جملات زیبای کتاب باغ آلبالو | طاقچه
تصویر جلد کتاب باغ آلبالو
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب باغ آلبالو

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۷۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
آنتوان چخوف، سیمین دانشور
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مهریار
۵۱
اگر برای بعضی از دردها درمان‌های متعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که درد بی‌درمان است.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
۳۷
من از این قیافه‌های جدی وحشت دارم. این قیافه‌ها چنگی به دل من نمی‌زند. از حرف‌های گنده‌گنده واهمه دارم. بهتر است اصلاً حرف نزنیم.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
۳۴
من فکرها می‌کنم. مغز خودم را داغان می‌کنم، هزار تدبیر به خاطرم می‌رسد، واقعاً هزارها! اما اساساً معنی همهٔ این‌ها آن است که یک راه‌حل هم به نظرم نمی‌رسد.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
۲۲
آدم نباید خودش را گول بزند. به هر جهت، آدم باید در عمرش یک بار هم که شده با حقیقت مواجه بشود.
سمیه جنگی
۲۲
گاهی دلم می‌خواهد سیر حرف بزنم. اما کسی را ندارم که باهاش درددل کنم، هیچ‌کس را ندارم.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
۲۰
من تمام وقت منتظر چیزی هستم، مثل اینکه منتظرم خانه روی سرمان خراب شود.
ک مثل کتاب…
۱۸
عمرم همچین تمام شده که انگار اصلاً زندگی نکرده بوده‌ام...
S.z
۱۴
«ای مایهٔ اندوه روح من، آیا هرگز از دردم آگاه خواهی شد؟»
تارا گلشنی
۱۰
عجب آدم نازنینی هستم!
Raheleh Rezaei
۹
روز سعادت نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شود. من حتی صدای پایش را می‌شنوم. آیا نباید آن روز را به چشم دید؟ نباید آن را شناخت؟ چه اهمیت دارد اگر هم ما به آن روز نرسیم! دیگران که از آن برخوردار خواهند شد.
shakil
۷
زمستان خواهد گذشت و بهار خواهد آمد، اما دیگر تو وجود نخواهی داشت. تو را خراب خواهند کرد. چه چیزها که این دیوارها دیده‌اند!
تارا گلشنی
۷
هرروز یک بلایی سر من می‌آید. اما دیگر غرولند نمی‌کنم. عادت کرده‌ام، حتی می‌خندم.
تارا گلشنی
۷
آه، ای کاش خوابم می‌برد.
تارا گلشنی
۷
دهاتی‌ها مردم خوش‌قلبی هستند، اما فهمشان کم است.
سمیه جنگی
۷
زمستان خواهد گذشت و بهار خواهد آمد، اما دیگر تو وجود نخواهی داشت.
حسین میری
۷
لازم نیست بروید نمایش تماشا کنید. کمی بیشتر خودتان را تماشا کنید. چقدر زندگی‌هایتان تیره‌وتار است. چقدر حرف‌های بی‌معنی و مزخرف می‌زنید!
تارا گلشنی
۶
عاقبت یک‌طوری می‌شود. اگر امروز نشود، فردا خواهد شد.
کاربر ۱۰۴۲۴۷۰۱
۶
اگر جزء گله شدی، می‌توانی پارس نکنی، اما دمت را باید حتماً تکان بدهی.
تارا گلشنی
۵
قسم می‌خورم، من وطن خودم را دوست می‌دارم، واقعاً دوست می‌دارم
تارا گلشنی
۵
ما عقب مانده‌ایم. ما حداقل دویست سال عقب افتاده‌ایم. ما هنوز چیزی به دست نیاورده‌ایم. موقعیت معینی در برابر گذشته نداریم. کاری غیر از نظریه‌بافی و شکایت از درد غربت و عرق‌خوری نمی‌کنیم. واضح است که اگر بخواهیم در حال زندگی را شروع کنیم، باید قبل از هرچیز گذشته را جبران کنیم و آن را ببوسیم و کنار بگذاریم. و جبران گذشته فقط با رنج امکان دارد. با رنج‌وزحمت مدام و وحشتناک میسّر است.
تارا گلشنی
۵
مدت‌هاست که به این بلاها عادت کرده‌ام و به سرنوشتم با تبسم نگاه می‌کنم.
تارا گلشنی
۵
خواهش می‌کنم عقاید خودتان را با کلمات ظریفی بیان بفرمایید!
سمیه جنگی
۵
چقدر حرف‌های بی‌معنی و مزخرف می‌زنید!
سمیه جنگی
۵
اگر بخواهیم در حال زندگی را شروع کنیم، باید قبل از هرچیز گذشته را جبران کنیم و آن را ببوسیم و کنار بگذاریم. و جبران گذشته فقط با رنج امکان دارد. با رنج‌وزحمت مدام و وحشتناک میسّر است. فکرش را بکن، آنیا.
ر.
۵
اصلاً مقصودتان چیست که آدم آخرش می‌میرد؟ شاید انسان صد حس داشته باشد که در موقع مرگ، فقط پنج حس آشنا و معروفش از بین برود و نود و پنج حس دیگرش زنده بماند.
تارا گلشنی
۴
آدم نباید یادش برود که کیست.
تارا گلشنی
۴
اگر دختری عاشق بشود، دیگر فاتحهٔ اخلاق را خوانده.
Setak
۴
«ای مایهٔ اندوه روح من، آیا هرگز از دردم آگاه خواهی شد؟»
maede
۳
شاید این جواب درست چخوف به مسائلی باشد که مطرح کرده است. خودش می‌نویسد: «برای یک هنرمند، طرح درست مسائلْ کافی به نظر می‌آید. اما هنرمندی که ادعای حکومت بر قرن خود را دارد بایستی جواب درست آن مسائل را هم بدهد.»
تارا گلشنی
۳
یک‌دفعه دلم برای مادرم سوخت، خیلی سوخت. سرش را گرفتم توی بغلم و فشار دادم و نمی‌توانستم ولش کنم. مادرم آن‌قدر برایم عزیز شده بود و زد زیر گریه.