جملات زیبا از متن کتاب ۳۵ کیلو امیدواری | طاقچه
تصویر جلد کتاب ۳۵ کیلو امیدواریsubscriptionAvailable

کتاب ۳۵ کیلو امیدواری

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
آنا گاوالدا، آتوسا صالحی
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
rozhinism
۱۳
من از آدم‌هایی خوشم می‌آید که زندگی‌شان را با دست‌های خودشان می‌سازند. من اصلا نمی‌توانم آدم‌های تنبلی را تحمل کنم که چون نمی‌دانند چه کار باید بکنند، در خودشان فرو می‌روند و از همه جا و همه کس می‌بُرند. بی‌معنی است. در خود فرو رفتن و از همه بریدن.
zar zar
۱۳
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است.
rozhinism
۱۰
خنداندن مردم آدم را سرِ ذوق می‌آورد. مثل موادمخدر است، هر چه بیش‌تر مردم بزنند زیر خنده و بلندتر قهقهه بزنند، بیش‌تر دل‌تان می‌خواهد که آن‌ها را بخندانید.
rozhinism
۷
من نمی‌گذارم هر مشکل ساده‌ای در زندگی، مرا زمین بزند. بهتر است خودش با زبان خوش، خودش را کنار بکشد وگرنه بدجوری قاطی می‌کنم.
کاربر ۶۷۳۴۳۵۵
۷
«بودن یا نبودنم چه فرقی می‌کند؟»
rozhinism
۵
«روز موفقیت‌آمیز روزی است که بتوانیم در آن چیزی به وجود آوریم.»
rozhinism
۴
مادرم می‌گوید آن روزها، ساعت‌ها توی اتاقم می‌نشستم و با خودم حرف می‌زدم و می‌خندیدم. به خاطر همین هم هست که فکر می‌کنم آن وقت‌ها باید پسر بچهٔ شادی بوده باشم.
zar zar
۴
تو از مدرسه متنفری. اما همهٔ تلاشت را می‌کنی که تا جایی که می‌شود، آن‌جا بمانی.
zar zar
۳
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است. ولی من اصلا از آدم‌هایی خوشم نمی‌آید که آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنند. تو را به خدا شاد باش! و برای آن‌که شاد شوی، هر کاری از دستت برمی‌آید، بکن!
Afra
۳
خنداندن مردم آدم را سرِ ذوق می‌آورد. مثل موادمخدر است، هر چه بیش‌تر مردم بزنند زیر خنده و بلندتر قهقهه بزنند، بیش‌تر دل‌تان می‌خواهد که آن‌ها را بخندانید.
Afra
۳
اما دوست من، این را از من قبول کن: در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است. ولی من اصلا از آدم‌هایی خوشم نمی‌آید که آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنند. تو را به خدا شاد باش! و برای آن‌که شاد شوی، هر کاری از دستت برمی‌آید، بکن!
کاربر ۵۳۱۳۳۸۹
۲
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن، آسان‌تر است. ولی من اصلا از آدم‌هایی خوشم نمی‌آید که آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنند. تو را به خدا شاد باش! و برای آن‌که شاد شوی، هر کاری از دستت برمی‌آید، بکن!
sonia
۱
حالم خوب بود اما خوشحال نبودم. از این‌که نمی‌توانستم هیچ کمکی به پدربزرگ بکنم، حالم خیلی گرفته بود. دلم می‌خواست به خاطرش کوه‌ها را جابه‌جا کنم، خودم را تکه‌تکه کنم، بروم دنبالش و کولش کنم و تا آخر دنیا ببرمش
sonia
۱
حالم خوب بود اما خوشحال نبودم. از این‌که نمی‌توانستم هیچ کمکی به پدربزرگ بکنم، حالم خیلی گرفته بود. دلم می‌خواست به خاطرش کوه‌ها را جابه‌جا کنم، خودم را تکه‌تکه کنم، بروم دنبالش و کولش کنم و تا آخر دنیا ببرمش
sonia
۱
حالم خوب بود اما خوشحال نبودم. از این‌که نمی‌توانستم هیچ کمکی به پدربزرگ بکنم، حالم خیلی گرفته بود. دلم می‌خواست به خاطرش کوه‌ها را جابه‌جا کنم، خودم را تکه‌تکه کنم، بروم دنبالش و کولش کنم و تا آخر دنیا ببرمش
کاربر ۵۳۱۳۳۸۹
۱
او همان کسی است که از همهٔ آدم‌های دنیا بیش‌تر دوستش دارم و برای همین هم بود که حق نداشت بمیرد. هرگز.
شهلا رمضانی
۱
برگ‌ها زرد شدند و دوباره دل به هم خوردگی‌هایم شروع شد.
شهلا رمضانی
۰
پدربزگ هم مثل من خوب از دست‌هایش استفاده می‌کند، ولی او علاوه بر این باهوش هم هست. در مدرسه یک نابغهٔ واقعی بوده است، همیشه شاگرد اول. هر چند که خودش برایم تعریف کرده که هیچ وقت روزهای یک‌شنبه درس نخوانده است. ("چرا؟ برای این‌که خوشم نمی‌آمد. فقط همین!") او همیشه در درس‌های ریاضی، فرانسه، لاتین، انگلیسی، تاریخ و خلاصه همهٔ درس‌ها شاگرد اول بوده است. در هجده سالگی وارد بهترین دانشگاه کشور شده و پس از آن طراحی پروژه‌های سنگین را به عهده گرفته. طراحی پل‌ها، اتوبان‌ها، تونل‌ها و سدها. هر وقت از او می‌پرسم آن وقت‌ها کارش دقیقاً چه بوده، سیگار بعدی‌اش را روشن می‌کند و بلندبلند فکر می‌کند: «نمی‌دانم. من هیچ وقت نتوانستم شغلم را برای کسی دقیق تعریف کنم.
شهلا رمضانی
۰
خب. در کارگاه پدربزرگ همه چیز برعکس است. وقتی توی آن آلونک شلوغ پلوغ هستم، یک نفس عمیق می‌کشم و همهٔ وجودم پر از خوشبختی می‌شود. خوشبختی همان بوی روغن است، همان بوی گریس، بخاری برقی، هویه، بتونه، تنباکو و از این‌جور چیزها. خیلی معرکه است. به خودم قول داده‌ام یک روز حتماً عصاره‌اش را به دست بیاورم و با آن عطر جدیدی درست کنم و اسمش را "ادکلن کارگاه" بگذارم. آن وقت هر وقت زندگی می‌خواهد شکستم دهد، در شیشه‌اش را باز می‌کنم و یک نفس عمیق می‌کشم.