
بریدههایی از کتاب باغ آلبالو
۳٫۳
(۶۷)
اگر برای بعضی از دردها درمانهای متعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که درد بیدرمان است.
مهریار
من از این قیافههای جدی وحشت دارم. این قیافهها چنگی به دل من نمیزند. از حرفهای گندهگنده واهمه دارم. بهتر است اصلاً حرف نزنیم.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
من فکرها میکنم. مغز خودم را داغان میکنم، هزار تدبیر به خاطرم میرسد، واقعاً هزارها! اما اساساً معنی همهٔ اینها آن است که یک راهحل هم به نظرم نمیرسد.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
گاهی دلم میخواهد سیر حرف بزنم. اما کسی را ندارم که باهاش درددل کنم، هیچکس را ندارم.
سمیه جنگی
من تمام وقت منتظر چیزی هستم، مثل اینکه منتظرم خانه روی سرمان خراب شود.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
آدم نباید خودش را گول بزند. به هر جهت، آدم باید در عمرش یک بار هم که شده با حقیقت مواجه بشود.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
عمرم همچین تمام شده که انگار اصلاً زندگی نکرده بودهام...
ک مثل کتاب…
«ای مایهٔ اندوه روح من، آیا هرگز از دردم آگاه خواهی شد؟»
S.z
عجب آدم نازنینی هستم!
علیرضا سه چقایی
روز سعادت نزدیکتر و نزدیکتر میشود. من حتی صدای پایش را میشنوم. آیا نباید آن روز را به چشم دید؟ نباید آن را شناخت؟ چه اهمیت دارد اگر هم ما به آن روز نرسیم! دیگران که از آن برخوردار خواهند شد.
Raheleh Rezaei
هرروز یک بلایی سر من میآید. اما دیگر غرولند نمیکنم. عادت کردهام، حتی میخندم.
علیرضا سه چقایی
آه، ای کاش خوابم میبرد.
علیرضا سه چقایی
دهاتیها مردم خوشقلبی هستند، اما فهمشان کم است.
علیرضا سه چقایی
لازم نیست بروید نمایش تماشا کنید. کمی بیشتر خودتان را تماشا کنید. چقدر زندگیهایتان تیرهوتار است. چقدر حرفهای بیمعنی و مزخرف میزنید!
حسین میری
زمستان خواهد گذشت و بهار خواهد آمد، اما دیگر تو وجود نخواهی داشت. تو را خراب خواهند کرد. چه چیزها که این دیوارها دیدهاند!
shakil
قسم میخورم، من وطن خودم را دوست میدارم، واقعاً دوست میدارم
علیرضا سه چقایی
ما عقب ماندهایم. ما حداقل دویست سال عقب افتادهایم. ما هنوز چیزی به دست نیاوردهایم. موقعیت معینی در برابر گذشته نداریم. کاری غیر از نظریهبافی و شکایت از درد غربت و عرقخوری نمیکنیم. واضح است که اگر بخواهیم در حال زندگی را شروع کنیم، باید قبل از هرچیز گذشته را جبران کنیم و آن را ببوسیم و کنار بگذاریم. و جبران گذشته فقط با رنج امکان دارد. با رنجوزحمت مدام و وحشتناک میسّر است.
علیرضا سه چقایی
مدتهاست که به این بلاها عادت کردهام و به سرنوشتم با تبسم نگاه میکنم.
علیرضا سه چقایی
خواهش میکنم عقاید خودتان را با کلمات ظریفی بیان بفرمایید!
علیرضا سه چقایی
چقدر حرفهای بیمعنی و مزخرف میزنید!
سمیه جنگی
اگر بخواهیم در حال زندگی را شروع کنیم، باید قبل از هرچیز گذشته را جبران کنیم و آن را ببوسیم و کنار بگذاریم. و جبران گذشته فقط با رنج امکان دارد. با رنجوزحمت مدام و وحشتناک میسّر است. فکرش را بکن، آنیا.
سمیه جنگی
زمستان خواهد گذشت و بهار خواهد آمد، اما دیگر تو وجود نخواهی داشت.
سمیه جنگی
اگر جزء گله شدی، میتوانی پارس نکنی، اما دمت را باید حتماً تکان بدهی.
کاربر ۱۰۴۲۴۷۰۱
اصلاً مقصودتان چیست که آدم آخرش میمیرد؟ شاید انسان صد حس داشته باشد که در موقع مرگ، فقط پنج حس آشنا و معروفش از بین برود و نود و پنج حس دیگرش زنده بماند.
ر.
آدم نباید یادش برود که کیست.
علیرضا سه چقایی
عاقبت یکطوری میشود. اگر امروز نشود، فردا خواهد شد.
علیرضا سه چقایی
اگر دختری عاشق بشود، دیگر فاتحهٔ اخلاق را خوانده.
علیرضا سه چقایی
«ای مایهٔ اندوه روح من، آیا هرگز از دردم آگاه خواهی شد؟»
Setak
شاید این جواب درست چخوف به مسائلی باشد که مطرح کرده است. خودش مینویسد: «برای یک هنرمند، طرح درست مسائلْ کافی به نظر میآید. اما هنرمندی که ادعای حکومت بر قرن خود را دارد بایستی جواب درست آن مسائل را هم بدهد.»
maede
یکدفعه دلم برای مادرم سوخت، خیلی سوخت. سرش را گرفتم توی بغلم و فشار دادم و نمیتوانستم ولش کنم. مادرم آنقدر برایم عزیز شده بود و زد زیر گریه.
علیرضا سه چقایی
حجم
۷۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۷۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان