جملات زیبای کتاب باغ آلبالو | طاقچه
تصویر جلد کتاب باغ آلبالو

بریده‌هایی از کتاب باغ آلبالو

نویسنده:آنتوان چخوف
انتشارات:نشر قطره
امتیاز
۳.۳از ۴۷ رأی
۳٫۳
(۴۷)
اگر برای بعضی از دردها درمان‌های متعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که درد بی‌درمان است.
مهریار
من از این قیافه‌های جدی وحشت دارم. این قیافه‌ها چنگی به دل من نمی‌زند. از حرف‌های گنده‌گنده واهمه دارم. بهتر است اصلاً حرف نزنیم.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
من فکرها می‌کنم. مغز خودم را داغان می‌کنم، هزار تدبیر به خاطرم می‌رسد، واقعاً هزارها! اما اساساً معنی همهٔ این‌ها آن است که یک راه‌حل هم به نظرم نمی‌رسد.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
من تمام وقت منتظر چیزی هستم، مثل اینکه منتظرم خانه روی سرمان خراب شود.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
آدم نباید خودش را گول بزند. به هر جهت، آدم باید در عمرش یک بار هم که شده با حقیقت مواجه بشود.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
عمرم همچین تمام شده که انگار اصلاً زندگی نکرده بوده‌ام...
ک مثل کتاب…
گاهی دلم می‌خواهد سیر حرف بزنم. اما کسی را ندارم که باهاش درددل کنم، هیچ‌کس را ندارم.
سمیه جنگی
«ای مایهٔ اندوه روح من، آیا هرگز از دردم آگاه خواهی شد؟»
S.z
روز سعادت نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شود. من حتی صدای پایش را می‌شنوم. آیا نباید آن روز را به چشم دید؟ نباید آن را شناخت؟ چه اهمیت دارد اگر هم ما به آن روز نرسیم! دیگران که از آن برخوردار خواهند شد.
Raheleh Rezaei
عجب آدم نازنینی هستم!
علیرضا سه چقایی
شاید این جواب درست چخوف به مسائلی باشد که مطرح کرده است. خودش می‌نویسد: «برای یک هنرمند، طرح درست مسائلْ کافی به نظر می‌آید. اما هنرمندی که ادعای حکومت بر قرن خود را دارد بایستی جواب درست آن مسائل را هم بدهد.»
maede
آدم نباید یادش برود که کیست.
علیرضا سه چقایی
هرروز یک بلایی سر من می‌آید. اما دیگر غرولند نمی‌کنم. عادت کرده‌ام، حتی می‌خندم.
علیرضا سه چقایی
قسم می‌خورم، من وطن خودم را دوست می‌دارم، واقعاً دوست می‌دارم
علیرضا سه چقایی
مدت‌هاست که به این بلاها عادت کرده‌ام و به سرنوشتم با تبسم نگاه می‌کنم.
علیرضا سه چقایی
اگر برای بعضی از دردها درمان‌های متعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که درد بی‌درمان است.
شنل قرمزی
من فکرها می‌کنم. مغز خودم را داغان می‌کنم، هزار تدبیر به خاطرم می‌رسد، واقعاً هزارها! اما اساساً معنی همهٔ این‌ها آن است که یک راه‌حل هم به نظرم نمی‌رسد.
shakil
هرروز یک بلایی سر من می‌آید. اما دیگر غرولند نمی‌کنم. عادت کرده‌ام، حتی می‌خندم.
سمیه جنگی
ما هردو خودمان را به رخ یکدیگر می‌کشیم و عمر، بی‌اعتنا به ما، می‌گذرد.
muwbina
آه، ای کاش خوابم می‌برد.
علیرضا سه چقایی
یک‌دفعه دلم برای مادرم سوخت، خیلی سوخت. سرش را گرفتم توی بغلم و فشار دادم و نمی‌توانستم ولش کنم. مادرم آن‌قدر برایم عزیز شده بود و زد زیر گریه.
علیرضا سه چقایی
عاقبت یک‌طوری می‌شود. اگر امروز نشود، فردا خواهد شد.
علیرضا سه چقایی
خواهش می‌کنم عقاید خودتان را با کلمات ظریفی بیان بفرمایید!
علیرضا سه چقایی
دهاتی‌ها مردم خوش‌قلبی هستند، اما فهمشان کم است.
علیرضا سه چقایی
چقدر حرف‌های بی‌معنی و مزخرف می‌زنید!
سمیه جنگی
اگر بخواهیم در حال زندگی را شروع کنیم، باید قبل از هرچیز گذشته را جبران کنیم و آن را ببوسیم و کنار بگذاریم. و جبران گذشته فقط با رنج امکان دارد. با رنج‌وزحمت مدام و وحشتناک میسّر است. فکرش را بکن، آنیا.
سمیه جنگی
لازم نیست بروید نمایش تماشا کنید. کمی بیشتر خودتان را تماشا کنید. چقدر زندگی‌هایتان تیره‌وتار است. چقدر حرف‌های بی‌معنی و مزخرف می‌زنید!
shakil
تروفیموف: کسی چه می‌داند؟ اصلاً مقصودتان چیست که آدم آخرش می‌میرد؟ شاید انسان صد حس داشته باشد که در موقع مرگ، فقط پنج حس آشنا و معروفش از بین برود و نود و پنج حس دیگرش زنده بماند.
shakil
زمستان خواهد گذشت و بهار خواهد آمد، اما دیگر تو وجود نخواهی داشت. تو را خراب خواهند کرد. چه چیزها که این دیوارها دیده‌اند!
shakil
خر همان خر است، منتهی پالانش عوض شده... با این فرق که حالا پول دارم.
علیرضا سه چقایی

حجم

۷۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

حجم

۷۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان