جملات زیبا از متن کتاب در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد | طاقچه
تصویر جلد کتاب در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد

کتاب در یک ظهر داغ تابستان دختری از بصره آمد

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
جمشید خانیان، مژگان کلهر
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n.hasanzade
۲
او با بغض گفت: «من دوستش دارم. او هم که باخت و افتاد توی جا دوستش داشت. هنوز هم دارد. درست است که باخت، اما هنوز دوستش دارد. من هم اگر ببازم باز هم چیزی برایم عوض نمی‌شود، چون به خودم که نمی‌بازم، به تو می‌بازم. او هم که باخت به خودش که نباخت، به ما باخت. این را توی آن کلهٔ پرتوریوسی‌ات فرو کن. ما داریم مسابقه می‌دهیم چون هر سه‌مان دوستش داریم!»
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۲
و بدان که آفریدگار آدمی را شگفت آفرید. و آفرید او را از تارهای به‌هم‌تابیدهٔ:
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۱
مرا بیاموز چگونه درباره‌ات بنویسم یا چگونه از یادت ببرم. غاده السمان
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۱
مرا بیاموز چگونه درباره‌ات بنویسم یا چگونه از یادت ببرم. غاده السمان
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۱
و بدان که آفریدگار آدمی را شگفت آفرید. و آفرید او را از تارهای به‌هم‌تابیدهٔ:
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۱
تنها معبد برای ما، درون ماست
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۱
چطور ممکن است درحالی‌که به من خیره شده بوده، به آن‌ها هم نگاه کرده باشد؟...
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۱
گفت: «پرسیدم چرا دوستش داری؟» آن‌لحظه حسم این بود انگار همهٔ آنچه که در دلم، در ته ته دلم قایم کرده بودم و در این چند روز هیچ‌وقت به زبان نیاورده بودم، یکباره ریخته بود بیرون. باید خودم را پیدا می‌کردم.
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۱
تو اگر برخیزی، من اگر برخیزم، همه بر می‌خیزند!