جملات زیبای کتاب ۳۵ کیلو امیدواری | طاقچه
تصویر جلد کتاب ۳۵ کیلو امیدواری

بریده‌هایی از کتاب ۳۵ کیلو امیدواری

نویسنده:آنا گاوالدا
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۳.۹از ۱۰ رأی
۳٫۹
(۱۰)
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است.
zar zar
من از آدم‌هایی خوشم می‌آید که زندگی‌شان را با دست‌های خودشان می‌سازند. من اصلا نمی‌توانم آدم‌های تنبلی را تحمل کنم که چون نمی‌دانند چه کار باید بکنند، در خودشان فرو می‌روند و از همه جا و همه کس می‌بُرند. بی‌معنی است. در خود فرو رفتن و از همه بریدن.
rozhinism
خنداندن مردم آدم را سرِ ذوق می‌آورد. مثل موادمخدر است، هر چه بیش‌تر مردم بزنند زیر خنده و بلندتر قهقهه بزنند، بیش‌تر دل‌تان می‌خواهد که آن‌ها را بخندانید.
rozhinism
من نمی‌گذارم هر مشکل ساده‌ای در زندگی، مرا زمین بزند. بهتر است خودش با زبان خوش، خودش را کنار بکشد وگرنه بدجوری قاطی می‌کنم.
rozhinism
«بودن یا نبودنم چه فرقی می‌کند؟»
کاربر ۶۷۳۴۳۵۵
«روز موفقیت‌آمیز روزی است که بتوانیم در آن چیزی به وجود آوریم.»
rozhinism
مادرم می‌گوید آن روزها، ساعت‌ها توی اتاقم می‌نشستم و با خودم حرف می‌زدم و می‌خندیدم. به خاطر همین هم هست که فکر می‌کنم آن وقت‌ها باید پسر بچهٔ شادی بوده باشم.
rozhinism
تو از مدرسه متنفری. اما همهٔ تلاشت را می‌کنی که تا جایی که می‌شود، آن‌جا بمانی.
zar zar
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است. ولی من اصلا از آدم‌هایی خوشم نمی‌آید که آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنند. تو را به خدا شاد باش! و برای آن‌که شاد شوی، هر کاری از دستت برمی‌آید، بکن!
zar zar
خنداندن مردم آدم را سرِ ذوق می‌آورد. مثل موادمخدر است، هر چه بیش‌تر مردم بزنند زیر خنده و بلندتر قهقهه بزنند، بیش‌تر دل‌تان می‌خواهد که آن‌ها را بخندانید.
Afra
اما دوست من، این را از من قبول کن: در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است. ولی من اصلا از آدم‌هایی خوشم نمی‌آید که آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنند. تو را به خدا شاد باش! و برای آن‌که شاد شوی، هر کاری از دستت برمی‌آید، بکن!
Afra
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است. ولی من اصلا از آدم‌هایی خوشم نمی‌آید که آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنند. تو را به خدا شاد باش! و برای آن‌که شاد شوی، هر کاری از دستت برمی‌آید، بکن!
کاربر ۵۳۱۳۳۸۹
حالم خوب بود اما خوشحال نبودم. از این‌که نمی‌توانستم هیچ کمکی به پدربزرگ بکنم، حالم خیلی گرفته بود. دلم می‌خواست به خاطرش کوه‌ها را جابه‌جا کنم، خودم را تکه‌تکه کنم، بروم دنبالش و کولش کنم و تا آخر دنیا ببرمش
sonia
حالم خوب بود اما خوشحال نبودم. از این‌که نمی‌توانستم هیچ کمکی به پدربزرگ بکنم، حالم خیلی گرفته بود. دلم می‌خواست به خاطرش کوه‌ها را جابه‌جا کنم، خودم را تکه‌تکه کنم، بروم دنبالش و کولش کنم و تا آخر دنیا ببرمش
sonia
حالم خوب بود اما خوشحال نبودم. از این‌که نمی‌توانستم هیچ کمکی به پدربزرگ بکنم، حالم خیلی گرفته بود. دلم می‌خواست به خاطرش کوه‌ها را جابه‌جا کنم، خودم را تکه‌تکه کنم، بروم دنبالش و کولش کنم و تا آخر دنیا ببرمش
sonia
او همان کسی است که از همهٔ آدم‌های دنیا بیش‌تر دوستش دارم و برای همین هم بود که حق نداشت بمیرد. هرگز.
کاربر ۵۳۱۳۳۸۹