
کتاب هری پاتر و جام آتش
پدیدآورندگان:
جی. کی. رولینگانتشارات:
انتشارات پرتقال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
mahtab aali
۹
اگه میخوای خُلقوخوی کسی دستت بیاد، باید ببینی که با زیردستهاش چه رفتاری داره نه با همتاهاش.»
احسان انصاری نیا
۷
«هیچی بهخوبی پیادهروی شبانه مغز آدم رو به کار نمیندازه پاتر
طلا در مس
۶
فهمیدن اولین قدم بهسوی پذیرفتنه و فقط با پذیرش میشه بهبود یافت.
Mehraban
۵
هری فکر کرد بازگو کردن حرف پروفسور اسپراوت روشی بسیار ملاحظهکارانه برای سر حال آوردن نویل بوده است؛ خیلی کم پیش میآمد نویل از زبان دیگران بشنود که در کاری مهارت دارد. این از آن کارهایی بود که پروفسور لوپین میکرد.
Mehraban
۵
تا چشم سدریک به هری افتاد، خندید.
«کارت عالی بود هری.»
هری هم در جوابش خندید و گفت: «تو هم همینطور.»
Mehraban
۵
فرِد و جرج هم آمدند و سر میز او و هری و هرماینی نشستند.
جرج پرسید: «پیگویجین رو بهمون قرض میدی ران؟»
ران گفت: «نه، رفته نامه برسونه. حالا واسه چی؟»
فرِد با مسخرهبازی گفت: «چون جرج میخواد دعوتش کنه جشن یول.»
جرج گفت: «چون ما هم میخوایم یه نامه بفرستیم دیگه خنگول جون.»
Mehraban
۵
تا چشم هری به جعبهها افتاد، ترسید. نکند دوباره اسکروتهای جدیدی از تخم درآمده باشند؟ اما وقتی بهاندازهای نزدیک شد که داخل جعبهها را ببیند، چشمش افتاد به چند جانور سیاه پشمالو با پوزههای دراز. پنجههای جلویشان عجیب و مثل بیلچه تخت بود و سرشان را بالا گرفته بودند و با قیافههای مؤدب و متعجب از اینهمه توجه، رو به بچههای کلاس پلک میزدند.
همهٔ بچههای کلاس که جمع شدند، هگرید گفت: «به اینها میگن نیفلِر. بیشتر توی معدنها پیدا میشن. چیزهای برقبرقی دوس دارن... ایناها، نیگا کنین.»
Mehraban
۴
آقای ویزلی که که جوش آورده بود، گفت: «حواست رو جمع کن داری با کی حرف میزنی ایموس! بهنظرت احتمال داره هری پاتر نشان شوم رو ظاهر کنه؟»
Mehraban
۴
فرِد ویزلی بلند گفت: «شوخی میکنی!»
فضای پرتنشی که با ورود مودی بر تالار حاکم شده بود، ناگهان از بین رفت.
تقریباً همه زدند زیر خنده و دامبلدور هم با رضایت خندید.
گفت: «شوخی نمیکنم آقای ویزلی، ولی خوب شد گفتی، چون تابستون یه جوک خیلی بامزهای شنیدم. یه ترول، یه عفریته و یه لپرکان میرن توی یه...»
پروفسور مکگانگال گلویش را با صدای بلند صاف کرد.
دامبلدور گفت: «اممم... شاید الان وقتش نباشه... نه... چی میگفتم؟ آهان، بله. رقابت سهجادوگرون...
Mehraban
۴
واقعاً شگفتانگیز بود که بینز میتوانست واقعهای وحشیانه و خونبار مثل شورش گابلینها را هم طوری تعریف کند که بهاندازهٔ گزارش پرسی دربارهٔ ضخامت کف دیگها خستهکننده شود.
طلا در مس
۳
کراوچ و فریادزنان گفت: «ارباب تاریکی دوباره برمیخیزه کراوچ! ما رو بنداز توی آزکابان. اونجا منتظر میمونیم! ارباب تاریکی دوباره برمیخیزه و آزادمون میکنه و پاداشی به ما میده فراتر از اونچه نصیب هواداران دیگهش میشه! فقط ما بهش وفادار موندیم! فقط ما سعی کردیم پیداش کنیم!»
Mehraban
۳
هری خیلی بیشتر از همیشه بدن خودش را حس میکرد؛ حواسش به قلبش بود که تندتند در سینه میکوبید و انگشتهایش که از ترس گِزگِز میکردند... در عین حال، انگار از بدن خودش خارج شده بود، دیوارهای خیمه را از دور میدید و صدای جمعیت را از دوردست میشنید...
Mehraban
۳
هری با اخمهای درهم گفت: «باید بهجای تو با اسنیپ مصاحبه میکرد. اون با کمال میل تا میتونست ازم بد میگفت. پاتر از همون اول که پاش به مدرسه رسیده، همهٔ قانونها رو زیر پا گذاشته...»
ران و هرماینی خندیدند و هگرید گفت: «پس دربارهت همچین میگه، آره؟ خب حالا شاید چند باری یهریزه پات رو کج گذاشته باشی هری، ولی واقعاً بچهٔ بدی که نیستی.»
هری خندان گفت: «لطف داری هگرید.»
امیرحسین رئوف نیا
۳
حتی اگر کارکاروف به او صفر داده بود هم برایش اهمیتی نداشت. همین که ران بهخاطر او اینقدر جوش آورده بود، بهاندازهٔ صد امتیاز میارزید. البته این را به ران نگفت، اما با قلبی سبکتر از باد هوا برگشت و از محوطه خارج شد.
Mehraban
۲
دو طلسم باهم ترکیب شدند و کاری را کردند که از یک طلسم برنیامده بود...
Mehraban
۲
صبح روز جمعه، ران طوری که انگار در آستانهٔ یورش بردن به قلعهای شکستناپذیر بودند، گفت: «هری... دیگه باید به هر جونکندنی که هست قال قضیه رو بکنیم. امشب که برگشتیم اتاق نشیمن، جفتمون باید یکی رو دعوت کرده باشیم... قبول؟»
هری گفت: «اممم... باشه.»
mahtab aali
۲
خاموش کردن موقتی درد کاری میکنه وقتی بالاخره حسش میکنی، بدتر از قبل باشه.
احسان انصاری نیا
۲
وقتی خانوادهٔ درزلی خواب بودند، هری بیشتر دوستشان داشت؛ وقتی بیدار بودند که اصلاً کمکحال هری نبودند.
farid
۲
اگه میخوای خُلقوخوی کسی دستت بیاد، باید ببینی که با زیردستهاش چه رفتاری داره نه با همتاهاش.»
احسان انصاری نیا
۲
هری گفت: «نه، روبهراهم.» نمیدانست چرا مدام همین را به همه میگفت؛ موقعیتی را در زندگیاش به یاد نداشت که کمتر از این روبهراه بوده باشد.
احسان انصاری نیا
۲
البته یه چیزی فراموشت نشه هری... هوشیاری همیشگی. هوشیاری همیشگی
احسان انصاری نیا
۲
«کنجکاوی گناه نیست، ولی باید در عین کنجکاوی احتیاط هم بکنیم...
aa
۱
هری به هگرید زل زد و گفت: «معلومه که هنوز هم میخوایم دوستت باشیم! نکنه فکر میکنی چیزهایی که اون اسکیترِ گوساله...» به دامبلدور نگاه کرد و فوری گفت: «ببخشید آقا.»
دامبلدور زل زد به سقف، انگشتهایش را دور هم چرخاند و گفت: «من یه لحظه شنواییم رو از دست دادم و اصلاً نشنیدم چی گفتی هری.»
زحل🪐
۱
دامبلدور فقط گفت: «همینجا میمونه مینروا، چون باید بفهمه. فهمیدن اولین قدم بهسوی پذیرفتنه و فقط با پذیرش میشه بهبود یافت.
احسان انصاری نیا
۱
آدم کودنی بود. خیلی هم فضول بود، اما قد یه نخود هم عقل توی کلهش نداشت. ترکیب این دوتا ویژگی چیز خوبی از آب درنمیآد.
احسان انصاری نیا
۱
خاموش کردن موقتی درد کاری میکنه وقتی بالاخره حسش میکنی، بدتر از قبل باشه.
احسان انصاری نیا
۱
مهم نیست یه نفر از چه تباری باشه و مهم اینه که به چی تبدیل میشه!
احسان انصاری نیا
۱
اینکه فکر میکنن چون کمسنوسال هستین، من نباید این قضیه رو بهتون بگم. اما من معتقدم که عموماً حقیقت بر دروغ برتری داره و تظاهر به اینکه سدریک بر اثر یه حادثه جونش رو از دست داده یا خودش خرابکاری کرده، توهین به یاد و خاطرهشه.»
arshia
۱
اگه میخوای خُلقوخوی کسی دستت بیاد، باید ببینی که با زیردستهاش چه رفتاری داره نه با همتاهاش
arshia
۱
آدمحسابیها رو میشه مثل آب خوردن گول زد پاتر.
