جملات زیبا از متن کتاب قلمرو خلافکاران | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب قلمرو خلافکاران

کتاب قلمرو خلافکاران

شش کلاغ (کتاب دوم)

۴.۳(از ۱۵ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
لی باردوگو، مریم رفیعی
publisherانتشارات:
ایران‌بان

قیمت:

۳۶۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
«توجه کردین که همهٔ مردم شهر یا دنبالمونن، یا از دستمون عصبانی‌ان، یا می‌خوان بکشنمون؟» کَز گفت: «که چی؟» «خب، قبلا فقط نصف شهر بود.»
sara.FP
۸
«کاش دیوونه شده بودم، اینجوری حداقل خوشحال‌تر بودم.
tannaz_md
۶
احترام چیزی نیست که از بقیه طلب کنی. باید به دستش بیاری.
꧁ black pen ꧂
۶
وقتی نمی‌توان دری را باز کرد، باید یک در جدید ساخت.
꧁ black pen ꧂
۶
«کوه هر چقدر بلند باشه، روش بالا رفتن ازش یکیه.»
꧁ black pen ꧂
۶
وقتی شانسی برای برنده شدن نداری، بازی را عوض می‌کنی.
꧁ black pen ꧂
۵
عادت کرده بود همیشه لبخند بزند. همچنان گریه می‌کرد، ولی نه با اشک‌های علنی. گریه‌هایش فضای خالی درونش را پر می‌کردند، چاهی از غم و غصه که هر شب مانند سنگی در آن فرو می‌رفت.
꧁ black pen ꧂
۵
حقایق وحشتناک بهتر از دروغ‌های مهربانانه بودند.
꧁ black pen ꧂
۵
چرا شماها این جمله رو می‌گین؟ نه عزاداری، نه کفن و دفنی؟ چرا همین‌جوری نمی‌گین موفق باشی یا در امان خدا؟» «دوست داریم انتظاراتمون رو در حد پایین نگه داریم.»
sara.FP
۴
نمی‌شه سر یه آدم صادق کلاه گذاشت
sara.FP
۴
واقعا تصور کرده بود دنیا عوض نمی‌شد؟ عجب احمقی بود. دنیا پر از معجزه بود. زلزله‌های غیرمنتظره، توفان‌هایی که ناگهان از راه می‌رسیدند و می‌توانستند شکل یک قاره را تغییر دهند.
کاربر ۹۷۸۳۵۰۱
۱
ولی بقیهٔ ما چی؟ دخترانی که مهم نبودند و کسی به آنها اهمیت نمی‌داد؟ دختران نامرئی چه می‌شدند؟ یاد می‌گیریم طوری سرمون رو نگه داریم که انگار تاج روشه. یاد می‌گیریم جادو رو در چیزهای عادی ببینیم. وقتی برگزیده نبودی، وقتی خون سلطنتی در رگ‌هایت نبود، اینگونه زنده می‌ماندی. حتی وقتی دنیا چیزی به تو بدهکار نبود، همچنان بدهی‌ات را طلب می‌کردی.
کاربر ۹۷۸۳۵۰۱
۱
«مرگ هدیه‌ایه که هنوز لیاقتش رو پیدا نکردی.»
کاربر ۹۷۸۳۵۰۱
۰
با خود گفت، این حس رو به خاطر داشته باش. همهٔ چیزایی رو که باید از دست بدی به خاطر بسپر.
کاربر ۹۷۸۳۵۰۱
۰
«از همونایی که خودت تحمل کردی؟» «آره.» این یک قول بود. یک اعتراف بود.
کاربر ۹۷۸۳۵۰۱
۰