جملات زیبای کتاب سورنا و جلیقه آتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب سورنا و جلیقه آتشsubscriptionAvailable

کتاب سورنا و جلیقه آتش

سورنا (کتاب اول)

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
مسلم ناصری
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
حسین عشریه
۱
ـــ هرگز از چیزی که دیگران فراموش کرده‌اند حرف نزن که موجب تیرگی قلب می‌شود. این از پندهای پیرمردی است که مرا تشویق می‌کرد هرگز ناامید نشوم و برای رسیدن به هدفم به راهم ادامه دهم.
حسین عشریه
۱
یاربخت با خنده گفت: «کلک بی‌کلک! کلک در مرام ما راه ندارد داداشی!» این را از همان پسری یاد گرفته بود که تنها در قایق زندگی می‌کرد. سورنا نگاهش کرد و اندیشید این چه نوع صحبت کردن است!
حسین عشریه
۱
سورنا که احساس می‌کرد با دیدن خنجر هیولا را از یاد برده گفت: «نه، تو دیگر وزغ نیستی. اگر هم چهره‌ات عوض شود باز هم برای ما همان هیولای مهربان هستی، هیولای شجاعی که از اشپخدر نترسید و در برابر اژدهای خالدار مقاومت کرد و او را شکست داد و خودش پیروز شد.»
حسین عشریه
۱
سورنا، کارهای بزرگ را تنها نمی‌توان انجام داد، مگر با کمک کسی که بخت یارش باشد و خداوند بزرگ او را برگزیده باشد تا در این راه با جان‌فشانی خودش را فدا کند و اوست برگزیدهٔ ما برای راه جدید.
حسین عشریه
۱
ابرها رفته بودند و همه‌جا نورانی شده بود. گویی مردم برای گردش بیرون آمده بودند. یک جشن باشکوه! جشنی مانند روز سیزدهم فروردین! روزی که با درباریان به زیباترین و سرسبزترین مناطق شهر می‌رفتند. آن روز مردم هم در کنار آن‌ها سفره‌های رنگارنگشان را پهن می‌کردند و پدرش به سربازان می‌گفت که همه آزاد هستند.