
فرشاد در سرزمین عجایب
۱
«در اواسط قرن نوزدهم، ذرات طلا در رودخانهٔ ”ر“ در نزدیکی شهر ما پیدا شد و رونق اقتصادی با خود آورد، اما چیزی نگذشت که طلاها در بالادست گرفته میشد و دیگر چیزی به ما نمیرسید.»
Tahoura
۱
سعی کردم خاطراتم را بیشتر بکاوم. درست مثل درآوردن چوبپنبهای از بطری با نوک یک چاقوی باریک.
فرشاد در سرزمین عجایب
۰
اعتقاد رو در نظر بگیر! واقعاً چیز عجیبیه! میتونه زندگی آدم رو دگرگون کنه. اگه تو به یک کوه اعتقاد داشته باشی، پس وجود داره اگه اعتقاد نداشته باشی، یعنی وجود نداره.
فرشاد در سرزمین عجایب
۰
«در اواسط قرن نوزدهم، ذرات طلا در رودخانهٔ ”ر“ در نزدیکی شهر ما پیدا شد و رونق اقتصادی با خود آورد، اما چیزی نگذشت که طلاها در بالادست گرفته میشد و دیگر چیزی به ما نمیرسید.»
samas62
۰
اگه تو به یک کوه اعتقاد داشته باشی، پس وجود داره اگه اعتقاد نداشته باشی، یعنی وجود نداره
Tahoura
۰
البته من آدم چندان سختگیری نیستم و گاهی اوقات به زندگی از دید پادریهایی که رویشان نوشته خوش آمدید و تمام وقتشان صرف خوابیدن جلو در ورودی میشود، نگاه میکنم و میدانم آنها هم بدبختیهای خاص خودشان را دارند.