جملات زیبای کتاب مومو | طاقچه
تصویر جلد کتاب مومو

بریده‌هایی از کتاب مومو

ویراستار:مژگان کلهر
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۱از ۱۵ رأی
۴٫۱
(۱۵)
«اولش آدم زیاد متوجه نمی‌شود. اما یک روز می‌بیند که دیگر اصلاً حوصلهٔ هیچ کاری را ندارد. دیگر هیچی برایش جالب نیست. همه چیز به نظرش ملال‌آور و خسته‌کننده می‌آید. اما این بی‌حوصلگی چیزی نیست که از بین برود، باقی می‌ماند و یواش‌یواش رشد می‌کند، روزبه‌روز و هفته به هفته شدیدتر و عذاب‌آورتر می‌شود. آدم هی کج‌خلق‌تر می‌شود. احساس خلاء و پوچی بیشتری می‌کند، هی از خودش و جهان اطرافش ناراضی‌تر می‌شود. بعدش یواش یواش حتی این احساس هم از بین می‌رود و دیگر چیزی را حس نمی‌کند
بلاتریکس لسترنج
گاهی وقت‌ها یک ساعت برای آدم مثل یک عمر، طول می‌کشد. گاهی هم می‌بینی که یک ساعت، با یک چشم به هم زدن سپری می شود. تمامش بستگی به این دارد که در آن یک ساعت چه بر ما گذشته است.
Lucky
باز مدتی می‌رفت توی فکر و بعد می‌گفت: «آدم نباید یکهو به تمام خیابان فکر کند. متوجه هستی که؟ باید همیشه یادت باشد که فقط به قدم بعدی فکر کنی. به قدم بعدی و نفس بعدی و حرکت بعدیِ جارو. هر بار فقط به قدم بعدی و نفس بعدی و حرکت بعدی جارو.»
بلاتریکس لسترنج
گوش دادن واقعی فقط از تعداد کمی از آدم‌ها برمی‌آید
شازده 🪐
بعضی وقت‌ها آدم می‌بیند که خیابانی خیلی طولانی پیش رو دارد. بعد فکر می‌کند که آن خیابان، وحشتناک دراز است و هیچ وقت جارو کشیدنش تمام نمی‌شود.»
کاربر ۸۹۴۲۹۵۴
مومو با چشم‌های درشتش با دقت نگاهشان می‌کرد. ولی هیچ یک از آن‌ها نمی‌توانست درست بفهمد که معنی نگاهش چیست. داشت در دل مسخره‌شان می‌کرد؟ یا شاید هم غمگین بود؟ از صورتش نمی‌شد چیزی را حدس زد. با این حال آن دوتا یکهو احساس کردند دارند خودشان را توی آینه می‌بینند و یواش‌یواش از خودشان خجالت کشیدند.
کاربر ۲۵۰۰۷۵۵
«آدم نباید یکهو به تمام خیابان فکر کند. متوجه هستی که؟ باید همیشه یادت باشد که فقط به قدم بعدی فکر کنی. به قدم بعدی و نفس بعدی و حرکت بعدیِ جارو. هر بار فقط به قدم بعدی و نفس بعدی و حرکت بعدی جارو.»
کاربر ۲۵۰۰۷۵۵
وقتی با تمام هوش و حواسشان صحنه‌های غم‌انگیز یا خنده‌دار را تماشا می‌کردند، رفته‌رفته نمایش روی صحنه به طور شگفت‌آوری به نظرشان واقعی می‌آمد. بسیار واقعی‌تر از زندگی روزمرهٔ خودشان. و مردم برای تماشای واقعیتی که با مال خودشان فرق داشت سر و دست می‌شکستند.
Shirin
در جهان رازی بزرگ وجود دارد. رازی بزرگ و در عین حال عادی و پیش پا افتاده. تمام انسان‌ها در این راز سهمی دارند. همه می‌شناسندش. اما کمتر کسی در موردش فکر می‌کند. وجودش از نظر بیشتر آدم‌ها چیزی بدیهی است و برای همین به‌هیچ‌وجه موجب شگفتی‌شان نمی‌شود. اسم این راز، زمان است. برای اندازه‌گیری‌اش ساعت و تقویم درست کرده‌اند. اما ساعت و تقویم برای این کار کافی نیست. چون هر کسی می‌داند که گاهی وقت‌ها یک ساعت برای آدم مثل یک عمر، طول می‌کشد. گاهی هم می‌بینی که یک ساعت، با یک چشم به هم زدن سپری می شود. تمامش بستگی به این دارد که در آن یک ساعت چه بر ما گذشته است. چون زمان، خودِ زندگی است. و زندگی در قلب انسان خانه دارد.
Mobina Jahangir
ظاهراً هیچ‌کس متوجه نمی‌شد که وقتی دست به پس‌انداز زمان می‌زند در حقیقت از چیزهای دیگری چشم‌پوشی می‌کند. هیچ‌کس نمی‌خواست قبول کند که زندگی‌اش هی دارد خالی‌تر، یکنواخت‌تر و سردتر می‌شود. اما بچه‌ها این موضوع را کاملاً حس کرده بودند. چون حالا دیگر برای آن‌ها هم کسی وقت نداشت. اما زمان، خودِ زندگی است. و زندگی در قلب انسان خانه دارد.
Mobina Jahangir

حجم

۵٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۳۷۶ صفحه

حجم

۵٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۳۷۶ صفحه

قیمت:
رایگان