پیرمرد: خب، مردم رو عرف و عادتشون زندگی میکنن.
جوان: از هرچه عرف و عادتی که بوی امر و نهی و پند و اندرز و این مزخرفات میده متنفّرم با سه تشدید!
پیرمرد: آدم وقتی از یه چیزهایی زده میشه، قاعدتاً به چیزهای دیگری علاقه پیدا میکنه.
جوان: من از اونایی خوشم میآد که لطیف، طبیعی، بیتکلفن.
پیرمرد: آها!
جوان: درخت، صدای آب، سبزههای نیلوفری، درناهای مهاجر، یه آهنگ شکلاتی...