«فقط پیامک ردوبدل میکنن. ولی اونقدری حرف زدهان که تریکسی اسمش رو گذاشته خرگوش تپلی.»
قیافهٔ اریکا شبیه کسی شد که میخواهد بالا بیاورد. «فقط محض اطلاعت میگم، اگه یه وقت همچین لقبی روم بذاری، میکشمت.»
این تهدید باعث شد ناخودآگاه لبخند بزنم. قلبم داشت بهتندی میتپید. «منظورت اینه که قبول کردی همکارم باشی؟»
«دارم میگم دربارهش فکر میکنم.»