰ صفحه
قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان
