جملات زیبای کتاب جایی که عاشق بودیم | طاقچه
تصویر جلد کتاب جایی که عاشق بودیم
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب جایی که عاشق بودیم

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۶۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
جنیفر نیون، فرانک معنوی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
zahra
۱۴۳
«من هیچ‌وقت بهترین دوست نداشتم. چطوریه؟» «نمی‌دونم. فکر کنم می‌تونی خودت باشی، حالا اون خودت هر‌چی باشه. بهترین و بدترین جنبه‌ی وجودت. اونا در هر صورت دوسِت دارن. می‌تونی باهاشون دعوا کنی، ولی حتا وقتی از دست‌شون عصبانی هستی، می‌دونی که همچنان دوست باقی می‌مونی.» «شاید لازم باشه یکی از اینا بگیرم.»
Josee
۱۱۱
احساس می‌کنم که دارم دوباره به درون خودم کشیده می‌شوم.
Hhhhhh
۹۸
دنیا همه‌چیز را در هم می‌شکند و در‌نهایت انسان‌های قوی در جهانی شکسته باقی می‌مانند. ارنست همینگوی
عباس علی یراگدیاد
۹۷
«ذهن من غیرقابل‌توصیف‌ترین ماشینه. همیشه وزوز می‌کنه، زمزمه می‌کنه، پرواز می‌کنه، می‌چرخه، شیرجه می‌زنه و بعد تو گِل دفن می‌شه.
Marie Rostami
۸۳
اگر فکر می‌کنید مشکلی هست، آن‌را بیان کنید. شما تنها نیستید. تقصیر شما نیست. کمک آن بیرون است.
ریـوان|'
۷۱
«من می‌رم بیرون.» «مواظب باش تئودور.» «منم دوسِت دارم مامان.»
Josee
۶۴
احساس می‌کنم که نمی‌توانم یک‌بار دیگر آن دوران وحشتناک را پشت سر بگذارم...
عباس علی یراگدیاد
۵۶
«من ریشه دارم، ولی پرواز می‌کنم.»
(:Ne´gar:)
۴۷
در ستون آخر بخشی برای مجله‌های اینترنتی جدید بی‌نام دارم. روی سه برگه‌ی جداگانه‌ای که با پونز به دیوار چسبانده‌ام نوشته شده است: روشنایی. عشق. زندگی. مطمئن نیستم این‌ها قرار است در چه دسته‌ای قرار بگیرند، طبقه‌بندی شوند، مقاله شوند یا فقط کلماتی گوش‌نوازند.
(:Ne´gar:)
۳۷
زندگی را آن‌قدر خوب می‌شناسم که بدانم هر چقدر هم که بخواهی، نمی‌توانی روی ماندن و ثبات چیزها حساب کنی. نمی‌توانی جلوی مُردن انسان‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن آن‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن خودت را هم بگیری.
Sara.iranne
۳۳
«شبا که همه خوابن بهترین فکرها به ذهنم می‌رسه. هیچ وقفه‌ای تو کار نیست. هیچ صدایی نیست. احساس این‌که وقتی هیچ‌کس بیدار نیست، بیدار باشم رو دوست دارم.»
Pep
۳۰
امروز روز خوبی برای مُردنه؟ این سؤالی‌ست که هر روز صبح موقع بیدار‌شدن از خودم می‌پرسم.
F.s
۳۰
نوشته شده... قبل از این‌که بمیرم. و زیر این حروف درشت سفید، خط بعد از خط، ستون بعد از ستون نوشته شده، قبل از این‌که بمیرم می‌خواهم---------. جاهای خالی با گچ‌هایی در رنگ‌های متفاوت پر شده است.
a.m
۲۹
«بالاخره به خانه آمدم! این کشور حقیقی من است!
Mary gholami
۲۹
یک روز مردی تو را برای کسی‌که هستی دوست خواهد داشت. به کم قانع نشو.
(:Ne´gar:)
۲۸
«وقتی چیزایی مث ستاره‌ها رو در نظر می‌گیری، مشکلات ما خیلی مهم به‌نظر نمی‌رسن، مگه نه؟»
a.m
۲۷
«تو به هر طریقی، هر کسی‌که می‌توانستی بودی... اگر کسی می‌توانست تو را نجات دهد، آن شخص خود تو بودی.»
عباس علی یراگدیاد
۲۶
پرواز می‌کنم. موج می‌زنم. مانند یک گیاه در رودخانه جریان دارم، به این سمت روان می‌شوم، به آن سمت روان می‌شوم، ولی ریشه دارم
sarar-'
۲۶
سزار پاوز: «آوای رنج آغاز شده است.» من تکه‌تکه شده‌ام.
محمدرضا
۲۲
تو به‌تنهایی ترکیبی از تمام رنگ‌ها در درخشان‌ترین حالت‌شان هستی.
nilo
۲۱
او اکسیژن، کربن، هیدروژن، نیتروژن، کلسیم و فسفر است. همان عناصری که در همه‌ی ماست، ولی نمی‌توانم به این فکر نکنم که او خیلی بیش‌تر از این‌هاست و عناصری دارد که هیچ‌کس تا به حال حتا اسم‌شان را نشنیده است. عناصری که باعث می‌شود او از همه شاخص‌تر باشد. وقتی به این فکر می‌کنم که اگر یکی از آن عناصر خراب شود یا به‌سادگی از کار بیفتد چه می‌شود؟ احساس وحشت می‌کنم. خودم را مجبور می‌کنم این افکار را کنار بگذارم و آن‌قدر بر لحظه متمرکز شوم که نتوانم هیچ مولکولی جز وایلت را ببینم.
فاطمه
۱۸
چه احساس وحشتناکی‌ست که عاشق کسی باشی و نتوانی به او کمک کنی.
سوده:)
۱۸
دلم می‌خواهد سنگ نوشته‌ی قبرم این باشد: پسری که وایلت مارکی عاشقش بود.
sarar-'
۱۷
باید همیشه، همیشه، هر کاری که می‌کنم، جلوی زبانم را بگیرم، چون ظاهراً دردسر از همان زبان آغاز می‌شود.
Waver
۱۷
عاشق دنیای اتاقم هستم. این‌جا از بیرون بهتر است، چون این‌جا می‌توانم هر چه می‌خواهم باشم.
Friba
۱۶
دنیا همه‌چیز را در هم می‌شکند و در‌نهایت انسان‌های قوی در جهانی شکسته باقی می‌مانند. ارنست همینگوی
Roghayeh
۱۶
زندگی را آن‌قدر خوب می‌شناسم که بدانم هر چقدر هم که بخواهی، نمی‌توانی روی ماندن و ثبات چیزها حساب کنی. نمی‌توانی جلوی مُردن انسان‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن آن‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن خودت را هم بگیری.
._.
۱۵
ما همه تنهاییم. تو این بدنا و ذهنامون گیر افتادیم و همه‌ی همراهامون تو زندگی گذری و سطحی‌ان.
مصطفی
۱۵
شب‌ها وقتی بیدار دراز می‌کشم، چون مغزم به‌خاطر فکر زیاد خاموش نمی‌شود.
zahra
۱۵
زندگی را آن‌قدر خوب می‌شناسم که بدانم هر چقدر هم که بخواهی، نمی‌توانی روی ماندن و ثبات چیزها حساب کنی. نمی‌توانی جلوی مُردن انسان‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن آن‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن خودت را هم بگیری. خودم را آن‌قدر خوب می‌شناسم که بدانم هیچ‌چیز نمی‌تواند تو را بیدار نگه دارد یا مانع خوابیدنت شود