آیا میتوانید به خاطر چیزی که فقط به عنوان یک احتمال بالقوه در میدان کوانتومی وجود دارد و هنوز به واقعیت نپیوسته است، شکرگزار باشید؟ اگر پاسخ مثبت است، پس شما در حال فاصله گرفتن از علت و معلول هستید، یعنی به جای اینکه انتظار داشته باشید چیزی از بیرون سبب تغییر درون شما شود به سمت ایجاد معلول، یعنی تغییر آنچه در درون است برای تولید اثر یا معلول موجود در بیرون، حرکت میکنید.
کاربر ۱۳۱۰۳۷۹
باید آن قدر شجاع باشیم که در زندگی خود تأمل کنیم، آنچه را به نظرمان «نامتعارف» است، انجام دهیم و دوباره تکرارش کنیم. اگر این کار را انجام دهیم، به سمت مرتبهٔ بالاتری از قدرت شخصی حرکت خواهیم کرد.
masoud
اگر ما به صورت مکرر به چیزی بیندیشیم و فقط به آن بیندیشیم، آنگاه به لحظهای خواهیم رسید که فکر به تجربه بدل میشود. وقتی چنین اتفاقی رخ داد، سختافزار عصبی از نو سیمکشی میشود تا فکرمان را به مانند تجربه بازتاب دهد. این همان لحظهای است که فکرمان، مغزمان را تغییر داده، در نتیجه ذهنمان را عوض میکند.
کاربر ۳۳۹۱۴۹۶
در عمل شما باید الگوهای فکری و احساسی قدیمی خود را فراموش کرده و سپس مغزتان را از نو با الگوهای فکری و احساسی جدید (بر اساس کسی که میخواهید باشید) برنامهریزی کنید. وقتی بدن را با یک ذهنیت جدید شرطی میکنید، این دو دیگر در مقابل هم کار نمیکنند، بلکه همسو و همگام میشوند. این همان نقطهٔ تغییر است؛ نقطهٔ بازآفرینی خود.
کاربر ۳۳۹۱۴۹۶
وقتی به این نتیجه رسیدیم که دستگاه فیزیولوژیکی ما از همان چیزی تشکیل شده است که مابقی دنیا از آن شکل یافته است و این افراد با این مفهوم مواجه شدند که آنچه بدن را زنده نگه میدارد نوعی انرژی است، یعنی همان ۹۹.۹۹۹۹۹ درصد از «هیچ» که کیهان فیزیکی ما را شکل میدهد، یا شانه بالا میاندازند و میروند و یا متوجه میشوند که این مفهوم که یک اصل وحدتبخش بر تمام واقعیت فیزیکی سایه انداخته است، مفهومی ساختگی و بیبنیاد نیست.
آیا خندهدار نیست که ما تمام حواسمان جمع این ۰.۰۰۰۰۱ درصد از واقعیت است که شکل فیزیکی دارد؟ آیا در نگاه ما چیزی از قلم نیفتاده است؟
کاربر ۹۱۹۹۹۵۶