
مینا
۰
آنگاه شهر خفتهای را در نظر آورد که از فرازِ سرشان عبور میکرد؛ مردمانی که در خانههایشان خوابیده و خسته و آزرده بودند و هیچ نمیدانستند که گروهی از مردمانِ همیشهبیدار، روز و شب برای آزادی آنان و پیروزی روشنایی، در جهان زیر پایشان از سویی به سویی راه میسپرند. کسانی که هنوز به سیطرهٔ هیولایان سر فرود نیاورده بودند و از هر فرصتی برای رهایی از بحران مرگبار کنونی بهره میبردند.