او با بغض گفت: «من دوستش دارم. او هم که باخت و افتاد توی جا دوستش داشت. هنوز هم دارد. درست است که باخت، اما هنوز دوستش دارد. من هم اگر ببازم باز هم چیزی برایم عوض نمیشود، چون به خودم که نمیبازم، به تو میبازم. او هم که باخت به خودش که نباخت، به ما باخت. این را توی آن کلهٔ پرتوریوسیات فرو کن. ما داریم مسابقه میدهیم چون هر سهمان دوستش داریم!»
n.hasanzade