
sara.FP
۴
«توجه کردین که همهٔ مردم شهر یا دنبالمونن، یا از دستمون عصبانیان، یا میخوان بکشنمون؟»
کَز گفت: «که چی؟»
«خب، قبلا فقط نصف شهر بود.»
tannaz_md
۳
«کاش دیوونه شده بودم، اینجوری حداقل خوشحالتر بودم.
sara.FP
۳
چرا شماها این جمله رو میگین؟ نه عزاداری، نه کفن و دفنی؟ چرا همینجوری نمیگین موفق باشی یا در امان خدا؟»
«دوست داریم انتظاراتمون رو در حد پایین نگه داریم.»
꧁ black pen ꧂
۳
وقتی نمیتوان دری را باز کرد، باید یک در جدید ساخت.
꧁ black pen ꧂
۳
وقتی شانسی برای برنده شدن نداری، بازی را عوض میکنی.
sara.FP
۲
نمیشه سر یه آدم صادق کلاه گذاشت
꧁ black pen ꧂
۲
«کوه هر چقدر بلند باشه، روش بالا رفتن ازش یکیه.»
꧁ black pen ꧂
۲
حقایق وحشتناک بهتر از دروغهای مهربانانه بودند.
꧁ black pen ꧂
۱
احترام چیزی نیست که از بقیه طلب کنی. باید به دستش بیاری.
꧁ black pen ꧂
۱
عادت کرده بود همیشه لبخند بزند. همچنان گریه میکرد، ولی نه با اشکهای علنی. گریههایش فضای خالی درونش را پر میکردند، چاهی از غم و غصه که هر شب مانند سنگی در آن فرو میرفت.