با منظره عجیبی روبهرو شدیم. تا چشم کار میکرد سرتاسر دشت تانک بود اما به گل نشسته بودند. تازه فهمیدیم جریان از چه قرار است. عراقیها خواسته بودند یک حمله همهجانبه دیگر انجام بدهند و جاده را از تمام محورها پس بگیرند اما باران باعث شده بود تانکها به گل بنشینند. سروصداهای عجیبی که دیشب میشنیدم، ناشی از این بود که تانکها بهشدت گاز میدادند تا بتوانند زنجیرهایشان را از گِل خلاص کنند اما گویی در باتلاق فرومیرفتند. تنها کاری که توانسته بودند بکنند، تانکها را گذاشته و فرار کرده بودند. اگر باران نباریده بود، این تانکها ما را در تمام محورهای منتهی به جاده، قتلعام کرده و بهراحتی جاده را به تصرف خودشان درآورده بودند. باید سجده شکر بهجا میآوردیم.