
aa
۱۴
خانم ویزلی فریادزنان گفت: «پسرهای جنابعالی دیشب با اون ماشین پرواز کردن، رفتن تا خونهٔ هری و برگشتن! نمیخوای دربارهٔ این مسئله حرفی بزنی؟»
آقای ویزلی مشتاقانه گفت: «واقعاً پرواز کردین؟ درست کار میکرد؟» وقتی دید از چشمهای خانم ویزلی شرارههای آتش بیرون میریزد، تتهپتهکنان گفت: «یعنی... چیزه... منظورم اینه که کارتون... کارتون خیلی اشتباه بوده پسرها... خیلیخیلی اشتباه بوده...»
Mina
۱۲
انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن
draco malfoy
۹
«کتابها میتونن آدم رو فریب بدن.»
farid
۷
«دقیقاً! همین هم باعث میشه که خیلی با تام ریدل متفاوت باشی. انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن هری.»
Aria
۵
دامبلدور حرفش را واضح و شمردهشمرده زد که همهشان تکتک کلمههایش را بشنوند و گفت: «اما بدونین من فقط زمانی حقیقتاً این مدرسه رو ترک میکنم که دیگه هیچ همپیمانی در اینجا برام باقی نمونده باشه. همچنین خواهید فهمید که اگه کسی در هاگوارتز طلب یاری کنه، همیشه فریادرسی هست.»
Aria
۵
هری خندان گفت: «کمترین کاری بود که از دستم برمیاومد دابی. فقط قول بده دیگه هیچوقت جونم رو نجات ندی.»
draco malfoy
۴
«کتابها میتونن آدم رو فریب بدن.»
احسان انصاری نیا
۴
«شگفتانگیزه! واقعاً هوشمندانهست که ماگلها چقدر راههای مختلفی برای زندگی کردن بدون جادو پیدا کردهان.
Aria
۲
ریدل آرام گفت: «ولدمورت گذشته، حال و آیندهٔ منه هری پاتر...»
mahtab aali
۲
انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن
احسان انصاری نیا
۲
دامبلدور گفت: «یادمه به جفت شما گفتم که اگه یک بار دیگه قانونهای مدرسه رو زیر پا بذارین، مجبور میشم اخراجتون کنم.»
ران وحشتزده دهانش را باز کرد.
دامبلدور حرفش را با لبخندی ادامه داد و گفت: «این نشون میده که حتی برترینِ ما هم باید گاهی روی حرف خودمون پا بذاریم. هر دوی شما برای خدمت چشمگیر به مدرسه پاداش میگیرین
احسان انصاری نیا
۱
انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن هری
عاشق کتاب*:)
۱
هری اگر میخواست فریاد بزند هم نمیتوانست؛ انگار صدایش را همانجا در محوطهٔ بیدرخت پیش ماشین جا گذاشته بود.
Tina Rezaei
۱
انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن هری.»
arshia
۱
انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن هری
August
۱
البته عجیبترین بخش زندگی پیش خانوادهٔ ران برای هری نه آینهٔ سخنگو بود و نه دیو پرسروصدا، بلکه این بود که انگار همه او را دوست داشتند.
draco malfoy
۰
«کتابها میتونن آدم رو فریب بدن.»
aono
۰
هرماینی دستش را کوبید به پیشانی خودش.
«هری... همین الان یه چیزی رو فهمیدم! باید برم کتابخونه!»
سپس از پلهها بالا دوید.
هری هنوز داشت اطرافش را نگاه میکرد که منبع صدا را پیدا کند. با حواسپرتی گفت: «چی رو فهمید؟»
ران سر تکان داد و گفت: «کلاً خیلی بیشتر از من میفهمه.»
«ولی چرا باید بره کتابخونه؟»
ران شانه بالا انداخت و گفت: «چون همیشه همین کار رو میکنه. هروقت شک داشتی، برو کتابخونه.»
aono
۰
انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن هری.
عاشق کتاب*:)
۰
انتخابهای ما خیلی بیشتر از تواناییهامون ذات حقیقیمون رو آشکار میکنن هری.
n.m90
۰
«جینی، تو پرسی رو در حال چه کاری دیدی که نمیخواست به کسی بگی؟»
جینی نخودی خندید و گفت: «اوا، اون... خب پرسی دوست جدید پیدا کرده.»
یک بغل کتاب از دست فرِد ول شد و ریخت روی سر جرج.
«چی؟»
