جملات زیبای کتاب آخرین پرواز | طاقچه
تصویر جلد کتاب آخرین پروازsubscriptionAvailable

کتاب آخرین پرواز

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۸۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جولی کلارک، پریا خوارزمی
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
میم الف
۱۸
گاهی اوقات مرگ یک رؤیا می‌تواند بالاخره آزادت کند.
ghazal
۱۲
هویت چیز عجیبی است. آیا ما کسی هستیم که می‌گوییم، یا کسی می‌شویم که دیگران می‌بینند؟ آیا آن‌ها ما را با چیزی که تصمیم می‌گیریم نشانشان بدهیم تعریف می‌کنند یا با توجه به چیزی که می‌بینند، آن هم با وجود تلاش زیادی که برای پنهان کردنش کرده‌ایم؟
میم الف
۱۰
دلش برای هیچ چیزی تنگ نمی‌شد. تنها کسی که تابه‌حال به او اهمیت داده بود، قبلاً رفته بود.
شکوفه
۸
به این اندازه ناتمام ماندن مثل مردن است.
lucifer
۷
وقتی همه‌چیزت را از دست داده باشی، نترس بودن کار سختی نیست.
Zoro2076
۶
چیزی که توی زندگیم یاد گرفته‌م اینه که برای رخ دادن بخشش واقعی، اول باید بعضی چیزها از بین بره؛ انتظاراتت، یا موقعیتت... شاید دلت. این می‌تونه دردناک باشه، ولی فوق‌العاده رهایی‌بخش هم هست.»
mahbube
۵
گاهی اوقات مرگ یک رؤیا می‌تواند بالاخره آزادت کند.
reyhaneh
۵
«خیلی طول می‌کشه تا یاد بگیری چطور دنیا رو جایی ببینی که توش آدم‌ها با تو کاری نمی‌کنن.
Avash
۴
گاهی اوقات مرگ یک رؤیا می‌تواند بالاخره آزادت کند.
غَزال_ک
۳
مشکل او با آرزوها همین بود؛ همیشه به آرزوهای دیگر ختم می‌شدند، آرزوهای بزرگ‌تر. به گذشته که برمی‌گردی، گره پشت گره باید باز شود؛ گره‌هایی که تا وقتی که تو را پایین نکشند، هرگز نمی‌فهمی چطور دورت بسته شده‌اند.
lucifer
۳
«ولی باید برای چیزی که مال توئه بجنگی.»
پریسا همانی
۳
قدرت پول می‌تواند همه‌جور مشکلی را از بین ببرد.
Zoro2076
۲
ممکن است دوشادوش کسانی باشی که بی‌آنکه بدانند، آخرین لحظات زندگی‌شان را آن‌طور که خود می‌خواهند می‌گذرانند.
Zoro2076
۲
تصوراتی درباره‌ت داشتم که درست نبودن، پس برای اینکه مسئله روشن بشه، می‌خوام موبه‌مو برات توضیح بدم. توی دوستی من هیچ قید و شرطی نیست. ازت انتظار ندارم کسی جز اونی که هستی باشی. گذشته‌ت رو، هرچی که هست، قبول می‌کنم. هرکسی که می‌خوای باشی، من همچنان دوستت خواهم داشت.
گلابتون بانو
۲
«اون ضرب‌المثلِ دربارهٔ کار، چی بود؟» «هیچ‌وقت پولی گیرم نیومده که ازش خوشم نیومده باشه.»
گلابتون بانو
۲
همهٔ انتخاب‌ها عواقبی داشتند. کاری که با این عواقب می‌کردی اهمیت داشت.
گلابتون بانو
۲
مشکل او با آرزوها همین بود؛ همیشه به آرزوهای دیگر ختم می‌شدند، آرزوهای بزرگ‌تر.
گلابتون بانو
۲
چیزی که توی زندگیم یاد گرفته‌م اینه که برای رخ دادن بخشش واقعی، اول باید بعضی چیزها از بین بره؛ انتظاراتت، یا موقعیتت... شاید دلت. این می‌تونه دردناک باشه، ولی فوق‌العاده رهایی‌بخش هم هست.
پریسا همانی
۲
زندگی طولانیه. خیلی چیزا ممکنه بد پیش برن، ولی دست‌آخر خوب تموم می‌شن
پریسا همانی
۲
برای رسیدن به خواسته‌هات، باید پات رو فراتر از ترس‌هات بذاری.
اِلی
۲
در تمام این سال‌ها فکر کرده بود که اگر فقط خانواده‌اش آن‌قدر دوستش داشتند که بزرگش کنند، می‌توانست به نحوی از اتفاقی که در برکلی برایش افتاده بود دوری کند. می‌توانست درسش را تمام کند و زندگی موجهی برای خودش بسازد. ولی حالا می‌دانست که اگر آنجا بزرگ شده بود، از اول اصلاً راهش به برکلی نمی‌افتاد. داشتن اطلاعات یعنی قدرت. حالا ایوا می‌توانست بدون هیچ افسوسی راهش را بگیرد و برود. مطمئن بود که گذشته چیز باارزشی برایش ندارد. گاهی اوقات مرگ یک رؤیا می‌تواند بالاخره آزادت کند.
سـارا
۲
گاهی اوقات مرگ یک رؤیا می‌تواند بالاخره آزادت کند.
کاربر ۷۱۳۶۷۹۳
۲
گاهی اوقات مرگ یک رؤیا می‌تواند بالاخره آزادت کند.
Rainy
۲
آیا ما کسی هستیم که می‌گوییم، یا کسی می‌شویم که دیگران می‌بینند؟ آیا آن‌ها ما را با چیزی که تصمیم می‌گیریم نشانشان بدهیم تعریف می‌کنند یا با توجه به چیزی که می‌بینند، آن هم با وجود تلاش زیادی که برای پنهان کردنش کرده‌ایم؟
Rainy
۲
راه‌حل‌ها همیشه معلوم می‌شن، ولی باید اون‌قدر شجاعت داشته باشی که ببینی‌شون.»
Zoro2076
۱
مطمئن بود که گذشته چیز باارزشی برایش ندارد. گاهی اوقات مرگ یک رؤیا می‌تواند بالاخره آزادت کند.
Zoro2076
۱
«تنها راه رهایی رد شدنه.» و می‌گفت مهم نیست در چه موقعیتی باشی، هر قدم به قدم بعدی و قدم بعدی به قدم بعد از آن منتهی خواهد شد.
Zoro2076
۱
«همیشه این‌جوری بودی؟ که بتونی توی آدم‌ها چیزی جدا از بدی‌هاشون ببینی؟» لیز خندید. «خیلی طول می‌کشه تا یاد بگیری چطور دنیا رو جایی ببینی که توش آدم‌ها با تو کاری نمی‌کنن. شوهرم دنبال شکستن دل من یا الی نبود، فقط داشت بنا به خواسته‌های خودش رفتار می‌کرد و داستان خودش رو زندگی می‌کرد. امیدوارم کسی شده باشم که وقتی دیگران فقط سعی می‌کنن از کنار مسئله‌ای رد بشن، عصبانی نمی‌شه.
Zohreh
۱
این اندوه رنگ باخته بود، مثل همهٔ غم‌هایی که از دست داده بود و با چیزی سخت‌تر و قوی‌تر جایگزین شده بود. حالا می‌توانست چیزی را ببیند که آن موقع نمی‌توانست. همهٔ انتخاب‌ها عواقبی داشتند. کاری که با این عواقب می‌کردی اهمیت داشت.
lucifer
۱
«من توی دنیایی زندگی می‌کنم که بهش تعلق ندارم.»